دوروبرم را پر میکنم از کاغذهای مچاله

آن قدر نوشتم نوشتم که دیگر جایی برای ننوشته ها نباشد

بازهم با کاغذ غریبه ام
هنوز ننوشته زیاد دارم

میترسم از بادی که همان هنگام سررسد و ببرد کاغذهایم را

ببرد غرورم را

در مچاله ها دیگر غروروی ندارم

♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

امشب مستم ازتو،،،،،

می رقصم تا،تار شدن اتاق،،،،،

تاسیاه ترشدن چشمم،،،،،،
...
تانبینم،،،،

نبودن بی دلیلت را،،،،،،،،