صفحه 9 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 141

موضوع: ♥ ♥ شعر عاشقانه ♥ ♥

  1. #81
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    تـا نفهمیم و احسـاس نکنیم و عشـق نورزیم

    گنـاه ،چیزی ست که جلوی ِ دیدگـان ما پرده می کشد تا نبینیم

    گنـاه ، چیزی ست که در گوش های ِ ما پنبه ی ِلجاجت فرو می کند تا نشنویم

    گنــاه ، چیزی ست که از دل ،گـل ِ می سـازد

    زیـرا چشـم و گوش و دل ما ،

    تمامی ِ توشـه ی ِ ما برای رسیدن به خـداست

    عشــق ، تنها کلـمه ای ست کـه

    نفــس گـرم خـدا بر آن دمیده اسـت

    دیدار ِ دو دلـداده ، تـنها تجـربه ای ست که

    چیزی برای گفتن از عالم ِ تعریف ناپذیر ماسوا در خود دارد

    عشــق ، تـنها ساحتــی ست که در آن

    انســان با ذات هستــی دیدار می کـند

    درست است که دیـدار انســان و هـستی ِ کـل ،

    بسیار فراتر و ژرف تر از دیدار دو عاشـق و معشوق معمولی ست ،

    امـا عاشـق و معشـوق معمولــی مقرّب ترند .

  2. #82
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    ورق می خورد شب ، با پنجه ی تقدير در باران




    ومی رقصيد عطر ِ كال ِ كاج ِ پير در باران




    نگاه ِ بـِركه ، سرشارازتب ِ رويای وارونه




    ومی روييد از ژرفای آن تصوير در باران


    ..................................................


    ميان ِ چشم ها مانده ست سرگردان ، هزاران سال




    خمار ِ خواب های خيس وبی تعبير در باران




    دل ويك گوشوار ِ كاغذی ، انگيزه ی بودن




    ومن ، باران نديده ، دختری دلگير د ر باران




    صدای خيس ِ مردی درگلوی تار می روئيد




    كسی مثل خودم، مثل خودش درگير در باران




    به جرم ِ بی گناهی ، دارهای چشم ها می دوخت




    به سرتاپای من ، يك درد ِ دامنگير در باران




    غمی كم كم خودش را دررگ ِ ديوانه ام می ريخت




    جنون بود وتب ِ رقاصی ِ زنجير در باران




    جنون بودآن شب وآئينه ای صد پاره دردستم




    ومن حل می شدم با آيه ی تكثير در باران

  3. #83
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود
    تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
    تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن
    از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود

    از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم
    تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟

    خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن
    موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود

    با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام
    اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود

    اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول!‏
    پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟

    در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است
    آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود

  4. #84
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

    باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من


    هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

    پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من


    این جمله که برای بیانش به چشم تو

    افتـاده است باز به لکنـت ، زبان من


    آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

    دیگر رسیـده کارد ، بر این استـخوان من


    نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

    این یک تراژدی ست ـ غم ِداستان من


    یک شب بیا و ضامن ِ من باش نازنین !

    وقتی دخیـل ، بستـه به تو آهوان ِ من


    دل بــرکن و به شهـرِ دل ِ من بیا عزیز!

    زخـم زبان مردم ِ چشـمت ، به جان ِ من


    باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

    آخر رسیـده است به پایـان ، زمان من

  5. #85
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    باراني ام , باراني ام , باراني از آتش
    يك روح بي پروا و سرگرداني از آتش

    .

    اين كوچه ها , ديوارها , اصلاً تمام شهر

    سوزان و من محبوس در زنداني از آتش

    .

    اهل غزل بودم ، خدا يكجا جوابم كرد

    با واژه اي ممنوع ، با انساني از آتش

    .

    بي شك سرم از توي لاكم در نمي آمد

    بر پا نمي كردي اگر طو فاني از آتش

    .

    تا آمدي ، آتشفشاني سالها خاموش

    بغضش شكست و بعد شد طغياني از آتش

    .

    كاري كه از دست شما هم بر نمي آمد

    من بودم و در پيش رويم خواني ازآتش

    .

    اين روزها محكوم ِ اعدامم به جرم عشق

    در انتظارم بشنوم ، فرماني از آتش

  6. #86
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
    صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

    توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن

    ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

    دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه

    از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

    بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه

    قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

    خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده

    وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره
    نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم

    چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره

  7. #87
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
    با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود

    هی کار دست من بدهد چشم های تو

    هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود

    با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان

    حس می کنم که قافیه هایم عوض شود

    جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر

    با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود

    سهراب ِ شعرهای من از دست می رود

    حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود

    قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز

    در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود

    حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ

    انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد

    تن داده ام به این که بسوزم در آتشت

    حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد

    با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !

    وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

  8. #88
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    من همان شبان ِ عاشقم

    سینه چاک و ساکت و غریب

    بی تکلّف و رها

    در خراب ِ دشتهای دور

    ساده و صبور

    یک سبد ستاره چیده ام برای تو

    یک سبد ستاره

    کوزه ای پُر آب

    دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

    یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

    در شبان ِ سرد

    چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو

    در هجوم درد...

    من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان

    وای از این عتاب! آه....

  9. #89
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    اومدی باز اومدی پا روی چشمام بزاری

    اسمت رو تو دفتر امروز و فردام بزاری

    اومدی خوردی قسم که تا ابد مال منی

    دیگه هرگز نمیاد روزی که تنهام بزاری ......

    بالاخره اومدی عشقم .... و تو را حس کردم نه تنها با دستانم بلکه با همه وجودم ...
    ای کاش زمان از حرکت باز می ایستاد و من و تو در آغوش هم میماندیم برای همیشه ....
    لحظه های با تو بودن زیباترین لحظه های عمرم شد
    لحظه هایی که دیر می آیند و زود تمام میشوند
    گرمی دستات رو تا آخرین لحظه عمرم فراموش نمیکنم
    نگاه عاشقت رو تو خاطرم سپردم و منتظر نگاهتم دوباره که برگردی و دیگه نگاهت رو هیچ وقت ازم دریغ نکنی
    ببین من هنوزم باور ندارم که کنارتم و تو با منی
    چشامو میبستم و سرمو میزاشتم رو شونت و به حرفات گوش میدادم تا صدات تو قلبم بمونه همیشه
    و بدون که این عشق عشق من و تو پاک میمونه واسه همیشه
    و اما لحظه های بی تو بودن از راه رسید ....
    لحظه خداحافظی دستامو فشردی و عاشقانه مرا بوسیدی و سفارش کردی مواظب عشقت باشم و گفتی اگه دورم و نیستم ولی به یادتم همیشه و رفتی .....
    من ماندم با یک دنیا تنهایی
    رفتی و از دور دست تکون دادی و اشکامو ندیدی ...
    حالا میگم که عاشقتم تا ابد دوباره برگرد ...و بدون که قلبم فقط برای تو میزنه همین و بس ....

  10. #90
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    Icon100

    بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

    آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

    شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

    آزار این رمیده ی سر در کمند را

    بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

    اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

    بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

    عمریست در هوای تو از آشیان جداست

    دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

    خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

    شاید که جاودانه بمانی کنار من

    ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

    تو آسمان آبی آرامو روشنی

    من چون کبوتری که پرم در هوای تو

    یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

    با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

    بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

    بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

    بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

    خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

صفحه 9 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •