نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #11
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها
    کاخر چو دردی بر زمین تا چند می‌باشی برآ
    هر کز گران جانان بود چون درد در پایان بود آنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفا
    گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا
    جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا
    گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا
    در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا
    باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا
    باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زند گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا
    جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا
    ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا

  2. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •