صفحه 31 از 555 نخستنخست ... 111213141516171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505181131181531 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 301 تا 310 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #301
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چه راهِ دور ...!
    چه راهِ دور بی پایان

    چه پایِ لنگ ...!
    نفس با خستگی در جنگ

    من با خویش
    پا با سنگ

    چه راهِ دور...!
    چه پایِ لنگ ...!


  2. #302
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    من شمال ِ نقشه ام

    تو در جنوب


    نقشه را

    کاش دستی از میانه تا کند...!!!


  3. #303
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    شمع‌ها را فوت نمی‌كنم
    دنیا تاریك می‌شود

    من مسافر كوچكی هستم
    كه سیاره‌اش را گم كرده است

    چشم می‌گذارم و
    درخت‌ها به جنگل باز می‌گردند

    دستانم را به پیراهن دختران كوچه می‌گیرم
    تا قطاری كوه‌ها و دشت‌های نقاشی را
    سوت بكشد

    بابا را با لنگ‌های دراز می‌نویسم
    اما دیوارهای این اتاق
    هیچ جای جهان را نمی‌بینند

    سی-چهل بار
    می‌شمارم و
    بسته‌ای را بر می‌دارم
    شاید تو برایم
    پنجره آورده باشی!


  4. #304
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    خواهرک . . . ! :

    عشق از ایوان توگل خواهد داد !

    سنگ با دست تو در کوچه صدا خواهد کرد !

    زخم از شانه ی تو تا سر میدان پل خواهد زد !

    . . .

    و در آن هنگامه پیرهن گلدارت بیرق افراشته ی

    پیروزیست !

    . . .

    و زنی پیرتر از میدانها !

    با نفسهای گره خورده به بغض !

    جامه ات را سوزن خواهد زد !

    خواهرک عشق از ایوان تو ، فواره ی گل خواهد زد !

    . . .

    خواهرک نور چه نزدیک چه دور !

    دست آخر سهم دستان تو را خواهد داد !


  5. #305
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چه حسی بهت دست میده،وقتی به تهِ دفتر مشقت می رسی ...؟
    خوشحال از اینکه همه رو درست نوشتی !
    بعد یهو می بینی از همون اول سرمشقی که بهت دادن ، یه اشتباه مضحک بوده ... !!!
    همون حس رو دارم با این تفاوت که نه وقت دوباره نوشتن هست ، نه حوصله ی اعتراض و ... !!!
    و نه هیچ حس دیگه ای !



    تا حالا فکر می کردم ، این مسیری که دارم میرم ، منو به مقصد می رسونه...!!!
    الان خسته و دلزده از مقصد و مبدا و راه و همسفر و توشه و ... !!!
    سرمو برگردوندم و به مسیرم نگاه می کنم ... !!!
    حس همون دفتر مشق و سرمشق غلط !!!

    خدایا
    اگه مسیرم درسته ، یه نشونه برام بفرست ...
    تا بتونم ادامه بدم ...


  6. #306
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    حوا نافرماني کرد
    آدم پشتش بود
    اما امروز
    آدم که ديگر نيست
    هر چه که هست نامردمانيست که به گناه ناکرده
    ............از پشت خنجر ميزنند
    و حوا را به صلابه ميکشند
    امروز
    حوا از نبود آدم ميترسد


  7. #307
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    آن لحظه

    که دستهای جوانم

    در روشنایی روز

    گل باران سلام و تبریکات دوستان نیمه رفیقم بود

    دلم...

    سایه ای بود ایستاده در سرما

    که شال کهنه اش را

    گره می زد!


  8. #308
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    هِی خدا ... !

    حواست هست ...؟!

    چشمان ابری ام ، رو به آسمان خشک شد ...!!!

    چرا آفتابی نمی شوی ...؟؟؟


  9. #309
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    نه زندگی بر وفق مراد من می چرخه ، نه من بر وفق مراد زندگی می چرخم ... !

    اون واسه خودش می چرخه ، من واسه خودم ... !

    شاید دلیل سرگیجه هام همینه ... !


  10. #310
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    می نویسم ازصدای گام هایت

    صدای گام هایت را شنیدم که سایه به سایه دنبالم میکردی
    دستان مهربانت را دیدم که در برابر سوزش آفتاب زمانه ،سایه ی سرم کرده بودی
    دریای چشمانت را دیدم که به هنگام عزم در گناهم، بی قرار می شدند
    مرواریدغلتان بر گونه هایت را به هنگام شکستن دلت دیدم
    و باز هم گفتم:یک بار که هزار بار نمی شود،بعد از این بار دیگر دلش را نخواهم شکاند
    و روز ها در پس دیگری رفتند و من هر روز گفتم:فردا!
    فردا،فردا،فردا


صفحه 31 از 555 نخستنخست ... 111213141516171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505181131181531 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •