نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #11
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بر پرده هاي درهم اميال سركشم
    نقش عجيب چهره يك ناشناس بود
    نقشي ز چهره ئي كه چو مي جستمش بشوق
    پيوسته مي رميد و بمن رخ نمي نمود

    يكشب نگاه خسته مردي بروي من
    لغزيد و سست گشت و همانجا خموش ماند
    تا خواستم كه بگسلم اين رشته نگاه
    قلبم تپيد و باز مرا سوي او كشاند

    نوميد و خسته بودم از آن جستجوي خويش
    با ناز خنده كردم و گفتم بيا، بيا
    راهي دراز بود و شب عشرتي به پيش
    ناليد عقل و گفت كجا مي روي كجا

    راهي دراز بود و دريغا ميان راه
    آن مرد ناله كرد كه پايان ره كجاست
    چون ديدگان خسته من خيره شد بر او
    ديدم كه مي شتابد و زنجيريش به پاست

    زنجيريش بپاست، چرا اي خداي من
    دستي بكشتزار دلم تخم درد ريخت
    اشگي دويد و زمزمه كردم ميان اشگ
    «زنجيرش بپاست كه نتوانمش گسيخت»

    شب بود و آن نگاه پر از درد مي زدود
    از ديدگان خسته من نقش خواب را
    لب بر لبش نهادم و ناليدم از غرور
    «كاي مرد ناشناس بنوش اين شراب را»

    آري بنوش و هيچ مگو كاندر اين ميان
    در دل ز شور عشق تو سوزنده آذريست
    ره بسته در قفاي من اما دريغ و درد
    پاي تو نيز بسته زنجير ديگريست

    لغزيد گرد پيكر من بازوان او
    آشفته شد بشانه او گيسوان من
    شب تيره بود و در طلب بوسه مي نشست
    هر لحظه كام تشنه او بر لبان من

    ناگه نگاه كردم و ديدم به پرده ها
    آن نقش ناشناس دگر ناشناس نيست
    افشردمش بسينه و گفتم بخود كه واي
    دانستم اي خداي من آن ناشناس كيست
    يك آشنا كه بسته زنجير ديگريست

  2. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •