چشمان بارانی ات مرا ندید فقط گریست
ندید که من چه بیتابانه منتظرم تا اشک بر چشمانت را پاک کنم و سر فرود اورم بر پای اینهمه زیبائی
دلتنگی هایت را میدیدم و باور نداشتم غمت شاید من باشم
زیبای من کاش بجای انکه اشک بریزی لحظه ای چشم بر چشمانم میدوختی و شور عشق را میدیدی
من از تو تنهاتر بودم چون میپنداشتم تلخی لبخندهایت را نمیتوانم نصیب شوم
ای مهربانترین ایت مشق عشق
بگذار بار دیگر دست در دستت دهم وغرق بوسه ات کنم
دیگر اشک مریز
بی تو من تنهاترین تنهایم





پاسخ با نقل قول
