در من ترانه های قشنگی نشسته اند



انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند


انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت


امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند


ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان


حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...


من باز گیج می شوم از موج واژه ها


این بغضهای تازه که در من شکسته اند


من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم


اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند