من بودم و
تو
و یک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد…
مدیر بازنشسته
من بودم و
تو
و یک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد…
مدیر بازنشسته
اش نمیدونستم کجاس.....
در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو
مدیر بازنشسته
نوشت "قم حا "
همه به او خندیـدند!!
گریــست
گفت به "غم ها " یم نخندید ،
که هر جور نوشته شود
درد دارد!!!
از ته به سر بخوان تا
مــــــــنِ آن روزها را بشناسی...!!!
مدیر بازنشسته
وناگهان حس با تو بودن
ودرکنار تو مردن فراگیر میشود
شب طولانی شده است
وتحمل این همه ستاره که
به من زل زده اند آسان نیست
اگر پنجره آبی لطفت را
بر روی من بگشایی
اگر روح مرا...روح یخ زده مرا
درکنار مهربانیهاذوب کنی
اگرنجوای مرا بشنوی
دلم مثل لاله باران خورده میشکفد
میترسم کلمات نتوانند شوق مرا توصیف کنند..
مدیر بازنشسته
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
مدیر بازنشسته
" جـدایـی "
آنقدر ها هم که فکر می کنی تلخ نیست !
اگر هنوز حـرف های من را باور نداری،
از " نادر و سیمین " بپرس
که از تمام دنیــا جایــزه گرفته اند ...
مدیر بازنشسته
به نام نگاهی که پروردگار ماست
و ما آفرید
و عشق را بر دلهایمان هدیه ای نهاد
تا دوست بداریم هرآنچه را که او دوست می دارد.
چقدسخته عشقت بشه عاشق يكي ديگه....
مدیر بازنشسته
سخت است " هنگام وداع "
آنگاه كه در ميابي
چشماني كه در حال عبورند
پاره اي از وجود تو را نيز با خود ميبرند...
خوابـــم نمی برد . .
تـــو را امـــا . . .
خواب کــه نه ، دنیــا بــرده اســت . . .
مدیر بازنشسته
زمانی تمام آرزویم بودی و بودنتتمام زنگیم.اما حالا چشممهایترا میبینم که جز او کسی را نمی بیند حتی اشک های شبانه ام حتی نفس های بریده ام حتی رگی که برای راحتی خیالت با تیغ دوست شد.
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگست.
معذرت خواهی یعنی:اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره....
مدیر بازنشسته
هميشه كه باشي از تو خسته ميشوند... مردماني كه اگر نباشي ميگويند: بي معرفتي!
اگه تنم کویره اگه نگام فقیره یه قلب پاگ و ساده به عشق تو اسیره چشمات واسم یه دنیاست دلم بی تو کویره خندهات اگه نباشه دلم خیلی فقیره