صفحه 23 از 555 نخستنخست ... 34567891011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041424373123173523 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 221 تا 230 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #221
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو بی آنکه بخواهی در " من " رها شدی

    روبه روی آیینه

    در ابردربدر

    تلاقی دو جویبار درپیچ راه

    تو بی آنکه بخواهی با " من " یکی شدی

    اشک های تو از گونه های من جاریست

    خنده های تو از لبان من.

    بیا تا پنجره نیلوفری را بار کنیم!

    پرنده باز خواهد گشت

    و پیچک دوباره بر دیوار تکیه خواهد زد

    تو خواهی خندید

    آن چنان که ،

    زندگی عطر بودن را از دهان تو ببوید!!



    پشت پنجره می نشینم و دستانم را در تن خیس وسرد شب فرو می برم

    بهانه هایم را که نقطه چین میکنم......میرسد باز هم به تو و جای که تهی ست ....تهی...!!


  2. #222
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    با تو

    همه ی راه ها را خواهم پیمود

    نگران مقصد نیستم

    هرجا خستگی مرا باز دارد،

    چشم های تو به یاریم برمی خیزد

    بال هایم خسته نخواهد شد!!!



    پا نوشت: می توانم همه روزها را به انتظارت قدم بزنم

    می توانم همه ی شبها تاریکی را رنگ بزنم فقط تو نگران نباش و خوب بخند

    یادت باشد باید جای من هم بخندی چرا که چندی ست دستی لبانم را دوخته است...!!!


  3. #223
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دلبسته ي کفشهایم بودم. کفش هايي که يادگار سال هاي نو جواني ام بودند
    دلم نمي آمد دورشان بيندازم .هنوز همان ها را مي پوشيدم
    اما کفش ها تنگ بودند و پایم را مي زدند
    قدم از قدم اگر بر مي داشتم زخمی تازه نصیبم مي شد
    سعي مي کردم کمتر راه بروم زيرا که رفتن دردناک بود


    مي نشستم و زانوهایم را بغل مي گرفتم
    و مي گفتم:چقدر همه چیز دردناک است
    چرا خانه ام کوچک است و شهرم و دنيایم
    مي نشستم و می گفتم : زندگیم بوي ملالت مي دهد و تکرار
    .می نشستم و می گفتم:خوشبختي تنها يک دروغ قديمي است
    می نشستم و به خاطر تنگی کفشهایم جایی نمیرفتم
    قدم از قدم بر نمیداشتم .. می گفتم و می گفتم


    ......... پارسايي از کنارم رد شد
    عجب ! پارسا پا برهنه بود و کفشی بر پا نداشت
    مرا که ديد لبخندي زد و گفت: خوشبختي دروغ نيست
    اما شايد تو خوشبخت نشوي زيرا خوشبختي خطر کردن است
    و زيباترين خطر..... از دست دادن

    تا تو به اين کفش هاي تنگ آويخته اي ....برایت دنيا کوچک است و زندگي ملال آور
    .جرات کن و کفش تازه به پا کن.شجاع باش و باور کن که بزرگتر شده اي

    رو به پارسا کردم ، پوزخندی زدم و گفتم
    اگر راست مي گويي پس خودت چرا کفش تازه به پا نمي کني تا پا برهنه نباشي؟

    پارسا فروتنانه خنديد و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم کفشی بود
    که هر بار که از سفر برگشتم تنگ شده بود و
    پس هر بار دانستم که قدري بزرگتر شده ام
    هزاران جاده را پيمودم و هزارها پاي افزار را دور انداختم
    تا فهميدم بزرگ شدن بهايي دارد که بايد آن را پرداخت



    حالا دیگر هيچ کفشی اندازه ي من نيست




  4. #224
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    با تو هستم ای قلم ... !!!

    با تو ای همراه و ای همزاد من ...

    سرنوشت هر دومان حيران بازی های زشت سرنوشت ...

    شعرهايم را نوشتی ؟ دستخوش !!!

    اشک هايم را کجا خواهی نوشت ...؟


  5. #225
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دلم میخواست دست از شانه دیوار بردارم
    قرق را بشکنم ، پا روی دوش کوچه بگذارم

    خودت می دانی از این معبر تاریک میترسم
    اگر پا بند این دیوار ماندم ، سخت ناچارم !

    به تنهایی که عادت کرده باشی ، خوب میفهمی
    چرا از این شلوغی های در بازار بیزارم

    تماشا کن که در طوفان چشمت غرق خواهم شد
    اگر چه قطره ام ،اما دل دریا شدن دارم !

    من از این پیچ و خم هایی که در راهست فهمیدم
    گره ، پشت گره ، پشت گره افتاده در کارم


  6. #226
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    در حریم نفس عشق نهادیم دلی
    و دگرباره به اندوه دلم باز شکست ...

    آه ای عشق ...چرا تنهائی؟!

    ره ما گرچه زهم گشته جدا
    تو چرا ره به خرابات مغان در راهی؟؟!!
    من چرا یکّه وتنها در راه؟؟!!

    همه کس باز غریبانه براه
    همه کس گم شده راه...!!!

    ما چرا تنهائیم...

    ما چرا تنهائیم؟؟!!


  7. #227
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    آرامش را لحظه ای حس خواهم کرد

    که اسیران زندگی

    مرا سر دست می برند

    تا در تنها بستر امن این دنیا

    تنهایم بگذارند...


  8. #228
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    در پیچ وخم دنیا ، یک عابر تنهایم
    زخمی شده ی دیروز ، دلواپس فردایم


    در این دل ِ بی یاور ، جز درد ندارم من
    شب بوده همه عمرم ، با گریه هم آغوشم


  9. #229
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    كنار دريا ايستاده ام
    هر موجي كه مي آيد
    انگشتان پايم را نوازش مي كند
    و هرموجي كه بازمي گردد
    زير پايم را خالي مي كند


    دُرست مثل تو
    كه با هر بار آمدنت قلب كوچكم را
    نوازش مي كني
    و با هر بار رفتن هستي ام را
    به لرزه در مي آوري

    اما باز هم ساحل همواره در انتظار امواج درياست ..

  10. #230
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چرا گفتی که این خط این نشونه
    که قلب عاشقم پیشت می مونه


    چرا رو دل نوشتی یادگاری ؟
    مگه دل دیوار مدرسه تونه ؟!

صفحه 23 از 555 نخستنخست ... 34567891011121314151617181920212223242526272829303132333435363738394041424373123173523 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •