صفحه 13 از 555 نخستنخست 12345678910111213141516171819202122232425262728293031323363113163513 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #121
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    من نفس نمی کشم!!!
    نفس نمی کشم که مبادا...بوی نبودنت به مشامم برسد!!!
    مبادا عطر آخرین حضورت از ریه ام فرار کند!!!
    و قلبم
    آخرین باری را که به خاطرت تند تپید
    هرگز از یادش نمی برد!
    اینجا من مانده ام و دستانی که با خیال دستانت
    سر می کنند روزگاری را
    که خالیست از حتی...آرزوی بودنت!!!
    من نفس نمی کشم!!!


  2. #122
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    می خواهم باور کنم

    تمام سراب هایی را که پیش رو دارم

    و باور کنم

    در نگاه سرد و مردهء آن رهگذر

    احساسی متولد می شود

    از میان آتشی که

    برق نگاه من در چشمانش برمی افروزد...

    من باور می کنم

    باور می کنم حتی اگر تمام دروغ های دنیا

    برای خاموش کردن ارتعاش حقیقت

    حنجره ات را بلرزانند...

    این بار برای همیشه باور می کنم

    حتی اگر هرگز نگویی :

    "دوستت دارم"


  3. #123
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    آری قصه همیشه این چنین بوده است


    گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخن نگویم


    من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم


    تا این باد با دلتنگی هایم چه کند؟


    آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟


    وفریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد؟


    یا در این شب بارانی .......


    بر سنگفرش کوچه های خلوت جاریش میکند


    یا شاید در شبی مهتاب


    آن ها را به نگاه به یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد!


    یا شاید در نگاهی سرد


    در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند؟


    آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟


    دلتنگی هایم را به باد سپرده ام........


    شاید این باد دلتنگی مرا


    در گوش تو ای ناب تر از غزل هایم زمزمه کند!


    بگذار برایت بگویم


    که امشب سخت دلتنگت هستم...........


  4. #124
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

    رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...


    تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی


    تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری


    و افسوس که حتی نمی خواستی همنفسم باشی ...


    افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !


    من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را


    کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !


    کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود


    کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...


    رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ....


    قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم


    و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!


    که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!


    ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

    گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

    ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !


    بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا

    نکردی !


    اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود !


    به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !


    به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !


    به حرمت بوسه هایمان ! نه !


    تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

    قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !


    قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !


    خدانگهدار ... خدانگهدار


  5. #125
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    یه دنیا دلم گرفته:


    نمی دانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟


    نمی دانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم


    از این بسوزم که نیستی یا از این بنالم که چرا هستم؟


    هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چی شد؟


    خسته ی من نیمه جانی داشتی احوالش چی شد؟


    دلم تنگ است نمیدانم زتنهایی پناه آرم کدامین سوی


    پریشان حالم و بی تاب می گریم وقلبم بی امان محتاج مهر توست



    نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم


    من به دنبال تو همچون کودکی هستم


    دلتنگی همیشه از ندیدن نیست


    لحظه های دیدار با همه زیبایی گاه پر از دلتنگیست


    که مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد


  6. #126
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    درون سینه ، دل پر از عطش دارم

    که از زلال نگاهت نفس نمی آرم

    ز شوق بردن دستم به روی گونه ی تو

    به بادیه در دست و پا زدن گرفتارم

    اگرچه روی تو زیبا و مومیان هستی

    ز شرم سر به سجده و چشم بر زمین دارم

    سر از زمین بلند نکنم در برابر دوست

    مگر به زور قیامت ، ای غفور غفارم

    اگرچه فانی ام و زود خواهم مرد

    ولی فنا به مکتب عشقت حرام می دارم

    نوید جامه ی نو بر تنم حرام بُوَد

    که قول شرف داده ام به خاک برهنه بگذارم

    شراب اصل بریز ساقی از خُم وصل

    که هیچ غیر از این شراب ، شراب نشمارم

    بیا به محفل ما و ببوس از لب دوست

    که از همه کس غیر از او همیشه بیزارم

    به سجده راه تو را بسته ام تا به ابد

    خدا کند که تو را بیش از این نیازارم


  7. #127
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    در دشت سوگواران دست از سرم رها کن

    بگذار تا بمیـــــرم با دردم آشــــــنا کن

    وصل تو باورم نیست از وحشت سواران

    گویی رقیب با توست با او کمی وفا کن

    روزی به سویم آیی در کوی غمگساران

    آنگاه گویمت باز کمتر به خود جفا کن

    هجران و وصل هرگز در کوی عشقبازی

    راهی به ما ندارد رو ســــــوی اغنیا کن

    نیش است و آتش و سوز در این سرای ماتم

    گر جان خود پسنـــــــدی دور از ره بلا کن

    عشقی که در سراب است فانی و بی صواب است

    این عشق را بســـــوزان آن وصـــل را رها کن

    عشقی که در قلوب است باقی و بی زوال است

    این عشق را بســــاز و این اصل را بپــــــــا کن

    گر مرتکب به عشقـی زانو بزن به مکــتب

    ســرِّ دروس اســـــــتاد هر روز بر ملا کن

    داروی هر طبیبی درد است و تلخی و سوز

    دردت عزیزم ای دوست با درد ما دوا کن


  8. #128
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    گَشتم به دوران همنفس، در یک قفس دیوار بود

    بشکستم این دیوار را، بیرون ز او دلدار بود

    بَرمی کشم دلدار را، پس می زند دست مرا

    چشمم به چشمش اوفتاد، دیدم که او بیمار بود

    رفتم کنار پنجره، دیدم در آن سو نرده ها

    بشکستم آخر نرده را، بیرون آن گلزار بود

    دیدم که آن سو باغبان، ماتم زده در سایبان

    فهمیدم حتما ً باغ را، در کنج خود دیوار بود

    دیوارها بشکسته شد، غم بر زمین پابسته شد

    حتما ً جهان در کار خود وامانده و بی عار بود

    دیدم چو قفلی وا کنی قفلی دگر زاییده او

    گفتم که گویی در جهان یک حکمتی در کار بود

    گفتا که فانی خیز و رو این هم سرابی دیگر است

    دیدم که چون بینا شوم منصور سر بر دار بود !


  9. #129
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    قطره ای از عشق می خواهم ...

    نمی بخشد کسی

    لحظه ای پر مهر می خواهم ...

    نمی خواهد کسی

    یک نفس با شور می خواهم ...

    نمی رقصد کسی

    پرتوی از نور می خواهم ...

    نمی بیند کسی

    وزشی از باد می خواهم ...

    نمی جنبد کسی

    من فقط یک یار می خواهم ...

    نمی آید کسی

    یک قمار تازه می خواهم ...

    نمی بازد کسی

    از شراب ناب می خواهم ...

    نمی ریزد کسی

    هر کسی در لاک خود سر را فرو برده

    من پر از احساسم

    نمی فهمد کسی

    خوب گفتی سهراب :

    " دل خوش سیری چند ؟"


  10. #130
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    جاده بي انتهاست ٬ مي دانم



    مرگ هم سهم ماست ٬ مي دانم



    قسمت چشمهاي باراني



    گريه ي بي صداست ٬ مي دانم



    مادرم با نگاه خود مي گفت :



    زندگي اشتباست ٬ مي دانم



    يک نفر بي بهانه مي گريد



    در دلش جاي پاست ٬ مي دانم



    يک نفر بي گناه مي ميرد



    آه ٬ او آشناست ٬ مي دانم



    همسفر فکر رفتن ٬اما دل



    در غم جاده هاست ٬ مي دانم



    مي سپارم تو را به آيينه



    آينه بي رياست ٬ مي دانم



    دردها بي سوال مي آيند



    " ما به جرم نکرده مي سوزيم "



    زندگي بي وفاست



    مي دانم !!!


صفحه 13 از 555 نخستنخست 12345678910111213141516171819202122232425262728293031323363113163513 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •