-
معاونت سایت
ضرورت و رسالت دین
ضرورت و رسالت دین
در این مقال دو مساله از مسایل دینشناسى بررسى خواهد شد; یكى مساله ضرورت دین، یعنى اینكه از دیدگاه كلامى و با نگاهى انسان شناختى و توحیدى دلیل بر لزوم دین براى بشر چیست؟. و دیگرى مساله رسالت یا قلمرو دین; یعنى دین دركدام حوزه از حوزههاى مربوط به حیات انسان ایفاى نقش مىكند؟ قلمرو هدایت دین تاكجاست؟ رسالت هدایتى دین چیست؟. ارتباط وثیق این دو مساله را مىتوان توجیه معقولى براى طرح و بررسى آن دو در یك مقاله بهشمار آورد.
1. چرا بشر به دین نیاز دارد؟
آیا بشر از ایننظر كه داراى حیات طبیعى و غریزى است، به دین نیاز دارد؟
آیا انسان از این نظر كه داراى حیات فكرى و عقلى است، به دین نیاز دارد؟
آیا بشر از این نظر كه زندگى فردى دارد، دین مىخواهد؟
آیا انسان از این نظر كه زندگى اجتماعى دارد، دین مىخواهد؟
آیا بشر از این نظر كه با آفریدگار خود رابطهاى آگاهانه و آزادانه دارد،نیازمند دین است ؟
آیا انسان براى حیات دنیوى خود، به رهبرى دین نیازمنداست؟
آیا بشر براى حیات اخروى خود، به رهبرى دین نیازمند است؟.
و آیا...؟
دین و هدایت
از مطالعه آیات قرآن بهدست مىآید كه دین نوعى هدایت است. چنانكه مىفرماید: "فاما یاتینكم منى هدى فمن تبع هداى فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون"(2) اگر از جانب منهدایتى براى شما آمد، پس آنكس كه هدایت مرا پیروى كند، بر آنان بیمى نیست و نه آنان محزون خواهد بود.
نظیر این آیه در آیه123 سوره طه نیز آمده و درآن آیه نتیجه پیروى از هدایت الهى را مصونیت از گمراهى و بدبختى (ضلالت و شقاوت) دانسته است.
این دو آیه پس از آیات مربوط به خلقت آدم و خروج او از بهشت و هبوط به زمیناست، از اینجا روشن مىشود كه مقصود از هدایت، هدایت غریزى و حتى هدایت عقلىنیست، بلكه هدایتشرعى و دینى است كه از طریق وحى تشریعى به آدم و نسل او خواهدرسید. در جاى دیگر فرموده است:
"قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقیم دینا قیما مله ابراهیم حنیفا و ما كان من المشركین".(3) بگو به درستى كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كرده است و آن دینى استوار (یعنى) آیین حنیف ابراهیم است; او از مشركان نبود.
چنان كه كتابهاى آسمانى چون تورات و انجیل و قرآن به عنوان كتب هدایت توصیف شدهاند، روشن است كه این كتب، مشتمل بر عقاید و احكام و آداب دینى بودهاند.
درباره قرآن مىفرماید:
"شهر رمضان الذى انزل فیه القران هدى للناس ..."(4) ماه رمضان كه قرآن براى هدایتمردم در آن نازل گردید.
و درباره تورات و انجیل مىفرماید:
"و انزل التوراة و الانجیل من قبل هدى للناس".(5) قبل از این، تورات و انجیل رابراى هدایت انسانها نازل كرد.
بنابراین، دین، رسالت هدایت بشر را برعهده دارد.
هدایت و اختیار
هدایت دینى بر پایه اختیار استوار است، چنانكه اختیار با عقل و اراده عقلانى ملازمه دارد، از این روى، به عنوان اصلىترین شرط تكلیف دینىشناخته شده است، و هم از این روى است كه موجوداتى كه از عقل و اختیار بهرهاى ندارند، تكلیف دینى نیز ندارند، رابطه هدایت دینى با اختیار در آیات بسیارى از قرآن بیان شده است كه دو نمونه را یادآور مىشویم: "انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا اناهدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا".(6) ما انسان را از نطفهاى مختلط آفریدیم،آنگاه او را شنوا و بینا ساختیم ، ما راه را به او نشان دادیم ، یا شكرگزار استیا كفران كننده.
"و قل الحق من ربكم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیكفر".(7) بگو (آنچه بر من وحىگردیده و من آن را بر شما تلاوت نمودهام) حق و از جانب پروردگار است; پس هر كس مىخواهد ایمان آورد، و هر كس مىخواهد كافر شود.
هدایت و معرفت
بدیهى است هدایت شرایط و مقدماتى دارد كه معرفت از مهمترین واساسىترین آنها است، یعنى انسان براى آنكه از هدایت دینى بهرهمند گردد باید از جهانبینى استوارى برخوردار باشد. این جهانبینى از اضلاع و ابعاد زیر تشكیلمىگردد: 1. شناختخدا و صفات جمال و جلال او;
2. شناخت جهان و غایتخلقت آن;
3. شناخت انسان و غایت آفرینش او;
4. شناخت راه وصول به غایتخلقت ;
5. شناخت شرایط و وسایل لازم براى پیمودن این راه و شیوه تحصیل آنها;
6. شناخت موانع و خطرهاى راهو شیوه مبارزه با آنها.
مطالب یاد شده كه با تحلیل و تحقیق عقلى نیز قابل اثبات و تبیین است، از آیات و روایات به روشنى استفاده مىشود. قرآن كریم در آیات مربوط به بعثت از تعلیم كتاب و حكمتبه عنوان یكى از وظایف پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله یاد كرده مىفرماید:
"یتلوا علیهم ایاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب و الحكمه".(8) پیامبر اسلام، آیاتالهى را بر مردم تلاوت كرده آنان را تزكیه مىنماید، و كتاب و حكمت را به آنان مىآموزد.
تقدم تزكیه بر تعلیم از باب تقدم سبب فاعلى بر فعل و مقدمه بر ذىالمقدمه نیست، بلكه از باب تقدم سبب غایى فعل بر آن است; یعنى ارزش الهى علم و معرفت درگرو تزكیه و تقواست، و از این نظر تزكیه بر تعلیم تقدم رتبى و ارزشى دارد، اگرچه از جنبه مقدمى و فاعلى تعلیم مقدم بر تزكیه است.
آیات قرآن در زمینه دعوت به خداشناسى و شناخت عجایب آفرینش انسان و جهان، وغایت و فرجام خلقتبسیار است(9)و وضوح این مطلب ما را از ذكر نمونه بىنیازمىسازد، چنانكه روایات این باب نیز بسیار است و ما در اینجا به ذكر چند روایتبسنده مىكنیم:
1. حدیث نبوى معروف كه دانشآموختن را یك فریضه دینى و همگانى بهشمار آوردهاست (طلب العلم فریضه على كل . مسلم)(10)
2. در روایتى از امام صادقعلیه السلام محورهاى مهم معرفتبه شرح زیر بیان شده است:
الف) شناختخداوند (ان تعرف ربك )
ب) شناخت صنع خداوند به ویژه در مورد خلقتانسان(ان تعرفما صنعبك)
ج) شناخت دستورهاو برنامههاى الهى (ان تعرفماارادمنك)
د) شناخت آفات و آسیبهاى دینى (ان تعرف ما یخرجك من دینك)(11) .
در روایتى از امام علىعلیه السلام كمال دین به شناخت دین و عمل به آن دانسته شده و كسبدانش از كسب مال ضرورىتر شناخته شده است.(12)
3. در حدیثى از امام صادقعلیه السلام آمدهاست:
كسى كه عملش بر مبناى بصیرت و آگاهى نیست، بسان فردى است كه از بیراه مىرود،هر چه سریعتر رود از مقصد دورتر مىشود.(13)
ابزار معرفت بهطور كلى انسان ازچهار طریق مىتواند به شناخت تكوین و تشریع نایل آید كه عبارتند از:
1. طریق حسى كه چشم و گوش از مهمترین ادوات شناختحسى است. معرفتحسىویژگىهایى دارد; اولا: جزئى و شخصى است، ثانیا: محدود به واقعیتهاى مادى است،ثالثا: محدود به ظواهر پدیدههاى م ادى است، و به ذوات اشیاء راهى ندارد.
بنابراین، شناختحسى نمىتواند جهانبینى جامع و استوارى را براى انسان فراهمسازد، و اگر چه در تح قق آن سهم مؤثرى دارد و بشر از آن بىنیاز نیست، ولى كافىنخواهد بود.
2. طریق عقلى كه مواد آن را اصول و قواعد كلى عقلى، و صورت آن را تجزیه وتحلیلهاى عقلى تشكیل مىدهد. این معرفت، ویژگىهایى دارد كه عبارتند از: الف)كلىو فراگیراست; ب)متعلق آن مطلق هستى ا عم از مادى و مجرد است; ج)تاحدى به كنه وذوات اشیاء نیز راه مىبرد، با این حال بر درك مصادیق و ج زئیات امور رسا نیست، وچون پارهاى از این مصادیق و جزئیات از حوزه معرفتحسى نیز بیرون است، بن ابراین،معرفتحسى و عقلى نه بهطور جداگانه و نه دركنار هم رفع نیازمندى معرفتى بشر توانا نیستند، هر چند در این زمینه سهم بزرگى را ایفا مىنمایند و نظام معرفتى بشربدون آن دو صورت نمىپذیرد.
3. طریق كشف و شهود باطنى كه از طریق ریاضتهاى روحى بهدست مىآید. و از آن جا كه ركن مهم این طریق همانا ریاضت و رعایتیك سلسله برنامههاى عملى است، كسب آندر گرو معرفتى پیشین است كه چون عقل و حس كافى در بهدست آوردن، آن نیستند، بایداز طریق دیگرى تحصیل نمود و آن طریق وحى است.
4. طریق وحى كه ثبوت آن مبتنى بر حس و عقل است، آنگاه به معرفتحسى و عقلىانسان وسعت و عم ق مىبخشد; یعنى از حقایقى پرده برمىدارد كه از شعاع معرفتحسى و عقلى بیرون است، مانند آنچه م ربوط به جزئیات احكام و اخلاق (فروع دین) است، وآنچه مربوط به مراحل عالیه خداشناسى استدلالى مانند «وحدت حقه» ویا مربوط بهجهان آخرت است.
-
کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن