میخورم به سلامتی . . . ؟


به سلامتيِ ديوار
نه به خاطرِ بلنديش،
واسه اين*که هيچ *وقت پشتِ آدم رو خالي نمي*کنه!

به سلامتيِ دريا
نه به خاطرِ بزرگيش،
واسه يک*رنگيش!

به سلامتيِ سايه
که هيچ*وقت آدم رو تنها نمي*ذاره!



به سلامتيِ پرچم ايران
که سه*رنگه!

تخم*مرغ
که دورنگه!

رفيق
که يه*رنگه!

به سلامتيِ همه اونايي که
دوسشون داريم و نمي*دونن،
دوسمون دارن و نمي*دونيم!

به سلامتيِ نهنگ
که گنده*لات درياست!

به سلامتيِ زنجير
نه به خاطر اين*که درازه،
به خاطر اين*که به هم پيوستس!

به سلامتيِ خيار
نه به خاطر «خ»ش،
فقط به خاطر «يار»ش!

به سلامتيِ شلغم
نه به خاطر «شل»ش،
به خاطر
«غم»ش!

به سلامتيِ کرم خاکي
نه به خاطر کرم*بودنش،
به خاطر خاکي*بودنش!

به سلامتيِ پل عابر پياده
که هم مردا از روش رد مي*شن هم نامردا!

به سلامتيِ برف
که هم روش سفيده هم توش!

به سلامتيِ رودخونه
که اون*جا سنگاي بزرگ هواي سنگاي کوچيکو دارن!

به سلامتيِ گاو
که نمي*گه من،
مي*گه ما !

به سلامتيِ دريا
که ماهي گنديده*هاشو دور نمي*ريزه!

به سلامتيِ اون که
هميشه راستشو مي*گه!

به سلامتيِ سنگ بزرگ دريا
که سنگاي ديگه رو مي*گيره دورش!

به سلامتيِ بيل
که هرچه *قدر بره تو خاک،
بازم برّاق*تر مي*شه!

به سلامتيِ دريا
که قربونياشو پس مي*آره!

به سلامتيِ تابلوي ورود ممنوع
که يه*تنه يه اتوبان رو حريفه!

به سلامتيِ عقرب
که به خاري تن نمي*ده!

به سلامتيِ سرنوشت
که نمي*شه اونو از سر نوشت!