-
مدیر بازنشسته
داری با هر قدم دور میشی از دستام
من این حال بدو اصلا نمیخوام
خودت گفتی که از من خیلی دلگیری
میبینم که داری از دست من میری
تو این مدت چقدر خاطره جمع کردی ؟
شاید یه روز پیش همدیگه بر گردیم
ولی فعلا رسید روز جدائیمون
ببین خیس شده چشمای دوتائیمون
از اون روز که دلت سرد شد
من امروزو تو خواب دیدم
میگفتم خوابه بی ربطه
چون از امروز میترسیدم
از اون که من می ترسیدم
سرم اومد چقد ساده
دیگه عاشق نمیشم من ولی قلب تو آزاده
بدون تلخه خیلی تلخه بی تو حتی آب خوردن
زندم اما زندگیمو بی تو غمها بردن
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن