صفحه 8 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 103

موضوع: ღخدایا یک دنیا دلم گرفتهღ

  1. #71
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    فلک کور است

    دلم رنجور و بیمار است
    قدم لرزان
    به سوی کوچه می آیم...
    دو دستم را به هم با حرص می سایم ...
    خدایا ترس من از چیست ؟
    عروس جشن امشب کیست ؟
    ولی ناگه صدای نعره ام در ساز می میرد
    و داماد ...
    شاد و سرخوش از نگارم بوسه می گیرد ...
    صدای شیخ می آید :
    عروس خانم وکیلم من ؟
    جوابم ده وکیلم من ؟
    صدای آشنایی "بله" می گوید ...
    و مردم یکصدا با هم مبارک باد می گویند ...
    خداوندا صدا از اوست ...
    صدای آشنا از اوست ...
    فلک کور است ...
    شما هرگز نمی دانید ...
    عروسی را به سوی حجله می رانید ...
    که تا دیروز نگارم بود
    چه می دانید...همین امروز... کنارم بود
    من امشب از همه بیزار بیزارم
    من امشب ...
    از خودم ...
    از تو ...
    از این دنیا ...
    که هیچش اعتباری نیست...بیزارم
    رفیقان باده باز آرید ...
    مرا تنهای تنها با حشیش و بنگ بگذارید
    نمیدانم ...
    چرا جغدان به روی بام من امشب نمی خوانند ؟
    دگر شومی تر از امشب چه می خواهند ؟
    نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد ؟
    نمی دانم ؟
    نمی دانم ؟
    نمی دانم ؟

  2. #72
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    هیچ کس اشکی برای من نریخت هر که با من بود ، از من میگریخت
    چند روزی هست ، حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدَنیست
    گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفاعل میزنمحافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفتما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم

  3. #73
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    در میان دو کس دشمنی نیفکن که ایشان چون صلح کنند تو در میانه شرمسار باشی. سعدی
    تولد و مرگ دو نقطه اند که خطی پر پیچ و خم به نام زندگی آندو را به هم متصل میکند. انیشتین
    مرگ خوابی است آرام که خیالات آشفته در آن وجود ندارد. سقراط
    سه چیز خیلی سختند :‌ فولاد و الماس و خویشتن شناسی.
    در دوستی میانه نگهدار که شاید دوست روزی دشمن شود. حضرت محمد(ص)
    به محض آرام شدن دریای افکار کشتیهای نجات از راه میرسند. اسکاول شین
    هر کس از چیزی بترسد از او میگریزد ولی هر کس از خدا بترسد به او پناه میبرد. ارسطو

  4. #74
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    خدایا !
    کسی غیر از تو با من نیست …
    خیالت از زمین راحت ، که حتی روز روشن نیست …
    کسی اینجا نمیبینه ، که دنیا زیر چشماته !
    یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته !
    فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم !
    که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم !
    خدایا وقت برگشتن ، یه کم با من مدارا کن !
    شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن …

    در آن سوی این دلتنگی ها خدایی هست...

    که داشتنش جبران تمام نداشتنهاست
    ..

    ..

    ..

    ..


    به خدا گفتم :

    به من همه چیز بده تا از زندگی لذت ببرم، خدا گفت:

    به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری!!!


  5. #75
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﯿﭻ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ
    ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﯽ ، ﻧﯿﺴﺘﻢ …
    همیشه فکر می کردم چون “گرفتارم” به “خدا” نمی رسم
    ولی حالا فهمیدم چون به “خدا” نمی رسم، “گرفتارم”
    دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…
    کمی سکـــــــــــوت…
    کمی دل بریدن میخواد…
    کمی اشک…
    کمی بهت…
    کمی آغوش آسمانی
    کمی دور شدن از این آدمها…!
    کمی رسیدن به خدا…
    گفتم : چقدر احساس تنهایی می کنم …
    گفتی : من که نزدیکم ! (بقره آیه ۱۸۶)
    همه را صدا زدم جز خدا . . .
    هیچ کس جوابم را نداد جز خدا . . .

  6. #76
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ساده هستمساده میبینمساده میپندارم زندگی رانمیدانستم جرم میدانندسادگی را!!!سادگی جرم است ومن مجرم ترین مجرم شهرساده می مانمساده میمیرماما...ترک نمی گویم پاکی این سادگی را

  7. #77
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    ردپای شب راگرفتم

    جایی همین نزدیکیهاست
    وقتی توراکم دارم
    روزم هم شب میشود

    بیادستهایم پیرشده اند
    وقتی که درانتظاردستانت
    وقت وبی وقت
    شوری اشکهایم راپاک کردند

    بخند...
    تامن هم بالبخندتوبخندم
    چون هیچ چیزدنیاازلبخندتوبرایم
    زیباترنیست...!

    خدایادستانم رابگیر...
    لحظه هایی که کم می اورم!!!
    برای چیزهایی که میخواهم ونیستند...


  8. #78
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    التماس کردم تا فقط برای لحظه ایی بهم اجازه بدن که بیام اینجا... نتونستم پیاها رو بخونم .... ببخشید دوستای گلم


    فقط اومدم برای مخاطب خاص بنویسم که دارم دق میکنم، میدونم باور نداری دارم دق میکنم... ولی دیگر بدون هیچ صدایی ... بدون هیچ گله اییخوش باش.... بگو... بخند... بگرد... و تا ابد زندگی کن

  9. #79
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    میخوام که اینجا بنویسم برای مخاطب خاصم با این که میدونم اون نمیخونه نوشتم رو ولی میخوام بنویسم که شاید یه روزی یه جایی بیاد اینجا و همه ی این نوشته هام رو بخونه و شاید یه روزی احساس کنه چقدر این نوشته ها شبیه حرفای من بوده..

    مخاطب خاص من:
    سلام عزیز دلم... دلم برات تنگ شده خیلی خیلی هم تنگ شده...نمیدونم چه طوری با این دلتنگی باید کنار بیام... گاهی از روی دلتنگی مثل دیوانه ها گریه میکنم به طوری که رو به مرگ میشم...حالم اصلا خوب نیست.... فقط سر پا هستم


    الان جایی هستم که میدونم تو خاطرات زیادی اینجا داری و میدونم که عاشق اینجا هستی... عشق من، میخوام اینجا بمونم.. هر طور شده...
    حالا که از تو دور هستم.. حالا که تو رو کنار خودم ندارم... حالا که نمی خوای پیش تو باشم... ولی اجازه بده جایی باشم که توعاشق اینجایی...


    نفس من، اینجا هر لحظه فکر میکنم تو رو میبینم..فکر میکنم تو کنار من هستی...
    زندگی من، نمیدونم تا کی با این اوضاع و احوالم میتونم دوام بیارم ... میدونم هیچ گاه باور نداری که چقدر نبودن تو برام سخت بوده...چقدر در نبودنت هر لحظه در عذاب خواهم بود... ولی باور کن.


    عزیز دل من اون قلبی که الان داره تو وجودت کار میکنه یادت باشه قلب منه و پیش تو امانت پس خوب ازش مراقبت کن...


    عزیزم تا ابد و برای همیشه دوستت دارم.
    من رو هم ببخش که با دوست داشتنم همیشه آزارت دادم.
    خیلی مراقب خودت باش چون کوچکترین آسیب به تو یعنی نابودی من....




    دوستت دارم......این دوست داشتن با همه دوست داشتن ها فرق داره با همه دوستت دارم ها


    خسته تر از اون چه که فکر میکنی هستم...فقط بعد از این منتظرم همه چی تمام بشه برگردم خونم...پیش خدا



  10. #80
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/16
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    4,088
    سپاس ها
    4,171
    سپاس شده 8,090 در 2,412 پست
    نوشته های وبلاگ
    360

    پیش فرض

    خدایا خسته ام ... از این زندگی ... از این دنیای به ظاهر زیبا ...

    از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا ...
    خسته ام ... از دوری ...از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام
    از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام ...
    آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش
    از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام ...
    پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از
    عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است ...
    دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
    دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ
    است ... به ظاهر پاک و صادقانه است ... ای خدایم ای معبودم خسته ام ... کو
    زندگی پاک و مقدسانه ... کو دست عشق و محبت ... کو سفره ی وفا و
    صداقت ...همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام ...از این همه
    بی وفایی ...از این همه درد انتظار ...از این همه حسرت ... از این همه اشک ... از این
    همه ناله و فغان ... خسته ام ... آری ... خسته ام ... از دست خودم خسته ام از

    دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام ...
    از دست همه خسته ام...

    از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت ... ای خدایم دیگر از
    زندگی سیرم ... از خودم سیرم ... از دنیا سیرم... ای خدایم گوش کن صدایم ...

    من خسته ام...
    خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام
    ویرایش توسط !ALIPOUR! : 2013/08/30 در ساعت 09:11

صفحه 8 از 11 نخستنخست 1234567891011 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •