آهای....
آسمان میباری و این بارش تو مرهم همست اما کسی نمی فهمه غمهایت است
آسمان رو من نبار من خودم پره غم هستم
مگه اون از من مهربونتره؟
عشقم مگه حرفهای اون از منم قشنگتره؟
یه دنیا غمگینم چون عشقت دروغ بود
با لطفی که به دنیا می کنی همه را خوشحال اما من را نه
برای همه وقت داری برای من نه،همه را دوست میداری من را نه
عشق یعنی لطیف ترین تعریف زندگی
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن*****نچرخ تا جون بگیره این آدم شكسته تن
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی:
پائیز بهاریست که عاشق شده است ... زرد است که لبریز حقایق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است
عزیزم، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است
به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود
اشكالی ندارد
تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیاییه
دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم
عزیزم
به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند
باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم ولی نیافتمت
چرا هیچکس او را دوست ندارد
مگر او چه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد؟!
دیشب تنهایی از اتاقم گذشت
دنبالش دویدم
ولی او رفته بود تنهای تنها
نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم
از گریه، چشمانش قرمز بود
برایش گریستم
آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم ...