- به زودى وليد به جزاى خويش كه خوارى و آتش ( دوزخ ) است خواهد رسيد و ترديدى نيست كه پاداش على بهشت است .
غديريه قيس بن سعد قيس بن سعد بن عباده كسى است كه در برخى از غزوات پيامبر ( ص ) پرچمدار انصار بوده است . در جلد دوم الغدير درباره زندگانى و شخصيت وى بطور مبسوط تحقيق شده است . قيس در غديريه خويش مى گويد :

. . . وعلى إمامنا وإمام * لسوانا اتى به التنزيل يوم قال النبى من كنت مولا ه * فهذا مولاه خطب جليل . . .

- على امام ما و امام همه مى باشد و در اين خصوص ( در روز غدير آياتى از ) قرآن نازل شده است . - همان روزى كه پيامبر ( ص ) گفت : هر كس كه من مولاى او هستم ، على نيز مولاى اوست .


و اين ( واقعه ) حادثه‌اى بود بس سترگ . غديريه عمروعاص غديريه عمرو بن عاص به قصيده جلجليه معروف است . عمروعاص از طرف معاويه به حكمرانى مصر گمارده شده بود . وى از ارسال خراج مصر به شام كه مركز حكومت معاويه بود - امتناع مى جست . معاويه نامه‌اى براى او نوشت و ضمن سرزنش عمروعاص ، وى را تهديد نمود .

عمروعاص در جواب معاويه نامه‌اى به نظم نوشت كه به قصيده جلجليه معروف شد . جلجل به معناى زنگوله است . منظور عمروعاص اين است كه اى معاويه ، اين من بودم كه تو را به اين جا رساندم ، و اگر چنانچه سر به سر من بگذارى ، زنگوله را بدين گونه به صدا در مى آورم و آبرويت را مى برم . ( 3 )

قصيده جلجليه 66 بيت دارد و در آن به حقايقى اشاره شده است كه هر مسلمان آزاده و با شرافتى از خواندن آن متأثر مى گردد . مضمون ترجمه برخى از ابيات قصيده جلجليه از اين قرار است : عمروعاص مى گويد :

" اى معاويه ، قضايا را فراموش مكن . . .

اين من بودم كه به مردم گفتم نمازشان بدون وجود تو قبول نيست . . .


اين من بودم كه آنها را برانگيختم تا با سيد اوصياء على ( ع ) به بهانه خونخواهى آن مرد احمق [ = عثمان ] جنگ كنند . . .

و اين من بودم كه به لشكريانت ياد دادم كه هر گاه ديديد على ( ع ) چون شير براى كشتن شما به سويتان مى آيد شلوارتان را در بياوريد و پشت به او كنيد تا او از شرم از كشتن شما منصرف شود . . .


اى معاويه ، مگر گفت و گوى من و ابوموسى اشعرى را فراموش كرده اى ؟ . . .

مگر يادت رفته كه در آن روز چطور جامه خلافت را از قامت على ( ع ) در آوردم ، بقدرى راحت اين كار را كردم كه انگار دمپايى از پاى در مى آورم . . .


و مگر يادت رفته كه جامه خلافت را - مانند انگشترى كه به انگشت مى كنند - بر تو پوشانيدم . . .

اى معاويه اين من بودم كه تو را بدون جنگ و دعوا بر فراز منبر نشاندم ، گر چه به خدا لياقت آن را نداشتى و ندارى . . .


اين من بودم كه تو را در شرق و غرب پرآوازه نموده . . .

اگر من نبودم ، تو مانند زنها در خانه نشسته بودى و بيرون نمى آمدى . . . .


اى پسر هند ، ما - از روى نادانى - تو را عليه على يارى نموديم وعلى كسى بود كه خدا از او به عنوان نبأ عظيم ياد نموده است . . .

وقتى تو را بر سر مسلمين بالا برديم به اسفل سافلين فرو افتاديم . . .



اى معاويه ، يادت هست كه چقدر پيامبر مصطفى درباره على وصيت مى كرد ، يادت هست كه پيامبر در غدير خم بر منبر رفت و در حالى كه دست على در دست او بود به امر خداوند گفت :
" اى مردم ، آيا من بر شما از خودتان سزاوارتر نيستم [ آيا من بر شما ولايت ندارم ؟ ] " .

همه گفتند : " تو بر ما ولايت دارى " . آنگاه پيامبر گفت :

" پس هر كسى كه من مولا و ولى او هستم ، على نيز ولى اوست " .


يادت مى آيد پيامبر در آن روز دعا كرد كه " خدايا ، على ( ع ) برادر پيامبر و فرستاده توست ، پس دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن باش " . . .



( 3 ) شايد هم منظور عمروعاص اين باشد كه : " اى معاويه ! در جريان تثبيت حكومت تو ، زنگوله به گردن من بود و تمامى كارها را من بودم كه به سامان رسانيدم . به هوش باش كه اين زنگوله هنوز هم بر گردن من است و اگر بخواهم ، همان بلائى را كه بر سر مخالفين تو آوردم بر سر خود تو نيز در خواهم آورد " .

_________________
پیامبر اکرم (ص) فرمودند: مَثَلُ أهلِ بَیتی کَمَثَلِ سَفینَهِ نوحٍ مَن رَکِبَها فَقَد نَجی وَ مَن تَخَلَّفَ عَنها فَقَد هَلَک
اهل بیت من چون کشتی نوح‌اند؛ هر که بر آن نشیند نجات یابد و آنکه از آن تخلف کند هلاک گردد (عیون الاخبار،ج 1،ص211)