صفحه 89 از 324 نخستنخست ... 3969707172737475767778798081828384858687888990919293949596979899100101102103104105106107108109139189239 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 881 تا 890 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. #1
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    اگر کسی مرا خواست
    بگویید رفته باران ها را تما شا کند
    و اگر اصرار کرد
    بگویید برای دیدن طوفان ها رفته است
    واگر بازهم سماجت کرد
    بگویید
    رفته است تا دیگر باز نگردد

  2. #2
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو سکــــــوت شاپرکـــها، لحظه خــــواب قناری

    هیچکسی صدامو نشنید وقت عشق و بی قراری

    من که پاک و ساده بودم، بی ریا دل داده بودم

    تو چرا نگاهم نکردی؟!.... زیر پات افتاده بــودم

    تو هجوم قحطی عشق شــونه هـــات پناه مـن بود

    لـمس دستـــای نجیبت.... اولین گنـــاه مـــن بـــود

    تــو شبـای عاشقــی مـــون، یه بغل ستـاره داشتی

    وقتی که منو می دیدی سر روشونه هام می ذاشتی

    حالا باز منتظر هستم دوباره واســم بخونی

    دستـــای منو بگیری قــدر عشقمـــو بدونی


  3. #3
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دارد چه بر سرم می آید ؟

    چشمانم را بسته ام

    و گذاشته ام
    ...

    ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند


    کم آورده ام

  4. #4
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چه كسی خواهد دید
    مردنم را بی تو ؟
    بی تو مردم ، مردم
    گاه می اندیشم
    خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟
    آن زمان كه خبر مرگ مرا
    از كسی می شنوی ، روی تو را
    كاشكی می دیدم
    شانه بالازدنت را
    بی قید
    و تكان دادن دستت كه
    مهم نیست زیاد
    و تكان دادن سر را كه
    عجیب !‌عاقبت مرد ؟
    افسوس
    كاكش می دیدم
    من به خود می گویم:
    " چه كسی باور كرد
    جنگل جان مرا
    آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ "

  5. #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

    همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

    تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

    غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

    شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

    هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

    بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

    مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

    همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

    ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!

    کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

    رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

    چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

    دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!

  6. #6
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    گریزی ندارم که شعری بگویم
    دل نازکت را به نحوی بجویم
    بگویم که پشتم به خورشید گرم است
    زمانی که گل میکنی رو به رویم
    و حالا در این قحطی آب و احساس
    دلم را کجا ، مثل دستم ، بشویم؟
    از اول تو بی پرده با من نگفتی
    که بی پرده حالا من از خود بگویم
    من از تشنگی های خود با تو گفتم
    و از مخزن بغض ها در گلویم
    جواب تو تکرار تلخ عطش بود
    و سنگی که لغزید سوی سبویم
    گل لحظه ها را به مفهوم مطلق
    اجازه ندادی کنارت ببویم
    اجازه ندادی که چشمت بیفتد
    به چشم سکوت من و های وهویم
    تو با برق الماس چشمت نظر کن
    بمیرم؟؟؟؟؟
    بمانم؟؟؟؟؟
    بخندم؟؟؟؟؟
    بگویم؟؟؟؟؟

  7. #7
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    اگه روزگار گذاشت, یه بار دیگه دنیا بیام

    بازهم عاشقت میشم, بازهم سراغ تو می یام

    این دفعه اون دفعه نیست, خوب میدونم چی کار کنم

    تا همون جور که میخوای, قلب تو رو شیکار کنم

    این دفعه خوب میدونم, چی کار کنم

    تا همون جور که میخوای, قلب تو رو شیکار کنم

    این دفعه خوب میدونم, چی کار کنم

    تا تو این خونه تو رو, همیشه موندگار کنم

  8. #8
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دیرگاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام

    وسعت درد فقط سهممن است بازهم قسمت غم ها شده ام

    دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
    من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
    کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام

  9. #9
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    آغوش من همیشه برای تو باز است.
    همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
    همیشه پشتیبانت هستم.
    من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود.
    فقط کافی است چیزی از من بخواهی ,
    بلافاصله از آن تو خواهد شد.
    می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
    در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
    همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
    تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
    من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
    هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.
    من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
    تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری.

  10. #10
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    در سراشیبی تقدیر

    نام مرا

    با نام تو تشنه کرده اند

    و رفتنت را

    بر دلم داغ نهاده اند

    دریغ

    از دریایی که در چشمهایت نشسته است

    بی آنکه بخواهد

    آیینه ها را آبی ببیند

    یادگار ردپای انتظارت آمدنت را دریاب

    که تکرار آبی ترین زلال ها

    در پیوسته ترین اشتیاق های رسیده ی ابدیت

    تو را تداعی می کند

    برو به فکر من نباش

    برو به پای من نسوز

    برو به فکر من نباش

    من یه جوری سر میکنم

    زندگی رو با سختیاش........ا

    با که درددل کنم؟

    با کسی که پرنده بود برام؟

    با کسی که اشیانه بود

    دلم به چه خوش بود

    کاشکی پرنده پر نداشت

    از پریدن خبر نداشت

    درخت باغ آرزوش
    دغدغه تبر نداشت

صفحه 89 از 324 نخستنخست ... 3969707172737475767778798081828384858687888990919293949596979899100101102103104105106107108109139189239 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •