در بی هوایی های بیابان بی کسی....

خون دل تنفس میکنم....

تا شاید چشمم از اشک خشک شود....

و بر پهنه ی بی کران گودال قبرم پا نهم....

کلبه ی محزون من...

بی هدف برجاست...

تو که میزنی و میشکنی بالم ....

این را هم خراب کن ....

دستانم خالیست ....

در اوج تنهاییست ....

پَــــر پـَــــــرش کن......

راضی ام!