-
مدیریت کل سایت
حقیقت یا جنجال مطبوعاتی هنرمندان سال 1354
مطبوعات پيش از انقلاب بويژه در چند سال آخر همانند همه مطبوعات جهان به انتشار اخبار پشت پرده هنر؛ بسيار ميپرداختند . اخبار هنري هنوز در سرتاسر جهان علاقه مندان فراواني دارد و خبر نگاراني كه در بدست آوردن خبرهاي جديد درباره مسائل خصوصي زندگي هنرمندان تواناتر باشند از بهترين دستمزدها بهره مند ميشوند. پس از انقلاب در كوتاهترين مدت ، برنامه جلوگيري از فعاليت بسياري از هنرمندان پيش از انقلاب در دستور كار مسئولين آنزمان قرار گرفته و بدنبال آن پرداختن به اخبار هنري حتي در مورد زندگي هنرمنداني كه اجازه فعاليت داشتند بسيار محدود گرديد .
در زمان پيش از انقلاب نيز حرف و حديث در مورد اخبار يا بقول معروف شايعات هنري زياد بود. عده اي از افراد معتقد بودند كه اينگونه خبرها توسط باندهاي مافيايي هنري و يا مطبوعاتي و حتي سياسي ساخته و پرداخته ميشوند و از پايه و اساس درستي برخوردار نيستند. مثلا در مورد حمايت زياد مطبوعات از نوش آفرين ، ليلا فروهر و شهره در سالهاي آخر پيش از انقلاب ، عده اي عقيده داشتند كه نفوذ محمود قرباني در مطبوعات باعث اين حمايت شده و محمود از اين نفوذ براي ساختن چهره هاي جديد جهت رقابت با گوگوش استفاده ميكند وبسياري از شايعات پيرامون اين سه چهره را جنجالهاي هنري و دروغ ميدانستند و يا مثلا عده اي جنجال چكهاي بي محل گوگوش را صرفا بهانه اي جهت مطرح ماندن گوگوش در صدر اخبار هنري ميدانستند و بر اين اعتقاد بودند كه تمام سر و صداهاي بپا شده در مورد اين چكها ؛ حتي مطرح شدن احتمال زنداني شدن گوگوش در تيترجرايد كشور تماما برنامه ريزي شده و نمايشي بوده است.
بهر حال سالها گذشته و هنوز كه هنوزه تمام حقايق بر علاقه مندان اينگونه اخبار روشن نشده است . بعنوان مثال بسياري از مردم هستند كه هم طلاق اول و هم طلاق دوم گوگوش را طلاقهاي سياسي ميدانند كه تا كنون از افراد درگير در اين ماجراها تنها محمود قرباني ادعا داشته كه در طلاق وي از گوگوش ردپاي سياسيون هم وجود داشته و بقيه تا كنون سكوت كرده اند. در هر حال خبري كه در اين پست از مجله جوانان امروز به تاريخ 20 مرداد 1354 ارائه شده است نيز از جمله خبرهايي بود كه عده اي از مردم و مطبوعاتيها آنرا نمايشي خواندند و مدعي بودند كه مجله مذكور صرفا جهت جنجال سازي وتبليغات براي خبرنگاران خود ، اين خبر را به چاپ رسانده است:
در بامداد چهارشنبه نوش آفرين خواننده جوان مادرش را از دست داد . مرگ مادر براي هر انساني در هر سن و مرتبه اي يك فاجعه است و يك دختر جوان بار سنگيني اين فاجعه را بيشتر از هر عضو خانواده حس ميكند اما كار خوانندگي و صحنه فاجعه نمي فهمد. آن قصه معروف را شنيده ايد كه يك كمدين در حاليكه فرزندش مرده بود ناچار و گريه كنان به روي صحنه رفت تا به مردم بگويد كه فرزندم مرده است و نميتوانم امشب شما را بخندانم اما مردم گريه او را بحساب هنرمندي اش گذاشتند و در حاليكه او فرياد ميكشيد باور كنيد طفلم مرد ، مردم برايش دست ميزدند ... و نوش آفرين در اولين شب مرگ مادر ناچار و به احترام كساني كه براي ديدن برنامه اش به كاباره آمده بودند به روي سن رفت تا برنامه اجرا كند اما بار فاجعه سنگين بود و از همان لحظه اول به گريه افتاد . خبرنگار عكاس ما مصطفي كاوياني كه در ميامي حضور داشت وقتي ديد نوش آفرين گريه ميكند دوربينش را متوجه او ميكند اما قضيه به گريه كردن تمام نميشود و ...
(1) نوش آفرين همينكه به روي صحنه ميرود اندوه مرگ مادر را در برابر تماشاچيان بيشتر حس ميكند و با اشك آغاز ميكند :
يه روزي وقتي كه كوه قهوه اي – چشماشو به روي دنيا وا ميكرد – وقتي كه شب سياه صبح خاكستري رو صدا ميكرد
(2) نوش آفرين قدرت ايستادن ندارد اما با ناله ميخواند :
وقتي كه روز خودشو تو رگ شب رها ميكرد – يه مسافر غريب دل به دريا زد و از جاده گذشت
(3) نوش آفرين ميكروفن را به زمين مياندازد اما هنوز هم صداي لرزان او شنيده ميشود و تماشاچيان بتصور اينكه او ترانه را با احساستر اجرا ميكند برايش كف ميزنند:
همه پنجره هاي بسته رو به روي روشني روز واگذاشت – رفت و رفت تا كه رسيد به شهر عشق اما ديد كه آدما سنگي شدن – همه رنگين كمونا اسير بيرنگي شدن
(4) و سيل اشك و اندوه مرگ مادر و سفر يك مسافر غريب به جاده هاي ناشناخته دنياي ديگر نوش آفرين را در هم ميفشارد و آهنگسازش بروي صحنه ميدود :
دل سپرد و تن سپرد و جون سپرد اما هيچكي بسراغش نيومد
(5) نوش آفرين از صحنه خارج ميشود اما گويي هنوز صداي غم گرفته او در گوشها ميپيچد:
خسته بود حسي نداشت تا كه پلي روي شهر آرزوها بزنه ...
در پی چاپ این خبر و بدنبال تحلیلهای متفاوت مردم و مطبوعاتیون ؛ مجله جوانان در شماره هفته بعد خود (27 مرداد 1354) چنین نوشت:
مجله ما در قلب هموطنان عزیزمان جای دارد پیر و جوان دختر وپسر غنی و فقیر همه جوانان را پسندیده اند و فروش سرسام آور مجله که مطلقا از کادر مجلات بومی خارج شده و در کادر فروش بین المللی قرار گرفته باعث آن شده که هر حادثه و خبر و هر کار مجله جوانان مورد بحث و گفتگو قرار گیرد . یادمان هست در آغاز فعالیت سرویس خبرنگاران فوق العاده که خبرنگاران ما کارهای قهرمانی عجیبی را شروع کردند خیلی از خوانندگان عزیز ما میگفتند این عملیات مال خبرنگاران آمریکایی و اروپایی است و از ایرانی برنمیاید اما وقتی خبرنگاران ما موفق شدند چندین قاتل و مجرم را بدام قانون بیاندازند تازه متوجه شدند که ایرانی چیزی از آمریکایی و اروپایی کم ندارد و فقط باید در یک مدیریت صحیح بفعالیت بپردازد . چنانکه اکنون در سطح کشور ما نیز نمونه مدیران تحصیلکرده خارجی بوفور یافت میشود.
روزیکه ما اعلام کردیم هیچ خبری را بدون عکس چاپ نمیکنیم همه میگفتند مگر میشود برای هر خبر و حادثه ای عکس گرفت نمیتوانید از عهده اش بر بیایید اما امروز ما این نوع روزنامه نویسی قرن نوزدهم را به خاک سپرده ایم و شما هم خبر و حادثه ای را نمیبینید که در مجله جوانان عکس نداشته باشد و خلاصه در هر رشته ای اندک اندک خوانندگان عزیز ما متوجه شدند که با یک روزنامه نویسی کاملا پیشرفته روبرو هستند.
این صحبتها رابرای این کردیم که این هفته وقتی عکسهای جالب ما از ماجرای گریه کردن و اشک ریزی یک خواننده بنام نوش آفرین روی صحنه کاباره منتشر شد بازهم عده ای تلفن میزدند که آقا این عکسها را شما ساخته اید قبلا با نوش آفرین قرار و مدار گذاشته اید مگر عکاس شما جن است که همه جا حضور داشته باشد و این عکسهای بسیار روشن وجالب را بگیرد .... ما به این دسته از خوانندگان عزیز میگوییم و اطمینان میدهیم که مجله ما هر هفته آنقدر خبر وعکس و حا دثه دارد که ناچار 12 صفحه مطلب اضافی داریم که نمیدانیم با آنها چه کنیم و احتیاجی به ساخت وپاخت نداریم و الحمدالله حادثه سازان در محافل هنری کم نیستند که ما بی سوژه بمانیم در ثانی چرا وقتی خبرنگاران عکاس خارجی از افرادی که خودکشی میکنند و خودشان را از آسمانخراشها پرتاب میکنند و آنها عکس میگیرند و الحمدلله در مطبوعات ما هم ریز و درشت چاپ میشوند هیچکس به آن حضرات ایراد نمیگیرد که چطور شما خبر دار شدین که این آقا قصد خودکشی داشته ولی اگر یک عکاس ایرانی چنان کاری بکند هزار جور از او ایراد وبهانه میگیرید؟ نه عزیزان ما ؛ حداقل در مجله جوانان عکاسان ما دارای چنان قدرت و تحرک ضربتی شده اند که میتوانند با همکاران خارجي خود رقابت کنند ؛ شما هم اگر همیشه طبق دستور مجله دوربین را یدک بکشید ؛ در روز یکی دو تا از اینگونه حوادث عجیب و غریب میتوانید ضبط کنید و به ما بفروشید .شب حادثه کاویانی ما در میامی بوده دوربین هم در اختیار داشته طبعا وقتی مثل سایرین میبیند که نوش آفرین در حال گریه میخواند شم خبرنگاری او را متوجه میکند که باید خبری باشد وشروع به عکسبرداری میکند کجای این قضیه از نظر یک عکاس زرنگ که در حساسترین لحظات از وقایع بزرگ خبری عکس میگیرد غیر ممکن جلوه میکند ... ما بارها به شما توضیح داده ایم که سازمان مجهزی در خدمت مجله جوانان است . دوستان عزیز شما حق دارید وقتی نظیر چنان کارها را در جای دیگر نمیبینید؛ تعجب کنید ولی مجله جوانان به سادگی ؛ تنها در لندن مرکز انتشار بزرگترین مطبوعات جهان بیش از چند هزار نسخه فروش میکند مگر آنجا هر نشریه ای را قبول میکنند مگر اینکه جامه واقعی بر تن داشته باشد؟ ...
جالب است كه كمتر از يك ماه بعد در تاريخ 14 شهريور 1354 مجله اطلاعات هفتگي كه آنهم همچون جوانان از گروه مجلات موسسه اطلاعات است؛ اينچين نوشت:
نوش آفرين دو هفته پيش در حالي براي اجراي برنامه به روي صحنه رفت كه از درد شكم بخود ميپيچيد ، اما تلاش كرد خود را طبيعي نشان دهد كه هيچكس متوجه نشد تا آنكه به روي صحنه در حين اجراي برنامه توان از دست داد و بر زمين غلتيد ... به مجرد افتادن نوش آفرين بر كف صحنه برنامه موزيك قطع شد و بيدرنگ او را به بيمارستان بردند . در بيمارستان پزشكان پس از معاينه دريافتند كه او دچار آپانديسيت شده است و بيدرنگ او را تحت عمل جراحي قرار دادند... در جريان عمل پزشك بيهوشي متوجه شد كه لازم است لوزه هاي نوش آفرين هم كه چركي شده است عمل شود. بهمين جهت پس از بهبودي او بعد از عمل آپانديسيت ؛ لوزه هايش را هم عمل كردند و هفته گذشته او بيمارستان را ترك گفت.
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن