شهر 1
شاهرگ هاي زمین از داغ باران پر شده ست
آسمانا! کاسه ي صبر درختان پر شده ست
زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه اي
از توقف ها و رفتن هاي یکسان پر شده ست
چاي می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چاي می نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده ست
بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند
دیگر از گل هاي پرپر خاك گلدان پر شده ست
دوك نخ ریسی بیاور یوسف مصري ببر
شهر از بازار یوسف هاي ارزان پر شده ست
شهر گفتم ؟! شهر! آري شهر! آري شهر! شهر
از خیابان! خیابان! از خیابان پر شده ست
ماه
نیستی کم! نه از آیینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
به تمناي تو دریا شده ام! گرچه یکی ست
سهم یک کاسه آب و دل دریا از ماه
گفتم این غم به خداوند بگویم، دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه
صحبتی نیست! اگر هم گله اي هست از اوست
می توانیم برنجیم مگر ما از ماه!





پاسخ با نقل قول
