نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: متن های عاشقانه

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    مدیر انجمن پزشکی
    تاریخ عضویت
    2011/12/10
    نوشته ها
    1,508
    سپاس ها
    927
    سپاس شده 3,516 در 1,474 پست
    نوشته های وبلاگ
    57

    پیش فرض متن های عاشقانه




    نیمکت خاطره ها



    از کنار نیمکت خاطره ها میگذرم ، سکوت می نوازد و درخت شاهد باران عشقم با ترانه باد می خواند . . .
    دستم گم کرده راهش را ، بی جهت در جیبم می خزد ، پاهایم سنگین اند ، بار غمی به دوش دارم . . .

    با هر گامم زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم و اشک هایم را پشت سر می گذارم . . .

    در بدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست . . .
    با خودم می گویم به کجا می روم ؟ آن چه اینجا می جویم چیست ؟
    در فکر هستم . من و او اینجا و ناگهان با هق هقم دیگر نواختنی نیست . . .

    هوا سرد است تنها میگریم ، به یاد شبی که با او خندیدم ، آه من در کنار او و حضورش عاشقانه زیر باران رقصیدم و عطر نابش را بوییدم . . .
    خندیدم ، از غم چشمهایش رنجیدم ، همه را پوستم گواه می دهد . . .

    عاشقانه ، بی ترس ، بی لرز ، زیر بوسه های آسمان دست هایم را گرفت ، محو گرمای وجودش بودم که در دلم عشقی جاویدان را نوشت . . .

    جلوی این نیمکت به درخت شاهد چشم می دوزم ، تنهایم ! اما امروز تکرار میکنم بودنش را و از نبودنش این جا تنها می سوزم . . .

    باد سردی می وزد ، دست هایم گم می شوند در جیبم ، تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم ، چشم های خیسم را می بندم . . .








    یادت همیشه سبز



    هر شب وقتی که آخرین عابر هم از کوچه پس کوچه های شهر به خانه می خزد و آخرین چراغ هم خاموش می شود ، یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرت مرا سر سبز می کند . . .
    چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ای دیدار بی صبر و بی قرار . . .
    گوش کن تیک تاک ساعت آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد . . .
    چه بی درنگ می ایند و چه پر شتاب می روند ، می ایند تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند و می روند تا ذره ذره گرمی این آتش افتاده به جانم را با خود ببرند . . .
    چه خیال باطلی ، چه سعی بیهوده ای از این همه کوشش بی حاصل چرا خسته نمی شوند ؟
    یادت همیشه سبز . . .









    بی خوابی



    در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .
    نمی دانم خواب چرا با چشمانم دیگر بیگانه است . . .
    یک آسمان پر ستاره و یک ماهه نیمه . . .
    سکوت را صدای جیرجیرک می شکند ، گویا او هم بی خواب است امشب . . .
    چیزی در من مرا به این حال می خواهد ، من گناهکارم که دوری از چشمان زیبایت شکنجه من شده و چه سخت شکنجه ایست . . .
    چشمانم بی طاقتند که اینگونه نم نم میخوانند از دلتنگی ام . . .
    به زمان قسم گلم که باور مرگ برای من راحت تر از دوری توست . . .
    امشب چقدر من و شب و این جیرجیرک تنهاییم . . .
    جیرجیرک با صدایش می گوید تنهاست ، شب با خلوتش . . .
    من با اشک هایم . . .









    زندگی



    یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است . . .
    خیالت راحت باشد ، آرام چشمهایت را ببند . . .
    یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است . . .
    یک نفر که از همه زیبایی های دنیا ، تنها تو را باور دارد . . .

  2. 7 کاربر از پست مفید saynaz سپاس کرده اند .


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •