نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 3018

موضوع: ديوان شمس

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #11
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر
    انا قضینا بینکم فاستبشروا بالمنتصر
    باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر
    جانم فدات ای مژده ور بستان تو جانم ماحضر

    شمشیرها جوشن شود ویرانه‌ها گلشن شود
    چشم جهان روشن شود چون از تو آید یک نظر

    ای قهر بی‌دندان شده وی لطف صد چندان شده
    جان و جهان خندان شده چون داد جان‌ها را ظفر

    هر کس که دیدت ای ضیا وان حضرت باکبریا
    بادا ورا شرم از خدا گر او بلافد از هنر

    نگذاشت شیر بیشه‌ای از هست ما یک ریشه‌ای
    الا که نیم اندیشه‌ای در روز و شب هجران شمر

    ای آفرین بر روی شه کز وی خجل شد روی مه
    کوران به دیده گفته خه بشنوده لطفش گوش کر

    از عشق آن سلطان من وان دارو و درمان من
    کی سیر گردد جان من در جان من جوع البقر

    ان کان عیشا قد هجر و اختل عقلی من سهر
    والله روحی ما نفر والله روحی ما کفر

    من ابروش او ماه وش او روز و من همچو شبش
    او جان و من چون قالبش حیران از آن خوبی و فر

    آه از دعا بی‌سامعی جرم و گنه بی‌شافعی
    درد و الم بی‌نافعی رویم چو زر بی‌سیمبر

    کی باشد آن در سفته من الحمدلله گفته من
    مستطرب و خوش خفته من در سایه‌های آن شجر

    تا دیدمی جانان خود من جویمی درمان خود
    که گویمش هجران خود بنمایمش خون جگر

    ای گوهر بحر بقا چون حق تو بس پنهان لقا
    مخدوم شمس الدین را تبریز شهر و مشتهر

  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •