صفحه 498 از 555 نخستنخست ... 348398448478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517518548 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 4,971 تا 4,980 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #4971
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای نزدیک

    در نهفته ترین باغ ها دستم میوه چید
    و اینک شاخه نزدیک از سر انگشتم پروا مکن
    بی تابی انگشتانم شور ربایش نیست عطش آشنایی است
    درخشش میوه درخشان
    تر
    وسوسه چیدن در فراموشی دستم پوسید
    دورترین آب
    ریزش خود را به راهم فشاند
    پنهان ترین سنگ
    سایه اش رابه پایم ریخت
    و من شاخه نزدیک
    از آب گذشتم از سایه به در رفتم
    رفتم غرورم ر بر ستیغ عقاب شکستم
    و اینک در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام
    خم شو شاخه نزدیک

  2. 3 کاربر از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده اند .


  3. #4972
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شب هم آهنگی

    لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد
    پروای چه داری مرا در شب بازوانت سفر ده
    انگشتان شبانه ات را می فشارم و باد شقایق دوردست را پر پر می کند
    به
    سقف جنگل می نگری ستارگان درخیسی چشمانت می دوند
    بیاشک چشمان تو ناتمام است و نمناکی جنگل نارساست
    دستانت را می گشایی گره تاریکی می گشاید
    لبخند می زنی رشته رمز می لرزد
    می نگری رسایی چهره ات حیران می کند
    بیا با جاده پیوستگی برویم
    خزندگان درخوابند دروازه ابدیت
    باز است آفتابی شویم
    چشمان را بسپاریم که مهتاب آِنایی فرود آمد
    لبان را گم کنیم که صدا نابهنگام است
    در خواب درختان نوشیده شویم که شکوه روییدن در ما می گذرد
    باد می شکند شب راکد می ماند جنگل از تپش می افتد
    جوشش اشک هم آهنگی را می شنویم و شیره گیاهان به سوی ابدیت می رود

  4. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  5. #4973
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شکست کرانه

    میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد
    درخت نقشی در ابدیت ریخت
    انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد
    لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند
    این تو بودی که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت؟
    و اینک هرهدیه ابدیتی است
    این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟
    و اینک چشمه نزدیک نقش عطش درخود می شکند
    گفتی نهال از طوفان می هراسد
    و اینک ببالید نورستهترین نهالان
    که تهاجم بر
    باد رفت
    سیاه ترین ماران می رقصند
    و برهنه شوید زیباترین پیکرها
    که گزیدن نوازش شد

  6. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  7. #4974
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آن برتر

    به کنار تپه شب رسید
    با طنین روشن پایش آینه فضا را شکست
    دستم درتاریکی اندوهی بالا بردم
    و کهکشان تهی تنهایی رانشان دادم
    شهاب نگاهش مرده بود
    و تابش بیراهه ها
    و بیکران ریگستان سکوت را
    و او پیکره اش خاموشی بود
    لالایی اندوهی بر ما وزید
    تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت
    و ناگاه از آتش لبهایش جرقه لبخندی پرید
    در ته چشمانش تپه شب فرو ریخت
    و من
    در شکوه تماشا فراموشی صدا
    بودم

  8. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  9. #4975
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    برتر از پرواز

    دریچه باز قفس بر تازگی باغ ها سرانگیز است
    اما بال از جنبش رسته است
    وسوسه چمن ها بیهوده است
    میان پرنده و پرواز فراموشی بال و پر است
    در چشم پرنده
    قطره بینایی است
    ساقه به بالا می رود میوه فرو می افتد دگرگونی غمناک است
    نور آلودگی است نوسان آلودگی است رفتن آلودگی
    پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است
    چشمانش پرتو میوه ها را می راند
    سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است
    سرشاری اش قفس را می لرزاند
    نسیم هوا را می شکند : دریچه قفس بی تاب است

  10. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  11. #4976
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    محراب

    تهی بود نسیمی
    سیاهی بو.د و ستاره ای
    هستی بود و زمزمه ای
    لب بود و نیایشی
    من بود و تویی
    نماز و محرابی

  12. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  13. #4977
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    فراتر

    می تازی همزاد عصیان
    به شکار ستاره ها رهسپاری
    دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار
    اینجا که منهستم
    آسمان خوشه کهکشان کی آویزد
    کو چشمی
    آرزومند ؟
    با ترس و شیفتگی در برکه فیروزه گون گلهای سپید می کنی
    و هر آن به مار سیاهی می نگری گلچین بی تاب
    و اینجا افسانه نمی گویم
    نیش مار نوشابه گل ارمغان آورد
    بیداری ات را جادو می زند
    سیب باغ ترا پنجه دیوی می رباید
    و قصه نمی پردازم
    در باغستان من
    شاخه بارورم خم می شود
    بی نیازی دست ها پاسخ می دهد
    در بیشه تو آهو سر می کشد به صدایی می رمد
    در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست
    در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی
    من شکفتن ها را می شنوم
    و جویبار از آن سوی زمان می گذرد
    تو در راهی
    من رسیدهام
    اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل
    میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ

  14. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  15. #4978
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آوای گیاه

    از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم
    بی پروا بودم دریچه ام را به سنگ گشودم
    مغاک چنبش را زیستم
    هوشیاری ام شب را نشکفت روشنی ام روشن نکرد
    من
    ترا زیستم شبتاب دوردست
    رها کردم تا ریزش نور شب را بر رفتارم بلغزاند
    بیداری ام سر بسته ماند : من خوابگرد راه تماشا بودم
    و همیشه کسی از باغ آمد و مرا نوبر وحشت هدیه کرد
    و همیشه خوشه چینی از راهم گذشت و کنار من خوشه راز از دستش لغزید
    وهمیشه من ماندم و تاریک
    بزرگ من ماندم و همهمه آفتاب
    و از سفر آفتاب سرشار از تاریکی نور آمده ام
    سایه تر شده ام
    و سایه وار بر لب روشنی ایستاده ام
    شب می شکافد لبخند می شکفد زمین بیدار می شود
    صبح از سفال آسمان می تراود
    و شاخه شبانه اندیشه من بر پرتگاه زمان خم می شود

  16. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  17. #4979
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ای همه سیما ها

    درسرای ما زمزمه ای درکوچه ما آوازی نیست
    شب گلدان پنجره ما را ربوده است
    پرده ما دروحشت نوسان خشکیده است
    اینجا ای همه لب ها لبخندی ابهام جان را
    پهنا می دهد
    پرتو فانوس ما در نیمه راه میان ما و شب هستی مرده است
    ستون های مهتابی ما را پیچک اندیشه فرو بلعیده است
    اینجا نقش گلیمی و آنجا نرده ای ما را از آستانه ما بدر برده است
    ای همه هوشیاران بر چه باغی در نگشودیم که عطر فریبی به تالار نهفته ما
    نریخت ؟
    ای
    همه کودکی ها! بر چه سبزهای ندویدیم که شبنم اندوهی برمانفشاند
    غبار آلوده راهی از فسانه به خورشیدیم
    ای همه خستگان در کجا شهپر ما از سبکبالی پروانه نشان خواهد گرفت ؟
    ستاره زهره از چاه افق برآمد
    کنار نرده مهتابی ما کودکی بر پرتگاه وزش ها می گرید
    در چه دیاری آیا
    اشک ما در مرز دیگر مهتابی خواهد چکید ؟
    ای همه همسایه ها در خورشیدی دیگر خورشیدی دیگر
    سهراب سپهری

  18. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  19. #4980
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بی تار و پود

    در یداری لحظه ها
    پیکرم کنار نهر خروشان لغزید
    مرغی روشن فرود آمد
    و لبخند گیج مرا برچید و پرید
    ابری پیدا شد
    و بخار سرشکم را در شتاب شفافش
    نوشید
    نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد
    و خطوط چهره ام را آشفت و گذشت
    درختی تابان
    پیکرم را در ریشه سیاهش بلعید
    طوفانی سر رسید
    و جاپایم را ربود
    نگاهی به روی نهر خروشان خم شد
    تصویری شکست
    خیالی از هم گسیخت
    سهراب سپهری

  20. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


صفحه 498 از 555 نخستنخست ... 348398448478479480481482483484485486487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517518548 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •