-
کاربر سایت
دوروبرم را پر میکنم از کاغذهای مچاله
آن قدر نوشتم نوشتم که دیگر جایی برای ننوشته ها نباشد
بازهم با کاغذ غریبه ام
هنوز ننوشته زیاد دارم
میترسم از بادی که همان هنگام سررسد و ببرد کاغذهایم را
ببرد غرورم را
در مچاله ها دیگر غروروی ندارم

امشب مستم ازتو،،،،،
می رقصم تا،تار شدن اتاق،،،،،
تاسیاه ترشدن چشمم،،،،،،
...
تانبینم،،،،
نبودن بی دلیلت را،،،،،،،،
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن