اقیانوسی بنام باخ

آیا باخ بزرگترین آهنگساز جهان است؟
برای اغلب هنرجویان موسیقی اثبات این موضوع که یوهان سباستین باخ بزرگترین آهنگساز تاریخ موسیقی است، همواره جذاب بوده و هرگز خالی ازلطف نخواهد بود. با این وجود حتی اگر نخواهیم به مباحث تاریخی و مقایسه آثار و فعالیت آهنگسازان و موسیقی دانان به دقت بپردازیم، باید اذعان کنیم که اگر یوهان سباستین باخ بزرگترین آهنگساز تاریخ موسیقی نباشد، در زمره بهترین هاست و اگر توجه داشته باشیم که معیار ارزیابی یک هنرمند از دیدگاههای متفاوت، از جمله میزان تاثیرگذاری او بر دیگر شخصیت های موسیقی ملاک مقایسه باشد دیگر هیچ شکی باقی نمی ماند که او بزرگترین آهنگساز جهان است.

تاثیر گذاری بر دیگران
بهتر است بحث را با موضوع تاثیر باخ بر آهنگسازان و آثار آنان آغاز نماییم، اگر بخواهیم توانایی باخ را با تعداد آثارش بسنجیم، بدون شک او در زمره پرکارترین آهنگسازان جهان نیست و آهنگسازان هم عصر او هچون جورج فیلیپ تلمن (Georg Philipp Telemann آهنگساز باروک و معاصر باخ) و آنتونیو ویوالدی، آثارشان در مجموع پنج برابر آثار باخ است.

هر چند در بسیاری از موارد ویوالدی را مورد انتقاد قرار داده اند که او بیش از 450 کنسرتو نداشته و آنها را با ترکیب بندی های مختلف در دیگر کنسرتوهایش تکرار نموده است. با این تفاسیر زمانی که بحث تاثیر مطرح می شود، هیچ آهنگساز دیگری نتوانسته نقش پرقدرت باخ را در این عرصه ایفا نماید.

اگر اشخاصی این نکته را تکذیب کنند، به احتمال زیاد آنها هرگز تکنیک های باخ را مورد بررسی دقیق قرار نداده و یا پیروی از این تکنیک ها را امری دشوار تلقی نموده اند. به هر ترتیب یوهان سباستین باخ رد پایی طویل و پررنگ در تاریخ آهنگسازی از خود به جای گذارده که تاثیرات مثبت و منفی بسیاری را به همراه داشته است.
هایدن (Haydn) در سنین پیری به منظور دستیابی یک نسخه خطی مس در سی مینور (Mass in B Minor) دچار مشکل شده بود. تقریبا در همان زمان موتسارت جوان، روزی در بازدید از کلیسای سنت توماس (St. Thomas) در شهر لایپزیگ برای اولین بار یکی از موتت های (motet نوعی موسیقی کرال ) باخ را شنید و با تعجب بانگ برآورد که "این موسیقی است که می توان از آن چیزی آموخت".


اقیانوسی بنام باخ
یوهان سباستین باخ (سمت چپ و پسرانش)


پس از آن موتسارت با شور و اشتیاق فراوان به بررسی و انتشار آثار نوشته شده توسط باخ پرداخت. به همین ترتیب جای هیچ تعجبی وجود ندارد که بتهوون اصطلاح "اقیانوس" را در مورد او به کار برده است.
کلمه Bach در زبان آلمانی به معنای "جوی کوچک" است، بتهوون در مورد این آهنگساز بزرگ کلمه Meer را به کار برده که Meer در زبان آلمانی به معنای اقیانوس است.
فلیکس مندلسون (Mendelssohn) در قرن نوزدهم به احیای مجدد آثار باخ پرداخت و یوهان برامس (Brahms) نیز همواره مشتاقانه در انتظار کارهای جدید از Schumann's Bach Gesellschaft (انجمن باخ شومان) بود.

تحت تاثیر قرار گرفتن
از آنجائیکه باخ در مقایسه با آهنگسازان هم عصر خود میل شدیدتری به موسیقی داشت و پیروی از سبک او نگرش عمیق تری از حد معمول را طلب می کرد، همگان قادر به بهره جویی از اقیانوس بیکران هنرش نبودند. شاید یکی از دلایلی که او را از دیگر آهنگسازان متمایز نموده این نکته است که هیچ یک از آثارش سطحی نیستند.
در سال 1802 یوهان نیکولاس فورکل (Johann Nikolaus Forkel موسیقی دان آلمانی) در مورد باخ نوشت:
"باخ به کارهای Couperin (خانواده ای که قرنها دست اندر کار موسیقی - بخصوص فرانسه - بودند) اشراف کامل دارد و آثار آنها را همچون دیگر آهنگسازان هارپسیکورد فرانسوی هم عصرش ارزش می نهد؛ زیرا نکات بسیاری در رابطه با تکنیک های کیبورد از آنان آموخته است. "آثار باخ مجموعه ای از سبک های مختلفی است که عموما در آثار هم عصرانش به چشم می خورد، در حقیقت موسیقی او ارتباط نامحدودی با مخاطبان، سنت ها و چهارچوب های زمان خودش برقرار نموده بود؛ باخ تصمیم نداشت از گذشته یا حال بگریزد.
فروتنی و سخت کوشی
به منظور بررسی آثار هنرمندان دیگر و دستیابی به موفقیت و پیشرفت، هر شخصی علاوه بر فروتنی و سخت کوشی نیاز دارد تا خود را مورد انتقاد قرار دهد. این ویژگی ها در شخصیت باخ به وضوح وجود داشته است. او خود در این باره اظهار گفته است: "من تلاش و کوشش بسیاری کرده ام، زیرا معتقدم میزان پیشرفت هر شخص مستقیما به سخت کوشی او مربوط است."
یوهان سباستین باخ در سال 1704 این تلاش را اولین بار با پیمودن مسافتی بیش از پانصد مایل برای شنیدن Abendmusik (کنسرتهای بعد از ظهر که عموماً در کلیساها اجرا می شوند) های دیتریچ بوکستهود (Dieterich Buxtehude نوازنده ارگ دانمارکی - آلمانی دوران باروک) آغاز نمود.
او زمان بسیاری را صرف نسخه برداری دستی از آثار دیگران می کرد. اقتباس هایی که او از آثار دیگران انجام داده از شهرت بسیاری - نوعاً بیش از خود آثار - برخوردار هستند. باخ تنها آثار دیگران را کپی نمی کرد، بلکه با الهام از تاثیری که هر قطعه خاص بر او به جای می گذاشت آن را مجددا بازنویسی می نمود و ایده های شخصی اش را دراثر می گنجاند.

باخ یک نابغه بود ؟
شهرت و محبوبیت باخ ربط چندانی به نابغه بودن او ندارد، نظم موجود در شخصیت باخ سبب شد استعداد ذاتی نهفته او به فعل تبدیل گردد. شاید بتوان گفت سینت سینز (Saint-Saëns موسیقیدان فرانسوی دوران رمانتیک) پس از موتسارت بیشترین استعداد ذاتی را در میان آهنگسازان داشته، اما آثارش هیچگاه در حد موتسارت نبوده، چرا که سخت کوشی لازم را نداشت. هندل (Handel) که شناخت کاملی از تلمن (Georg Philipp Telemann آهنگساز باروک و معاصر باخ) داشت، در مورد او گفته است:
"تلمن قادر است یک موتت (motet نوعی کرال موسیقی) را که از هشت بخش تشکیل شده به آسانی یک نامه بنویسد."
شاید بتوان مسئله فوق را اینگونه عنوان نمود که تلمن بدون فکر آنها را می نوشته، در حالیکه تک تک آثار باخ در این زمینه در زمره برجسته ترین نمونه های کرال به شمار می روند.


اقیانوسی بنام باخ
یکی از ارگهایی که باخ با آن در کلیسای Arnstadt آلمان موسیقی می نواخت.

آموختن از دیگران
تاثیر پذیری از دیگران و تحت تاثیر قرار دادن متقابل افراد، چیزی بیش از تقلید محض و بی چون و چراست. فرهنگ حاکم بر قرن بیست و یکم، مانند یک ویروس دائما در حال تغییر و دگرگونی است و هر بار با ورود نسل جدید دچار تحولات می گردد.
نسخه برداری از یک اثر هنری بدون ارزش نهادن به آن با نسخه برداری که به منظور آموختن تکنیک های به کار رفته در اثر انجام می شود، کاملا متفاوت است. اولین روش یک کار کاملا سطحی و عامیانه است و روش دوم نوعی آموزش است. معمولا افراد در برخورد با آثاری که توانایی آگاهی دادن یا ایجاد تحول را ندارند، نه آموزش می گیرند و نه تحت تاثیر قرار می گیرند. اولین فاکتور در تاثیر پذیری از یک اثر، محترم شمردن و ارج نهادن به آن است که بوضوح در کارهای باخ مشاهده می شود.

به باخ برمی گردیم
آثار باخ نزد کلیه نسل ها از اهمیت و احترام خاصی برخوردار بوده و هست. شاید دلیلش این باشد که هر بار که اثری از باخ را می شنویم، چیزی از وجود این آهنگساز بزرگ را در آن احساس می کنیم، چه بسا چیزی را که دقیقا مورد نیاز ما بوده است.
دلیل جاودانگی آثار باخ هر چه که باشد، سبب می شود شنونده مجددا به باخ برگردد. کاملا واضح است که بقای هر اثر هنری ارتباط مستقیم با اشتیاق آهنگسازان و مخاطبان برای اجرا و شنیدن اثر مربوطه دارد. موسیقی باخ بر خلاف تابلوی مونالیزای داوینچی یا مجسمه پیتای میکلانژ در هر اجرای جدید، مجددا زنده شده و نزد شنونده نمود پیدا می کند.

گذشت زمان گویای نکات بسیاری است
این قضیه را که آثار باخ مخاطبین بسیاری دارد نمی توان گواهی بر توانمندی موسیقی او تلقی نمود. زیرا امروزه بسیاری از آهنگ های فاقد ارزش موسیقیایی نیز طرفداران بی شماری دارند. اما زمانی که پس گذشت 250 سال، مخاطبان کوچکترین اثری از خیانت و تقلب در آثار یک آهنگساز نمی یابند، جای بحث بسیار دارد.
این نکته، حقیقتی است که تنها با گذشت زمان به اثبات می رسد. برخلاف بسیاری از آهنگسازان برجسته که یا فقط در زمان خود، خوش درخشیدند و یا گذران سالها سبب کاهش مخاطبان آنها شده، گذشت زمان نه تنها از مخاطبان و مشتاقان آثار باخ نکاسته بلکه آنها را افزایش نیز داده است، به همین دلیل باخ را یک استثنا تلقی می کنند.
آثار یوهان سباستین باخ صدها سال پس از او توسط نسل هایی که بدون شک سلیقه موسیقیایی شان برای باخ غیر قابل تحمل می بوده احیا شده است.