بسم الله الرحمن الرحیم



هشام بن‏حكم از اصحاب امام صادق و امام كاظم (علیهما السلام)



قرن دوم هجرى عصر شكوفايى نهضت فرهنگى شيعه


در سال 132 هجرى، رژيم خودكامه و ستمگر بنى‏اميه، پس از 91 سال حكومت، سرانجام در آستانه سقوط قرار گرفت و با كشته شدن مروان بن‏محمد

(126 - 132) منقرض شد و حكمرانان عباسى حكومت استبدادى خويش را آغاز كردند.
(1) در چنين موقعيتى، كه كشمكشهاى سياسى بنى‏اميه و

بنى‏عباس به اوج خود رسيده بود، حضرت امام صادق(ع) با رايت‏خاص خويش نهضت علمى - فرهنگى تشيع را طرح‏ريزى كرد و دانشگاه عالى جعفرى را

بنيان نهاد.

امام(ع)، با استفاده از فرصت‏به دست آمده حوزه علمى با عظمتى تشكيل داد و در مدتى كوتاه علاقه‏مندان دانش معارف جعفرى را پيرامون خود گرد آورد.

آنان مشتاقانه به دانش‏اندوزى پرداختند و از گنجينه علوم آل محمد(ص) به قدر توانايى خويش بهره‏مند شدند. به گفته
شيخ مفيد(ره) چهار هزار تن از حوزه

درسى آن حضرت استفاده كردند.
(2)
شيخ طوسى شاگردان امام صادق(ع) را3197 مرد و 12 زن ذكر كرده است. (3)

امام ششم(ع) با توجه به شكوفايى دانش و به وجود آمدن مكتبهاى مختلف و هجوم افكار الحادى برنامه فرهنگى خويش را در محورهاى مختلف به

انجام رساند. پاسخ به شبهه‏هاى گوناگون ضد دينى، تشكيل جلسات مناظره، نشر روايات و تعاليم اسلام، تدريس رشته‏هاى گوناگون علوم و تربيت‏شاگردان بخشى

از برنامه‏هاى ششمين پيشواى شيعه بود.

هدف ما در اين نوشتار كوتاه بررسى فرازهايى از زندگى يكى از ستارگان تابناك مكتب امامت و ولايت است. اين كار، در روزگارى كه تهاجم فرهنگى دشمنان

اسلام و تشيع به اوج رسيده، از وظايف ما شيعيان است تا بهترين الگوها را به جوانان ارائه دهيم و از سقوط آنها در دام الگوهاى كاذب غرب پيشگيرى كنيم.


هشام بن‏حكم كيست؟


هشام در اوايل قرن دوم هجرى در كوفه ديده به جهان گشود و در شهر واسط رشد كرد و به عرصه اجتماع گام نهاد. او بعدها براى تجارت به بغداد آمد و در

محله كرخ به بزازى مشغول شد. دانشمندان علم رجال مى‏نويسند: هشام دو فرزند دختر و پسر داشت. فرزند پسرش، حكم، متكلم بود و در بصره مى‏زيست.

دخترش، فاطمه، يكى از زنان با ايمان روزگار بود. هشام همچنين برادرى به نام محمد بن‏حكم داشت كه از راويان حديث‏بود و محمد بن‏ابى‏عمير، راوى معروف

شيعه، از او روايت نقل مى‏كند.
(4)

هشام از همان آغاز جوانى سرى پرشور داشت و شيفته علم و معرفت‏بود. او، براى رسيدن به اين هدف، علوم عصر خويش را آموخت، كتب فلسفى

دانشمندان يونان را فرا گرفت و كتابى در رد يكى از فلاسفه يونان نگاشت.
(5)

هشام، در مسير تكامل انديشه‏اش، به مكتبهاى گوناگون علمى عصر خويش پيوست; ولى هيچ مكتبى عطش حقيقت‏جويى‏اش را فرو ننشاند.

او سرانجام به وسيله عمويش، عمير بن‏يزيد كوفى، با امام صادق(ع) آشنا شد و در شمار پيروان آن حضرت قرار گرفت.
(6)

سير تكاملى انديشه هشام نشان مى‏دهد كه آگاهانه و بر اساس برهان عقلى تشيع را پذيرفته است. او به منظور كسب علم، تامين معاش، مناظره،

تبليغ معارف اهل بيت(ع) و انجام مناسك حج، به شهرهاى بغداد، بصره، مدائن، حجاز و كوفه سفر كرد و با برهانهاى دقيق و منطقى‏اش در گسترش

فرهنگ اهل بيت(ع) كوشيد.



سفر براى تحصيل دانش


هشام، به عنوان يك پژوهشگر شيعى، سعى مى‏كرد پرسشهاى خود را با امام صادق(ع) در ميان نهد و از آن حضرت پاسخ دريافت كند. داستان زير بر

درستى اين سخن گواهى مى‏دهد:

روزى، ابن‏ابى‏العوجاء يكى از دانشمندان مخالف اسلام، پرسشى در باره تعدد زوجات مطرح كرد و گفت: قرآن از سويى در آيه سوم سوره نساء مى‏گويد:


«فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدة؛ با زنان پاك مسلمان ازدواج كنيد، با دو يا سه يا چهار زن; و اگر مى‏ترسيد

ميان آنها به عدالت رفتار نكنيد، پس به يك همسر بسنده كنيد.»


از سوى ديگر در آيه‏129 همين سوره مى‏فرمايد:
«و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم; هرگز نمى‏توانيد ميان زنان به عدالت رفتار كنيد،

هر چند كوشش كنيد.»
با ضميمه كردن آيه دوم به آيه اول درمى‏يابيم كه تعدد زوجات در اسلام ممنوع است; زيرا تعدد زوجات مشروط به عدالت است و

عدالت هم ممكن نيست. پس تعدد زوجات در اسلام حرام است.

هشام از پاسخ باز ماند. پس از ابن‏ابى‏العوجاء فرصت‏خواست و براى گرفتن پاسخ به مدينه شتافت. هشام سخن ابن‏ابى‏العوجاء را براى حضرت باز گفت.


امام فرمود: منظور از عدالت در آيه سوم سوره نساء، عدالت در نفقه و عايت‏حقوق همسرى و طرز رفتار و كردار است; و مراد از عدالت در آيه‏129 اين سوره

عدالت در تمايلات قلبى است. بنابراين تعدد زوجات در اسلام حرام نيست و با شرايطى جايز است.


هشام از سفر برگشت و پاسخ را در اختيار ابن‏ابى‏العوجاء قرار داد. او سوگند ياد كرد كه اين پاسخ از (هشام) تو نيست.
(7)

هشام اين گونه براى كسب علم و معارف اسلام تلاش مى‏كرد. امام صادق(ع) نيز متقابلا هشام را از كوثر زلال لايت‏سيراب مى‏ساخت. امام در برابر

پرسشهاى هشام، با بردبارى پاسخ مى‏داد و قانعش مى‏ساخت. نمونه‏هايى از اين پرسش و پاسخها در كتابهاى توحيد صدوق و علل الشرايع ديده مى‏شود.


جايگاه هشام در محضر امام صادق(ع)


نمونه‏هايى از رفتار امام صادق(ع) با شاگرد ممتازش مى‏تواند از جايگاه هشام نزد آن بزرگوار پرده بردارد:



1 - اين جوان كيست؟


آن روز يكى از شلوغ‏ترين ايام حج‏بود. امام صادق(ع) با گروهى از يارانش گفتگو مى‏كرد. در اين هنگام، هشام بن‏حكم كه تازه به جوانى گام نهاده بود،

خدمت امام رسيد. پيشواى شيعيان از ديدن جوان شادمان شد، او را در صدر مجلس و كنار خويش نشاند و گرامى داشت. اين رفتار امام حاضران را، كه از

شخصيتهاى علمى شمرده مى‏شدند، شگفت‏زده ساخت. وقتى امام(ع) آثار شگفتى را در چهره حاضران مشاهده كرد،

فرمود:
«هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده؛ اين جوان با دل و زبان و دستش ياور ماست.»


سپس براى اثبات مقام علمى هشام در باره نامهاى خداوند متعال و فروعات آنها از وى پرسيد و هشام همه را نيك پاسخ گفت.


آنگاه حضرت فرمود: هشام، آيا چنان فهم دارى كه با درك و تفكرت دشمنان ما را دفع كنى؟


هشام گفت: آرى.


امام فرمود: نفعك الله به و ثبتك; خداوند تو را در اين راه ثابت قدم دارد و از آن بهره‏مند سازد.


هشام مى‏گويد: بعد از اين دعا، هرگز در بحثهاى خداشناسى و توحيد شكست نخوردم.
(8)


روح القدس تو را يارى كند


هشام چنان مورد توجه امام صادق(ع) بود كه در يكى از روزها وى را به حضور طلبيد و فرمود: در باره تو سخنى را مى‏گويم كه رسول خدا(ص) به

«حسان بن‏ثابت انصارى‏» (شاعر معروف عصر پيامبر كه با شعرش از حريم اسلام حمايت مى‏كرد) فرمود: تا وقتى كه ما را با زبانت‏يارى مى‏كنى،

پيوسته تو را به وسيله روح القدس تاييد كند.
(9) (10)

مناظره‏هاى علمى


هشام بن‏حكم، علاوه بر هوش سرشار و دانش وسيع، از قدرت بيان و صراحت لهجه و شهامت در مناظره برخوردار بود و با استفاده از اين نعمتهاى ارزشمند

الهى، با دانشمندان و متفكران در مناظره شركت مى‏كرد. استادش امام صادق(ع) از شيوه مناظره و بيان وى خشنود بود و همواره او را تحسين مى‏كرد.


ششمين پيشواى معصوم روزى فرمود: اى هشام، با مردم سخن بگو، من دوست دارم همانند تو در ميان شيعيان ما باشد.
(11) (12)
آن بزرگوار گاه شيوه بحث هشام را مى‏ستود و مى‏فرمود: اين گونه استدلال در صحف ابراهيم و موسى(ع) آمده است. (13)


نگاهى گذرا به چند نمونه از مناظره‏هاى هشام براى آشنايى با مقام علمى و شيوه بحث وى سودمند است.



ادامه دارد...


--------پى‏نوشتها-----------------------
1- تتمه المنتهى، ص 155.

2- ارشاد مفيد، ص 254.

3- رجال شيخ طوسى، ص 342.

4- معجم رجال الحديث، ج 10، ص‏273.

5- هشام بن‏حكم، صفايى، ص 14.

6- رجال نجاشى، ص‏433.

7- منتهى‏الآمال، ج 2، ص 251.

8- تفسير برهان، ج 1، ص 420.

9- تنقيح المقال، ج‏3، ص 294.

10- لا تزال مويدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك.

11- قاموس الرجال، ج‏9، ص‏317.

12- هزاره شيخ طوسى، ج 2، ص 142.

13- يا هشام كلم الناس انى احب ان ارى مثلكم فى الشيعه.


_________________
امام مهدى‏عليه السلام :
إنّا يُحيطُ عِلمُنا بأنبائِكُم و لايعَزُبُ عَنّا شَى‏ءٌ مِن أخبارِكُم.

ما از همه خبرهاى شما آگاهيم و چيزى از خبرهاى شما از ما پنهان نيست.


بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 175