بس است هرچه زمین از من و تو بار کشید
چگونه می‌شود از زندگی کنار کشید!

چه‌قدر می‌شود آیا به روی این دیوار
به جای پنجره نقاشی بهار کشید!

برای دور زدن در مدار بی‌پایان
چه‌قدر باید از این پای خسته کار کشید؟

گلایه از تو ندارم چرا که آن نقاش
مرا پیاده کشید و تو را سوار کشید!

حکایت من و تو داستان تکّه‌ یخی است
که در برابر خورشید انتظار کشید!

چگونه می‌شود از مردم خمار نگفت
ولی هزار رقم دیده‌ی خمار کشید؟

اگر بهشت برای من و تو است چرا
پس از هبوط، خدا دور آن حصار کشید؟

چرا هر آن‌چه هوس را اسیر کرد امّا
برای تک‌تک‌شان نقشه‌ی فرار کشید؟

خدا نخست سری زد به جبّه‌ی منصور
سپس به دست خودش جبّه را به دار کشید!

خودش به فطرت ابلیس سرکشی آموخت
و بعد نقطه‌ی ضعفی گرفت و جار کشید

غزل، قصیده اگر شد مقصر آن دستی‌ست
که طرح قصه‌ی ما را ادامه‌دار کشید