موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #3741
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
    آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
    خالی فتاده لانه ی آن لک لک
    او رفت و رفت غلغل غلیانش
    پوشیده ، پک ، پیکر عریانش
    سر زی سپهر کردن غمگینش
    تن با وقار شستن شیرینش
    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
    رفتند مرغکان طلایی بال
    از سردی و سکوت سیه خستند
    وز بید و کاج و سرو نظر بستند
    رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
    و آن نغمه های پک و بلورین رفت
    پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
    اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
    این کوره راه سکت بی رهرو
    آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک
    آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
    از یاد روزگار فراموشت
    پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود
    چون من تو نیز تنها ماندستی
    ای فصل فصلهای نگارینم
    سرد سکوت خود را بسراییم
    پاییزم ! ای قناری غمگینم

  2. #3742
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را
    .
    .
    .
    به ميهماني گلهاي باغ مي آورد

    و گيسوان بلندش را به بادها مي داد

    و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد

    دلم براي کسي تنگ است

    که چشمهاي قشنگش را

    به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

    و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

    دلم براي کسي تنگ است

    که همچو کودک معصومي

    دلش براي دلم مي سوخت

    و مهرباني را نثار من مي کرد

    دلم براي کسي تنگ است

    که تا شمال ترين شمال با من رفت

    و در جنوب ترين جنوب با من بود

    کسي که بي من ماند

    کسي که با من نيست

    کسي که . . .

    - دگر کافي ست.

  3. #3743
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دوست اش مي دارم
    چرا كه مي شناسم اش
    به دوستي و يگانه گي .

    شهر
    همه بيگانه نگي و عداوت است .
    .
    هنگامي كه دستان مهربان اش را به دست مي گيرم
    تنها يي غم انگيزش را در مي يابم .

    اندوهش
    غروبي دل گير است
    در غربت و تنهايي.
    هم چنان كه شادي اش
    طلوع همه افتاب هاست
    و صبحانه
    و نان گرم
    و پنجره اي
    كه صبح گاهان
    به هواي پاك گشوده مي شود
    و طراوت شمعدا ني ها
    در پاشويه حوض .

    چشمه يي
    پروانه يي و گلي كوچك
    از شادي
    سرشارش مي كند
    و ياسي معصومانه
    از اندوهي
    گران بارش :
    اين كه بامداد او ديري ست
    تا شعري نسروده است .

    چندان كه بگويم
    ((امشب شعري خواهم نوشت ))
    با لباني متبسم به خوابي ارام فرو مي رود
    چنان چون سنگي
    كه به درياچه يي
    و بودا
    كه به نيروانا

    و در اين هنگام
    دختركي خردسال را ماند
    كه عروسك محبوب اش را
    تنگ در اغوش گرفته باشد .

    اگر بگويم كه سعادت
    حادثه يي ست بر اساس اشتباهي
    اندوه
    سراپاي اش را در بر مي گيرد
    چنان چون درياچه يي
    كه سنگي را
    و نيروانا
    كه بودا را
    چرا كه سعادت را
    جز در قلمرو عشق باز نشناخته است
    عشقي
    كه به جزتفاهمي اشكار نيست .

    نخست
    دير زماني در او نگريستم
    چندان كه چون نظر از وي باز گرفتم
    در پيرامون من
    همه چيزي
    به هيات او در امده بود .

    ان گاه دانستم كه مرا ديگر
    از او

  4. #3744
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شرم تان باد ای خداوندان قدرت
    بس کنید !!!
    بس کنید از این همه ظلم و قساوت
    بس کنید !!!
    ای نگهبانان آزادی !
    نگهداران صلح
    ای جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون
    سرب داغ است این که می بارید بر دلهای مردم
    سرب داغ
    موج خون است این که می رانید بر آن کشتی
    خودکامگی را
    موج خون
    گر نه کورید و نه کر
    گر مسلسل هایتان یک لحظه ساکت می شوند
    بشنوید و بنگرید
    بشنوید این وایِ مادرهای جان آزرده است !
    کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
    بشنوید این بانگ فرزندهای مادر مرده است
    کز ستمهای شما هر گوشه زاری می کنند
    بنگرید این کشتزاران را که مزدورانتان
    روز و شب با خونِ مردم، آبیاری می کنند
    بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر
    بیدادتان را، بردباری می کنند
    دست ها از دستِ تان، ای سنگ، چشمان! بر خداست
    گر چه می دانم
    آنچه بیداری ندارد
    خواب مرگ بیگناهان است و وجدان شماست
    با تمام اشکهایم، باز- نومیدانه - خواهش می کنم
    بس کنید !!!
    بس کنید !!!
    فکر مادرهای دلواپس کنید
    رحم بر این غنچه های نازکِ نورس کنید
    بس کنید !!!

  5. #3745
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بهارم دخترم از خواب برخيز
    شكر خندي بزن شوري برانگيز
    گل اقبال من اي غنچه ناز
    بهار آمد تو هم با او بياميز
    بهارم دخترم آغوش وا كن
    كه از هر گوشه گل آغوش وا كرد
    زمستان ملال انگيز بگذشت
    بهاران خنده بر لب آشنا كرد
    بهارم دخترم صحرا هياهوست
    چمن زير پر و بال پرستوست
    كبود آسمان همرنگ درياست
    كبود چشم تو زيبا تر از اوست
    بهارم دخترم نوروز آمد
    تبسم بر رخ مردم كند گل
    تماشا كن تبسم هاي او را
    تبسم كن كه خود را گم كند گل
    بهارم دخترم دست طبيعت
    اگر از ابرها گوهر ببارد
    وگر از هر گلش جوشد بهاري
    بهاري از تو زيبا تر نيارد
    بهارم دخترم چون خنده صبح
    اميدي مي دمد در خنده تو
    به چشم خويشتن مي بينم از دور
    بهار دلكش آينده تو

  6. #3746
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اشک رازي‌ست
    لب‌خند رازي‌ست
    عشق رازي ست

    اشک آن شب لب‌خند عشق‌ام بود.
    قصه نيستم که بگويی
    نغمه نيستم که بخوانی
    صدا نيستم که بشنوی
    يا چيزی چنان که ببينی
    يا چيزی چنان که بدانی...

    من درد مشترک‌ام
    مرا فرياد کن.

    درخت با جنگل سخن‌می‌گويد
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن‌می‌گويم

    نام‌ات را به من بگو
    دست‌ات را به من بده
    حرف‌ات را به من بگو
    قلب‌ات را به من بده
    من ريشه‌های تو را دريافته‌ام
    با لبان‌ات برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام
    و دست‌های‌ات با دستان من آشناست.

    در خلوت روشن با تو گريسته‌ام
    برای خاطر زنده‌گان،
    و در گورستان تاريک با تو خوانده‌ام
    زيباترين سرودها را
    زيرا که مرده‌گان اين سال
    عاشق‌ترين زنده‌گان بوده‌اند.

    دست‌ات را به من بده
    دست‌های تو با من آشناست
    ای ديريافته با تو سخن‌می‌گويم
    به‌سان ابر که با توفان
    به‌سان علف که با صحرا
    به‌سان باران که با دريا
    به‌سان پرنده که با بهار
    به‌سان درخت که با جنگل سخن‌می‌گويد

    زيرا که من
    ريشه‌های تو را دريافته‌ام
    زيرا که صدای من
    با صدای تو آشناست.

  7. #3747
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    نخواب اي حسرت سفره گل گندم
    نباش تو دالو ناي قصه سر در گم
    نخواب رو بالش پرهاي پروانه که فرياد تو رو کم دارن اين مردم
    لا لا لا لا ديگه بسه گل لاله بهار سرخ امسال مثل هر سال هنوزم تيرو ترکش قلب و مي شناسه
    هنوز شب زير سرب و چکمه مي ناله نخواب آروم گل بي خار و کينه
    نمي بيني نشسته گوله تو سينه ؟
    آخه بارون که نيس رگبار باروته سزاي عاشق هاي خوب اما اينه؟
    نترس از گوله ي دشمن گل لادن که پوست شيره پوست سرزمين من
    اجاق گرم سرماي شب سنگر دليل تا سپيده رفتن و رفتن
    نخواب آروم گل بادوم نا باور گل دلنازک خسته گل پر پر نگو باد ولايت پر پر ت کرده
    دلاور قد کشيدن رو بگير از سر دوباره قد بکش تا اوج فواره
    نگو اين ابر بي بارون نمي ذاره
    مث يار دلاور نشکن از دشمن ببين سر مي شکنه
    تا وقتي سرداره نذاشتن همصدايي رو بلند باشيم
    نذاشتن حتي با همديگه بد باشيم کتاباي سفيد ودوره مي کرديم
    که فکر شبکلاهي از نمد باشيم
    نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب نگو کو تا دوباره بپريم از خواب
    نخوون با من نترس از گوله ي دشمن بيا بيرون بيا بيرون از اين مرداب
    نگو تقواي ما تسليم و ايثاره نگو تقدير ما صد تا گره داره به پيغام کلاغاي سيا شک کن
    که شب جز تيرگي چيزي نمي آره نخواب وقتي که همبقضت به زنجيره
    نخواب وقتي که خون بي هراس ازضرب شلاق هاي آويخته بر پيكر دشت
    ، ساقه پير زمان را ميجويم. و بي خود تر از ما ارباب،حلقه مفقود آفرينش سرمست
    از اين رقص روزانه برلاشه پير شکارش، آواز جسارت سر ميدهد. تف ميشود هر روز،
    بر سايه تقدير يک مشت، افکار پست خلط آور. ما بردگان اين قرن تبعيدي تابوت مان بر پشت،
    تقديرمان دردست ميخوانيم با هم بر مزار آشفته دشت آواز سرزمين مادريمان را.
    آواز جسارت پدرانمان را مي خوانيم با هم مرگ آزادي ماست...



  8. #3748
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سالها رو در روي رؤيا و رايانه زمزمه كردم
    و كسي صداي مرا نشنيد!
    تنها چند سايه ي سر براه،
    همسايه ي صداي من بودند!
    گفتم: دوستي و دشمني را با يك دال ننويسيد!
    گفتم: كتاب ِ تربيت ِ شگ و تربيت ِ كودك را
    در يك قفسه نگذاريد!
    گفتم: دهاتي حرف ِ بدي نيست!
    گفتم : تمام اين سالها
    صادق و سهراب برادر بودند
    مي شود صداي پاي آب را،
    اتز پس ِ پرچين ِ نيلوفر پوش بوف كور شنيد!
    هرگز حرفهاي قشنگ نگفتم!
    نگفتم: چرا در قفس همسايه ها كركس نيست!
    كبوتر و كركس را در آسمان مي خواستم!
    گفتم: قفسها را بشكنيد
    و با نرده هاي نازكش قاب ِ عكس بسازيد!
    و جواب ِ اين همه حرف،
    سنگ و ريسه و دشنام بود!
    ولي، اين خط! اين نشان!
    يك روز دري به تخته مي خورد!
    باد قاصدكي مي آورد،
    كه عطر ِ آفتاب و آرزوهاي مرا مي دهد!
    اين خط ! اين نشان!
    يك روز همه دهاتي مي شويم،
    سقفهاي سيمان و سنگ را رها مي كنيم
    و كنار ِ سادگي چادر مي زنيم!
    اين خط ّ اين نشانّ
    يك روز دبستان بي تركه و ستاره بي هراس مي شودّ
    كبوترها و كركس ها،
    در لوله هاي خاليِ توپ تخم مي گذارند
    و جهان از صداي ترقه خالي مي شود!
    يك روز خورشيد پايين مي آيد،
    گونه زمين را مي بوسد
    و آسمان ِ آرزوهاي من،
    آبي مي شود!
    باور نمي كني؟
    اين خط!
    اين نشان!؟

  9. #3749
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دير گاهي است در اين تنهايي
    رنگ خاموشي در طرح لب است
    بانگي از دور مرا مي خواند
    ليك پاهايم در قير شب است
    رخنه اي نيست دراين تاريكي
    در و ديوار به هم پيوسته
    سايه اي لغزد اگر روي زمين
    نقش وهمي است ز بندي رسته
    نفس آدم ها
    سر به سر افسرده است
    روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
    هر نشاطي مرده است
    دست جادويي شب
    در به روي من و غم مي بندد
    مي كنم هر چه تلاش
    او به من مي خندد
    نقشهايي كه كشيدم در روز
    شب ز راه آمد و با دود اندود
    طرح هايي كه فكندم در شب
    روز پيدا شد و با پنبه زدود
    ديرگاهي است كه چون من همه را
    رنگ خاموشي در طرح لب است
    جنبشي نيست دراين خاموشي
    دست ها پاها در قير شب است

  10. #3750
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    اهل طاعونی این فبیله مشرقیم
    تویی این مسافرشیشه یی شهرفرنگ
    پوستم ازجنس شبه پوست توازمخمل سرخ
    رختم ازتاوله تن پوش توازپوست پلنگ
    بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
    یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
    توبه فکرجنگل آهن و آسمونخراش
    من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب
    تن من خاک منه ساقه گندم تن تو
    تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب
    بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
    یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
    شهرتوشهرفرنگ آدماش ترمه قبا
    شهرمن شهردعا همه گنبداش طلا
    تن تو مثل تبر تن من ریشه سخت
    تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت
    بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
    یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
    نباید مرثیه گوباشم واسه خاک تنم
    تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
    تن من دوست نداره زخمی دست توبشه
    حالا با هرکی که هست هرکی که نیست دادمیزنم
    بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو
    یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
    نخستین کارمشترک من وعالیجناب واروژان نخستین کاربیدار
    یک ترانه اجتماعی که بی سبب مراتا زندان اوین برد ترانه ای بیدار وهشیاربرای مشرف زمین غمگین .............. تهران 1974

صفحه 375 از 555 نخستنخست ... 225275325355356357358359360361362363364365366367368369370371372373374375376377378379380381382383384385386387388389390391392393394395425475525 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •