نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6

موضوع: خاطرات کاربران سناتورها

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2009/05/02
    محل سکونت
    ایالت متحده آمریکا
    نوشته ها
    74
    سپاس ها
    40
    سپاس شده 69 در 40 پست

    New 2 خاطرات کاربران سناتورها

    خاطرات کاربران سناتورها




    بخوان ما را
    منم پروردگارت
    خالقت از ذره اي ناچيز
    صدا کن مرا
    اموزگار قادر خود را
    قلم را، علم را
    من هديه ات کردم!
    بخوان ما را
    منم معشوق زيبايت
    منم نزديک تر از تو به تو!
    اينک صدايم کن..
    رها کن غير ما را سوي ما بازا
    منم پروردگار پاک بي همتا
    منم زيبا که زيبا بنده ام را دوست مي دارم
    تو بگشا گوش دل؛
    پروردگارت با تو مي گويد : تو در بيکران دنياي تنهايان
    ، رهايت من نخواهم کرد!
    تو راه بندگي طي کن..
    عزيزا من خدايي خوب مي دانم!

    خاطرات کاربران سناتورها
    تو دعوت کن مرا بر خود،
    به اشکي ، يا خدايي ، ميهمانم کن
    که من چشمان اشک الوده ات را دوست مي دارم!
    طلب کن خالق خود را،
    بجوي مارا ؛ تو خواهي يافت!
    که عاشق مي شوي بر ما و عاشق مي شوم بر تو
    که وصل عاشق و معشوق هم
    اهسته مي گويم؛ خدايي عالمي دارد!
    قسم بر عاشقان پاک با ايمان
    قسم بر اسب هاي خسته در ميدان
    تو را در بهترين اوقات اوردم.
    قسم بر عصر روشن
    تکيه کن بر من
    قسم بر روز ، هنگامي که عالم را بگيرد نور
    قسم بر اختران روشن اما دور
    رهايت من نخواهم کرد!
    بخوان ما را
    که مي گويد که تو خواندن نمي داني؟!
    تو بگشا لب
    تو غير از ما خداي ديگري داري؟!
    رها کن غير ما را، اشتي کن با خداي خود
    تو غير از ما چه مي جويي؟ تو با هرکس به جز ما از چه مي گويي؟
    و تو بي من چه داري؟ هيچ!
    هزاران کهکشان و کوه و دريا را
    براي جلوه ي خود افريدم من
    ولي وقتي تو را من افريدم، بر خودم احسنت مي گفتم!
    تويي زيباتر از خورشيد زيبايم
    تويي والاترين مهمان دنیایم
    که دنیا بی تو،چیزی چون تو را کم داشت!
    تو ای محبوب ترین مهمان دنیایم، نمیخوانی چرا ما را؟!!
    مگر کسی هم با خدایش قهر می گردد؟
    هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،


    ببینم، من تو را از درگهم راندم؟!
    اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
    اما به روز شادیت ، یک لحظه هم یادم نمی کردی

    !به رویت بنده ی من! هیچ اوردم؟!
    که می ترساندت از من؟ رها کن ان خدای دور را!
    این منم پروردگار مهربانت، خالقت
    اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی
    به پیش اور دو دست خالی خود را
    با زبان بسته ات کاری ندارم

    لیک غوغای دلت را من شنیدم!
    ایا عزیزم حاجتی داری؟
    تو ای از ما، کنون برگشته ای اما
    کلام اشتی را تو نمی دانی؟
    بخوان ما را، بگردان قبله ات را سوی ما
    اینک وضو کن!
    خجالت می کشی از من؟!
    بگو ، جز من کسی دیگر نمی فهمد!
    به نجوایی صدایم کن
    بدان اغوش من باز است
    برای درک اغوشم
    شروع کن ؛ یک قدم با تو
    تمام گام های مانده اش با من!


    خاطرات کاربران سناتورها

    برای این خدا روزی هزار دفعه مردن و فدا شدن کم نیست؟؟!!



  2. 6 کاربر از پست مفید NEGIN T سپاس کرده اند .


کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •