صفحه 193 از 324 نخستنخست ... 4393143173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213243293 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,921 تا 1,930 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام
    و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌داراست
    با ریشه چه می‌کنید
    گیرم که بر سر این بام
    بنشسته در کمین پرنده‌ای
    پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
    با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید
    گیرم که می‌زنید
    گیرم که می‌بُرید
    گیرم که می‌‌کشید
    با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید...


  2. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  3. #2
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جهان، قرآن مصور است
    و آيه ها در آن
    به جاي آن كه بنشينند
    ، ايستاده اند
    درخت يك مفهوم است
    دريا يك مفهوم است
    جنگل و خاك و ابر
    خورشيد و ماه و گياه
    با چشم هاي عاشق بيا
    تا جهان را تلاوت كنيم
    .

  4. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  5. #3
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    عيد، «حول حالنا» است
    كه واجب است بفهميم
    عيد، شوقي است
    كه پدرم را به مزرعه مي خواند
    عيد، تن پوش كهنه باباست
    كه مادر
    آن را به قد من كوك مي زند
    و من آن قدر بزرگ مي شوم
    كه در پيراهن مي گنجم
    عيد
    ، تقاضاي سبز شدن است
    يا مقلب القلوب!


  6. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  7. #4
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
    نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
    کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
    به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
    به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
    که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
    بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
    چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
    چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
    که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
    سخن با من نمی گوئی
    الا ای همزبان دل
    خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
    نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
    به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
    به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
    خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
    نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
    که از آب بقا جویند عمر جاودانی را


  8. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  9. #5
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
    به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
    به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
    به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
    نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
    به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
    ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
    حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
    جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
    می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
    مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
    هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن
    و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم


  10. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  11. #6
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    نخلی که قد افراشت، به پستی نگراید
    شاخی که خم آورد، دگر راست نیاید
    ملکی که کهن گشت، دگر تازه نگردد
    چو پیر شود مرد، دگر دیر نپاید
    فرصت مده از دست
    ، چو وقتی به کف افتاد
    کاین مادر اقبال همه ساله نزاید
    با همت و با عزم قوی ملک نگه‌دار
    کز دغدغه و سستی کاری نگشاید
    گر منزلتی خواهی، با قلب قوی خواه
    کز نرمدلی قیمت مردم نفزاید
    با عقل مردد نتوان رست ز غوغا
    اینجاست که دیوانگیی نیز بباید
    یا مرگ رسد ناگه و آسوده شود مرد
    یا کام دل از شاهد مقصود برآید
    راه عمل این است، بگویید ملک را
    تا جز سوی این ره سوی دیگر نگراید
    یاران موافق را آزرده نسازد
    خصمان منافق را چیره ننماید


  12. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  13. #7
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    تاکی به تمنای وصال تو یگانه
    اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
    خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
    ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
    جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
    رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
    دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
    در میکده رهبانم و در صومعه عابد
    گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
    یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
    روزی که برفتند حریفان پی هر کار
    زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
    من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
    حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
    او خانه همی جوید و من صاحب خانه
    هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
    هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
    در میکده و دیر که جانانه تویی تو
    مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
    مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
    بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
    پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
    عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
    یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
    دیوانه منم من که روم خانه به خانه
    عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
    دیوانه برون از همه آیین تو جوید
    تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
    هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
    بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
    بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
    هر چند که عاصی است
    ز خیل خدم توست
    امید وی از عاطفت دم به دم توست
    تقصیر خیالی به امید کرم توست
    یعنی که گنه را به از این نیست بهانه


  14. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  15. #8
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    اهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
    در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
    در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
    در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
    تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
    عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
    چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش
    زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
    این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
    کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
    صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
    کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
    هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
    کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
    بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
    خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
    هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
    ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
    بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
    ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
    حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
    عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست


  16. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  17. #9
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ز بهر صید دل‌های جهانی
    کمند زلف خوبان دام کردند
    به گیتی هرکجا درد دلی بود
    بهم کردند و عشقش نام کردند
    سر زلف بتان آرام نگرفت
    ز بس دل‌ها که بی‌آرام کردند
    چو گوی حسن در میدان فگندند
    به یک جولان دو عالم رام کردند
    ز بهر نقل مستان از لب و چشم
    مهیا پسته و بادام کردند
    از آن لب، کز درصد آفرین است
    نصیب بی‌دلان دشنام کردند
    به مجلس نیک و بد را جای دادند
    به جامی کار خاص و عام کردند
    به غمزه صد سخن با جان بگفتند
    به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
    جمال خویشتن را جلوه دادند
    به یک جلوه دو عالم رام کردند
    دلی را تا به دست آرند، هر دم
    سر
    زلفین خود را دام کردند
    نهان با محرمی رازی بگفتند
    جهانی را از آن اعلام کردند
    چو خود کردند راز خویشتن فاش
    عراقی را چرا بدنام کردند؟


  18. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


  19. #10
    معاونت سایت
    تاریخ عضویت
    2012/06/05
    محل سکونت
    Tabriz
    نوشته ها
    14,398
    سپاس ها
    6,794
    سپاس شده 16,762 در 8,741 پست
    نوشته های وبلاگ
    27

    پیش فرض

    ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما
    ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
    ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
    جوشی بنه در شور ما تا می‌شود انگور ما
    ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
    آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
    ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
    پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
    در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
    وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما


  20. کاربر روبرو از پست مفید !MAHSA! سپاس کرده است .


صفحه 193 از 324 نخستنخست ... 4393143173174175176177178179180181182183184185186187188189190191192193194195196197198199200201202203204205206207208209210211212213243293 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •