صفحه 24 از 555 نخستنخست ... 456789101112131415161718192021222324252627282930313233343536373839404142434474124174524 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #231
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دوروبرم را پر میکنم از کاغذهای مچاله

    آن قدر نوشتم نوشتم که دیگر جایی برای ننوشته ها نباشد

    بازهم با کاغذ غریبه ام
    هنوز ننوشته زیاد دارم

    میترسم از بادی که همان هنگام سررسد و ببرد کاغذهایم را

    ببرد غرورم را

    در مچاله ها دیگر غروروی ندارم

    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

    امشب مستم ازتو،،،،،

    می رقصم تا،تار شدن اتاق،،،،،

    تاسیاه ترشدن چشمم،،،،،،
    ...
    تانبینم،،،،

    نبودن بی دلیلت را،،،،،،،،

  2. #232
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    نمی‌دانی چقدر سخت و تلخ است تنها زيستن و تنها نشستن و تنها نفس كشيدن و تنها بودن! بدون شانه‌های مهربان، خستگی را تجربه كردن ...
    بدون چشم‌های عاشق، زيبا شدن ...
    بی‌ حضور روحی بزرگ، به طهارت گناهی آلودن ...

    «... اما چه رنجی است لذت‌ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايی‌ها را تنها ديدن و چه بدبختی‌ی آزاردهنده‌ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت‌تر از كوير است. در بهار، هر نسيمی كه خود را بر چهره‌ات می‌زند ياد تنهايی را در سرت بيدار می‌كند. هر گل سرخی بر دل‌ت داغ آتشی می‌زند. در آن روزها كه آفتاب و باران به‌هم درمی‌آميزند، در آن شب‌های كوير كه از آسمان ستاره می‌بارد و دشت دعوتی را با دل تو تكرار می‌كند، در سينه‌ی دشتي، افق خونين را می‌نگری و مسافری تنها از پنجره‌ی كوپه‌ی قطارش سال نو را در گريبان سپيده تحويل می‌كند، بيشتر از همه وقت، دشوارتر از همه جا احساس می‌كنيم كه در اين «مثنوی»ي بزرگ طبيعت، «مصراعی» ناتماميم ...
    بودن‌مان انتظار يك «بيت» شدن! ...»

  3. #233
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    رها باش ، آزاد چون پر کاهی در انبوه قطرات عجول باران !
    شب پرستان را به نازکی دلت نزدیک نکن،
    زیراکه محفل روشن و آرام دلت تاریک و آشفته می گردد !
    پرواز کن ،
    اما نه چونان پرنده یی که در هراس ساچمه ی تفنگی ست !
    همچون قاصدک بی مقصدی که فقط لذت پرواز کردن را تجربه می کند !
    و سپس ،
    در گنگی بادهای وحشی ،
    ذره ذره بال هایش را از دست می دهد ،
    و در یک سقوط آزاد ،
    دچار مرگی زیبا می شود ...


  4. #234
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    به صد رسيده بودي
    چشم بسته...

    گرچه قرار ما يك بازي ساده بود
    نيامدي بـِگـَردي
    و شايد از هزار هم گذشته بودي

    من پشت درختها زرد مي شدم
    و ديگر خيال پيدا شدن
    از سرم پريد...

    من به شكل ساده اي من هستم...
    اگر اين جا نيستم, گم نشده ام...
    به سادگي فراموش شده ام...
    به همین سادگی …
    همين !

  5. #235
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چه بوی غریبی گرفته ای ...

    بوی غریبه گرفته ای ...

    بوی خیابانی که درختانش مرا با تو ندیده اند ...

    دست از سر خوابهایم بردار !!!

    راست می گويی دستم را بگير ...


  6. #236
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چو شد پاییز ، مرغان نگاهت
    ز باغ دیدگانم پر كشیدند


    خوشا آن صبح زیبای بهاری
    كه مستانه كنارم آرمیدند

  7. #237
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    خانه ام بی آتش...

    دست هايم بي حس و نگاهم نگران ...مي تواني تو بيا ، سر اين قصه بگير و بنويس اين قلم ،

    اين کاغذ ، اين همه مورد خوب !!!راستش مي داني ؟ طاقت کاغذ من طاق شده ،پيکر نازک

    تنها قلمم ، زير آوار دروغ خرد شده !!!مي تواني تو بيا ، سر اين قصه بگير و بنويس ...مي

    تواني تو از اين وحشي طوفان بنويس ،طاقتش را داري که ببيني هر روز ، زير رگبار نگاهي

    هرزه صد شقايق زخمي و هزار نيلوفر بي صدا مي ميرد ؟!!!اگر اينگونه اي آري بنويس ،من

    دگـر خسته شـدم ...باز تا کي به دروغ بنويسم :" آري مي شود زيبا ديد !! مي شود آبي

    ماند !!! "گل پرپر شده را زيبايي ست ؟!رنگ نيرنگ آبي ست ؟!مي تواني تو بيا ، اين قلم ، اين

    کاغذ ...بنشين گوشه ي دنجي و از اين شب بنويس !!قسمت مي دهم امّا به قلم ،آنچه

    مي بيني و ديدم بنويس از خدا ،از قفس خالي عشق ،از چراگاه هوس ،از خيانت ،از شرک

    ،از شهامت بنويس !!!بنويس از کمر بـيـد شکـسته ،آري از سکـوت شب و يک پنجره ي

    ساکـت و بـسته ،از من " آنکـه اينگـونه به امّـيد سبب ساز نـشـسته "از خود ...هـر چه مي

    خواهي از اين صحنه به تصوير بکـش ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙( صحنه ي پـيچش يک پيچک زشت دور ديوار

    صدا ... ))حمله ي خفاشان ، مردن گـنجشکان !!!جرأتش را داري کـه بـبـيني قلمت مي

    شکـند ؟ کاغـذت مي سوزد ؟!طاقـتش را داري کـه بـبـيني و نگـويي از حق ؟!گـفـتن واژه

    حق سنگـين است من دگـر خـسته شـدم مي تواني تو بيا ، اين قـلم ، اين کاغـذ اين

    همه مورد خوب ...

    من دگر خسته ام از این تب و تاب .


  8. #238
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دلم می خواست ...

    دلم می خواست یکبار دگر او را کنار خویشتن می دیدم...

    به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم...

    دلم یکبار دیگر همچو دیدار نخستین پیش پایش دست و پا میزد...

    شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو می کرد...

    غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد...

    دلم می خواست دست عشق چون روز نخستین هستی ام را زیر و رو می کرد...

    دلم می خواست ...


  9. #239
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    باورم نقش یقین بود در آیینه ی تو

    تو چنان سنگ ، که آیینه شکست

    حال در آینه فریاد شکستن جاری ست

    باورم نیست که نقش من و توست

    که در آیینه چنین می شکند . .

  10. #240
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    لحظه ی بودن و موندنم دیگه سر اومده
    فال من به نام تو ببین چقدر بد اومده
    مینویسم روی صفحه ی غریب زندگی
    من فراموشت نمیکنم عزیز به سادگی
    بیا سر مزار من آروم و آهسته عزیز
    طاقت گریه ندارم اشکی برای من نریز
    میخوام بگم دوست دارم حتی اگه جدا باشیم
    این همه فاصله کمه اگه به یاد هم باشیم
    وقتی خندیدی به رفتنم دلم از تو شکست
    بعد تو دیگه دلم دل به غریبه ها نبست
    تک تک خاطرهامون هر چی بود دیگه گذشت
    جای من کی توی قلب مهربون تو نشست؟؟

صفحه 24 از 555 نخستنخست ... 456789101112131415161718192021222324252627282930313233343536373839404142434474124174524 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •