صفحه 507 از 555 نخستنخست ... 7357407457487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 5,061 تا 5,070 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #5061
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر


    زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر


    قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مراد

    یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر


    در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ است

    ز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر


    در غریبی و فراق و غم دل پیر شدم

    ساغر می ز کف تازه جوانی به من آر


    منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشان


    وگر ایشان نستانند روانی به من آر


    ساقیا عشرت امروز به فردا مفکن

    یا ز دیوان قضا خط امانی به من آر


    دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت

    کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر


  2. #5062
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار


    ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار


    نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو

    نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار


    تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام

    شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار


    به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز

    بی غباری که پدید آید از اغیار بیار


    گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب

    بهر آسایش این دیده خونبار بیار


    خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست

    خبری از بر آن دلبر عیار بیار


    شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن

    به اسیران قفس مژده گلزار بیار



    کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست

    عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار


    روزگاریست که دل چهره مقصود ندید

    ساقیا آن قدح آینه کردار بیار


    دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن

    وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار


  3. #5063
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر


    خرمن سوختگان را همه گو باد ببر


    ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

    گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر


    زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات

    ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر


    سینه گو شعله آتشکده فارس بکش

    دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر


    دولت پیر مغان باد که باقی سهل است

    دیگری گو برو و نام من از یاد ببر


    سعی نابرده در این راه به جایی نرسی

    مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر


    روز مرگم نفسی وعده دیدار بده


    وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر


    دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم

    یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر


    حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار

    برو از درگهش این ناله و فریاد ببر


  4. #5064
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    شب وصل است و طی شد نامه هجر


    سلام فیه حتی مطلع الفجر


    دلا در عاشقی ثابت قدم باش

    که در این ره نباشد کار بی اجر


    من از رندی نخواهم کرد توبه

    و لو آذیتنی بالهجر و الحجر


    برآی ای صبح روشن دل خدا را


    که بس تاریک می‌بینم شب هجر


    دلم رفت و ندیدم روی دلدار

    فغان از این تطاول آه از این زجر


    وفا خواهی جفاکش باش حافظ

    فان الربح و الخسران فی التجر


  5. #5065
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر


    بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر


    خرم آن روز که با دیده گریان بروم

    تا زنم آب در میکده یک بار دگر


    معرفت نیست در این قوم خدا را سببی

    تا برم گوهر خود را به خریدار دگر


    یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت

    حاش لله که روم من ز پی یار دگر


    گر مساعد شودم دایره چرخ کبود

    هم به دست آورمش باز به پرگار دگر


    عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند

    غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر


    راز سربسته ما بین که به دستان گفتند

    هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر


    هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت

    کندم قصد دل ریش به آزار دگر


    بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست

    غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر


  6. #5066
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر


    بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر


    از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست

    کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر


    این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است

    دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر


    تا کی می صبوح و شکرخواب بامداد

    هشیار گرد هان که گذشت اختیار عمر


    دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد

    بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر


    اندیشه از محیط فنا نیست هر که را

    بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر


    در هر طرف ز خیل حوادث کمین‌گهیست

    زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر



    بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار

    روز فراق را که نهد در شمار عمر


    حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

    این نقش ماند از قلمت یادگار عمر


  7. #5067
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور


    گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور


    ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن

    با بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور


    از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم

    تا نیست غیبتی نبود لذت حضور


    گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد

    ما را غم نگار بود مایه سرور


    زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار


    ما را شرابخانه قصور است و یار حور


    می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی

    گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور


    حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی

    در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور


  8. #5068
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور


    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور


    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور


    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

    دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور


    هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

    باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور


    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور


    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور



    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور


    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور


    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


  9. #5069
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر


    هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر


    ز وصل روی جوانان تمتعی بردار

    که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر


    نعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوی

    که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر


    معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم

    که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر


    بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم

    اگر موافق تدبیر من شود تقدیر


    چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند

    گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر


    چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک

    که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر


    بیار ساغر در خوشاب ای ساقی

    حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر


    به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار


    ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر


    می دوساله و محبوب چارده ساله

    همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر


    دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد

    خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر


    حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ

    که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر


  10. #5070
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر


    پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیر


    در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ

    بر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر


    ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش

    در غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر


    چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک

    آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر


    در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص

    ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر


    صوف برکش ز سر و باده صافی درکش

    سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر


    دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش

    بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر



    میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش

    بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر


    رفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشم

    گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر


    حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را

    که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر


صفحه 507 از 555 نخستنخست ... 7357407457487488489490491492493494495496497498499500501502503504505506507508509510511512513514515516517518519520521522523524525526527 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •