چگونه مردي توانست برادر زن خود شود؟
-58




آن نام شهر است، كه اگر حرفِ اولش را بردارند، نام شخصي مي شود. اگر دو حرفِ اولش را بردارند. لقب يكي از پيامبران مي گردد. و اگر سه حرفِ اولش را بردارند، يك وسيله جنگي است، و اگر چهار حرفِ اولش را بردارند، واحد پول يكي از كشورهاست؟
-59




عبارت زير را بخوانيد: « كشمشمشير كشمشير »
-60




يكنفر به قهوه خانه رفت و يك چايي خواست. قهوه چي يك چايي برايش آورد. مرد پس از چند دقيقه، با رفيقش مشغول صحبت شد. آنگاه متوجه شد مگسي در استكان چائيش افتاده است. قهوه چي را صدا كرد و از او خواست تا چايي را برده، عوض كند. قهوه چي چايي را برد و پس از چند دقيقه، يك چايي بازگرداند. مشتري پس از نوشيدن جرعه اي از چاي، قهوه چي را احضار كرد و بدو گفت: چرا چائي مرا عوض نكردي و همان را آوردي؟ او از كجا فهميد قهوه چي چايي را عوض نكرده است؟
-61




پادشاهي درچهل كشور قلمرو داشت، و از هر يك از آن كشورها، سالانه يك كيسه زر خراج مي گرفت. يك سال از چهل كشور، چهل كيسه زر براي او فرستادند؛ ولي جاسوسانش اطلاع دادن كه درميان كيسه ها، كيسه اي هست كه سكه هايش نقره اند اما روكش طلا دارند! پادشاه از اين سخن برآشفت و دستور داد تنها با يكبار وزن كردن، بدانند كداميك از اين كيسه ها، محتوي سكه هاي نقره اي روكش دار است؟ با توجه به اينكه شكل، اندازه و حجم سكه ها و كيكسه ها همه يكسان بود وزن يك سكه نيز قبلاً مشخص شده بود؟
-62




شخصي از طبقه هفتم ساختماني به پايين پرتاب شد. در حال جان دادن بود كه پليس بالاي سرش آمد و پرسيد: چه كسي ترا به پايين پرتاب كرد؟ مرد به آرامي گفت: بهرام! بلافاصله، پليس با آسانسور به طبقه بالا رفت و بدون اينكه بهرام را بشناسد، او را از ميان افراد مستقر در طبقة هفتم شناخت. پس او را دستگير كرد و با خود به كلانتري برد. پليس بهرام را از كجا شناخت؟
-63




سه دانشمند بسيار گرانقدر، كه يك نفرشان رياضيداني ارزشمند، ديگري فيزيكداني صاحب نام و سومي پزشكي متخصص بود، سوار بالني شدند. بالن روانه فضا گرديد. پس از چندي متوجه شدند كه بالن سوراخ كوچكي پيدا كرده و تحمل وزن آن سه تن را ندارد. ناچار تصميم گرفتند، براي نجات جان دو نفر بقيه، يك نفر را فدا كرده به پايين پرتاب كنند. پس از انديشيدن و تبادل نظر، يكي از سه نفر را به پايين پرتاب كردند و دو نفر بقيه از مرگ حتمي رستند. كداميك از اين سه تن به پايين پرتاب شدند؟
-64




يك نفر با تفنگ به سوي پرنده اي تيري انداخت و او را نقش بر زمين ساخت. پرنده بلافاصله درگذشت. حالا از كجا بدانيم بچه اي كه در پرنده در شكم دارد حلال است يا حرام؟
-65




سخت است سنگ نيست، چهار پا دارد شتر نيست، تخم مي گذارد پرنده نيست.
-66




از دختري پرسيدند: اسمت چيست؟ گفت: دو سال و شش ماه. اسم او چه بوده است؟
-67




دو نفر به حمام ميروند. در حمام يا وارد خزينه مي شوند و يا در زير دوش قرار مي گيرند. با اينحال، يكي از آنها خيس مي شود و ديگري خيس نمي شود. چطور چنين چيزي ممكن است؟
-68




شخصي هنگام خواب، دوساعت را كه هر دو سالم بوده و هر دو دقيق كار مي كرده است ميزان مي كند و بالاي سرش مي گذارد. صبح فردا كه از خواب بر مي خيزد مي بيند يكي از ساعتها، از ساعت ديگر يك ربع عقب تر است. در حاليكه هر دو ساعت مشغول كار بوده اند، چطور چنين چيزي ممكن است؟
-69




گِرد است و گردو نيست؛ زرد است زردآلو نيست؛ شير است درنده نيست؛ شمشير است و بُرنده نيست!
-70




مادري براي دختران و پسرانش كه پنج نفر بودند، در زنبيل 5 سيب آورد و گفت: هر كدام از شما يك سيب برداريد، بطوريكه يك سيب هم توي زنبيل بماند. چگونه چنين چيزي ممكن است؟
-71




چه تفاوت آشكاري بين مس، كُرُم، طلا و آهن وجود دارد؟
-72




باغي 7 دَرِ تو در تو دارد. اگر هنگام خروج از هر در ميوه هايي را كه چيده ايم نصف كنند و هنگام خروج از در آخر، يك عدد ميوه در سبد باقي بماند، تعداد ميوه هاي سبد، در بخش مركزي باغ چند عدد بوده است؟
-73




يك استاد دانشگاه سه جمجمه را روي ميز مي گذارد و با سه مُهره امتحان خاصي را با اين جمجمه ها انجام مي دهد. ابتدا مهره ها را در گوش چپ يكي از جمجمه ها مي كند و از گوش ديگرش بيرون مي آورد. آنگاه مي خواهد مهره دوم را در هر يك از دو گوش جمجمه دوم فرو كند، هر كار مي كند نمي شود. اما مهره سوم را كه در گوش جمجمه سومي مي كند، هر كاري مي كند بيرون آورده نمي شود. مي خواهيم بدانيم او از ميان اين سه جمجمه، كداميك را برتر مي شمارد و انتخاب مي كند؟
-74




شخصي در يك شب باراني، زنش را به قصد كشتن سوار خودرو خود مي كند و از خانه بيرون مي بَرَد. پس از ارتكاب جرم، به خانه باز مي گردد و اتومبيلش را كاملاً مي شويد تا گِل و خون و همه آثار ديگر جُرم را از آن محو و نابود سازد. با توجه به اينكه جز آن شب، در هيچ شب ديگري باران نمي باريده است، وقتي پليس از ماجرا خبردار مي شود، به قصد تحقيق پيرامون اين موضوع، به خانه او مي آيند. از او مي پرسند: آيا تو در آن شب باراني بيرون رفته بودي؟ قاتل مي گويد: نه آنگاه پليس مي گويد كليد (سويچ) ماشينت را بما بده ببينيم. پس از گرفتن سويچ، به گاراژ مي روند و همينكه ماشين را روشن مي كنند، مي فهمند قتل كار همان مرد بوده است! شما بگوئيد پليس از كجا فهميد، قضيه قتل كار او بوده است؟
-75