بسم الله الرحمن الرحيم
بي نيازي خدا در آفرينش
ومن خطبة له (عليه السلام)
[وفيها مباحث لطيفة من العلم الالهي]
[الْحَمْدُ للهِ] الَّذِي لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حالاً، فَيَكُونَ أَوَّلاً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ آخِراً، وَيَكُونَ ظَاهِراً قَبْلَ أَنْ يَكُونَ بَاطِناً.
كُلُّ مُسَمّىً بِالْوَحْدَةِ غَيْرَهُ قَلِيلٌ، وَكُلُّ عَزِيز غَيْرَهُ ذَلِيلٌ، وَكُلُّ قَوِي غَيْرَهُ ضَعِيفٌ، وَكُلُّ مَالِك غَيْرَهُ مَمْلُوكٌ، وَكُلُّ عَالِم غَيْرَهُ مُتَعَلِّمٌ، وَكُلُّ قَادِر غَيْرَهُ يَقْدِرُ وَيَعْجَزُ، وَكُلُّ سَمِيع غَيْرَهُ يَصَمُّ[1] عَنْ لَطِيفِ الاَْصْوَاتِ، ويُصِمُّهُ كَبِيرُهَا، وَيَذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا، وَكُلُّ بَصِير غَيْرَهُ يَعْمَى عَنْ خَفِيِّ الاَْلْوَانِ وَلَطِيفِ الاَْجْسَامِ، وَكُلُّ ظَاهِر غَيْرَهُ غَيْرُ بَاطِن، وَكُلُّ بَاطِن غَيْرَهُ غَيْرُ ظَاهِر.
لَمْ يَخْلُقْ مَا خَلَقَهُ لِتَشْدِيدِ سُلْطَان، وَلاَ تَخْوُّف مِنْ عَوَاقِبِ زَمَان، وَلاَ اسْتِعَانَة عَلَى نِدّ [2] مُثَاوِر[3]، وَلاَ شَرِيك مُكَاثِر[4]، وَلاَ ضِدّ مُنَافِر[5]; وَلكِنْ خَلاَئِقُ مَرْبُوبُونَ[6]، وَعِبَادٌ دَاخِرُونَ[7]، لَمْ يَحْلُلْ فِي الاَْشْيَاءِ فَيُقَالَ: هُوَ فيها كَائِنٌ، وَلَمْ يَنْأَ عَنْهَا[8] فَيُقَالَ: هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ[9].
لَمْ يَؤُدْهُ[10] خَلْقُ مَا ابْتَدَأَ، وَلاَ تَدْبِيرُ مَا ذَرَأَ[11]، وَلاَ وَقَفَ بِهِ عَجْرٌ عَمَّا خَلَقَ،وَلاَ وَلَجَتْ[12] عَلَيْهِ شُبْهُةٌ فِيَما قَضَى وَقَدَّرَ، بَلْ قَضَاءٌ مُتْقَنٌ، وَعِلْمٌ مُحْكَمٌ، وَأَمْرٌ مُبْرَمٌ[13]. المَأْمُولُ مَعَ النِّقَمِ، المرَهُوبُ مَعَ النِّعَمِ!
«يكى از خطبههائى است كه امام(ع)ايراد فرموده است و در آن مباحثى لطيف از علمخداوند مطرح شده است»ستايش مخصوص خداوندى است كه هيچ صفتى از او بر صفت ديگرش پيشى نگرفته[1]تا بتوان گفت پيش از آنكه«آخر»باشد«اول»بوده است،و قبل از آنكه«باطن»باشد«ظاهر»بو ده،هر چه را تنها و واحد فرض كنيد جز او قليل و كم است(ولى او در عين وحدتبى انتها است،)هر عزيزى غير او خوار و ذليل،و هر نيرومندى جز او ضعيف و ناتوان استهر مالكى غير از او خود مملوك و هر عالمى جز او دانش آموز است(چه اينكه آنها از خودندارند بايد از ديگرى بگيرند)هر قادرى جز او،گاهى توانا،و گاهى ناتوان است،و هر شنوندهاى غير از خدا ازدرك صداهاى ضعيف كر است،و صداهاى قوى نيز گوش او را كر مىكند،و آوازهاىدور را نمىشنود.
هر بينندهاى غير از او از ديدن رنگهاى ناپيدا و اجسام بسيار كوچك ناتوان،است،و هر ظاهرى غير از او پنهان،و هر پنهانى جز او آشكار نيست.
موجودات را آفريده اما نه براى تقويت فرمانروائى و قدرتش،و نه براى بيم از حوادثآينده، نه براى آنكه در مبارزه با همتاى خود ياريش دهند،و نه براى اينكه از فخر ومباهات شريكان و مبارزان او،جلوگيرى كنند.
بلكه همه مخلوق او هستند و در سايه پرورش او،و بندگانى خاضع در برابر او،درموجودات حلول نكرده تا گفته شود«در»آنها است و از آنها فاصله نگرفته تا گفته شود«از»آنها جدا است.
آفرينش موجودات در آغاز او را ناتوان نساخته،و از تدبير آنچه به وجود آورده بازنمانده است، نه بخاطر آنچه آفريده قدرتش پايان گرفته،و نه در آنچه فرمان داده و مقدرساخته ترديدى به او راه يافته است،بلكه فرمانش متين و علمش محكم و كارش بى خللاست.كسى است كه به هنگام بلا به او اميدوارند و در حال نعمت از او بيمناك!





پاسخ با نقل قول
