صفحه 37 از 555 نخستنخست ... 171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152535455565787137187537 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 361 تا 370 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #361
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش رسم دوستی را ساده تر
    مهربان تر آسمانی تر کنیم

    کاش در نقاشی دیدارمان
    شوق ها را ارغوانی تر کنیم

    کاش اشکی قلب مان را بشکند
    با نگاه خسته ای ویران کنیم

    کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
    ما به جای ابرها گریان شویم

    کاش وقتی آرزویی می کنیم
    از دل شفاف مان هم رد شود
    مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
    حرف های قلب مان را بشنود


  2. #362
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش جان میدادم اما انتظاری داشتم
    شاخه عمرم نشد پر گل که چیند دوستی؛
    لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
    خسته و آزرده ام از خود گریزم نیست،کاش
    حالت از خود گریز چشمه ساری داشتم
    نغمه سر داده در کوهم،به خود برگشته ام
    کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم؟
    محنت و رنج خزان اینگونه جان فرسا نبود،
    گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
    تکیه کردم برمحبت، همچو نیلوفر به آب
    اعتبار از پایه بی اعتباری داشتم!
    پایبند کس نبودم، پایبندم کس نبود
    چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم


  3. #363
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    گیر افتاده ام
    میان پرانتزهای بسته ی دنیا!!
    دلم یک پنجره ی روشن می خواهد
    رو به تمامیت آسمان.
    کاش یک چلچله از عبور بهار جا مانده بود
    همه ی پنجره های گشوده برای توست
    همه ی درهای بسته برای من
    دلم می خواهد دریا را بکشم رویم
    تا ابد بخوابم
    و فقط خواب ترا ببینم...


  4. #364
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    ای کاش ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم یادم میامد تمامی خاطراتم با تو ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم یادم میامد سری که برروی شانه‏ام میگذاشتی ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم یادم میامد شبی را که پیشت صبح کردم ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم یادم میامد ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم کمی به خود ترس راه میدادم که اگر بفهمی ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم راست میگفتم ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم فکر میکردم ...


    ای کاش هنگامی که داشتم برایت مینوشتم ...


    ای کاش ...


    ای کاش کمی جرأت صحبت کردن داشتم ...


    ای کاش کمی دنیا به عقب بازگردد ...


    ای کاش کمی بزرگتر بودم ...


    ای کاش کمی ...


    ای کاش ...


    ای کاش همان آدمک چند ماه قبل شوم ...


    ای کاش همان آدمکی شوم که خوب بود ...


    ای کاش همان آدمکی شوم که پیش خدا شرمنده نبود ...


    ای کاش همان شوم که بودم ...


    ای کاش همان ...


    ای کاش ...


    ای کاش به اینجا میامدی و اینها را میخواندی ...


    ای کاش مرا بخشیده باشی ...


    ای کاش ...


    ای کاش ...


    ای کاش میتوانستم ...


    ای کاش ...


    ای کاش ...

    ... مرا ببخش


  5. #365
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش صدای مرا میشنیدی که چه عاشقانه صدایت میکنم .
    کاش چشمهای مرا میدیدی که چه بچه گانه گریه میکنند.
    کاش میدیدی که دیدن تو برایم آرزو شده است ، عشق تو برایم رویا شده است.
    کاش بودی و میدیدی که چقدر عاشقم ، این روزها همه به من میگویند دیوانه ام.
    کاش بودی و میدیدی که در زیر باران به یاد تو قدم میزنم ، برای خود میخوانم آواز تنهایی را و میشمارم لحظه های بی کسی را ، قدم میزنم کوچه پس کوچه های خالی را و یاد میکنم لحظه آشنایی مان را.
    کاش خاطره های مرده دوباره زنده شوند، کاش آسمان پرده سیاه خود را بردارد و مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند.
    کاش بودی دستان سرد مرا با دستهای گرمت لمس میکردی ، کاش بودی مرا در آغوشت میگرفتی و آرام میکردی.
    هنوز عاشق شب هستم ، عاشق شبی که با تو به اوج عشق رسیدم ، شبی که با هم در زیر نور ماه درد دل میکردیم و میخواندیم آواز عاشقی را.
    هنوز عاشق سیاهی هستم ، که در آن تاریکی تو را دیدم ، مثل جواهر درخشیدی و مرا عاشق چهره نورانی ات کردی.
    دل به مهتاب بسته ام ، که دیدن آن یاد تو را در دلم زنده میکند.
    دل به سپیده بسته ام که آن لحظه آغاز خواب عاشقانه ما بود .
    کاش صدای مرا میشنیدی ، هنوز هنگامی که میخواهم بگویم دوستت دارم صدایم میلرزد ، اشک از چشمانم سرازیر میشود ، هنوز وقتی میخواهم از تو بنویسم کاغذ دفترم خیس میشود ، لحظه های بی تو بودن نفسگیر میشود.
    کاش بودی و میدیدی این زندگی بی تو هیچ صفایی ندارد ، لحظه های عاشقی بی تو هیچ لحظه قشنگی ندارد.
    کاش بودی ، کاش میدیدی که با این حال و هوایی که دارم شاید من نیز به سوی تو بیایم! به سوی تو که دیگر نیستی.

  6. #366
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش اولین روز دبستان بازگردد

    بازگرد ای خاطرات کودکی
    برسوار اسبهای چوبکی
    خاطرات کودکی زیباترند
    یادگاران کهن ماناترند
    درسهای سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود
    درس پند اموز روباه وخروس
    روبه مکارو دزد وچاپلوس
    بازگرد این مشقها را خط بزن
    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است
    کاکلی گنجشککی باهوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود
    باوجود سوزو سرمای شدید
    ریز علی پیراهن از تن می درید
    تا درون نیمکت جا می شدیم
    ما پر از تصمیم کبری می شدیم
    پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم
    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت
    گرمی دستانمان از آه بود
    برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
    همکلاسی های درد ورنج وکار

    بچه های جامه های وصله دار
    بچه های دکه سیگار سرد
    کودکان کوچک اما مرد مرد
    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود وتفریقی نبود
    کاش میشد باز کوچک می شدیم
    لااقل یک روز کودک می شدیم
    یاد ان آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچها که بودش روی دوش
    ای معلم نام وهم یادت بخیر
    یاد درس آب وبابایت بخیر
    ای دبستانی ترین احساس من

  7. #367
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ای کاش کودکی را یک بار دیگرم بود

    انشاء عید نوروز در کهنه دفترم بود



    ای کاش این همه غم ، راه مرا نمی بست

    برای گریه ای کاش ، آغوش مادرم بود



    ای کاش درد زانو از کهنگی نمی گفت

    عشق دوچرخه بازی ، ای کاش در سرم بود



    ای کاش تیره بازی از کوچه رخت نمی بست

    لیگ بزرگ تیره ، ای کاش محترم بود



    ای کاش جوی کوچه با بنده آشنا بود

    خاک کثیف کوچه ، ای کاش بسترم بود



    ای کاش کین و نفرت در خاطرم نمی رفت

    دیو سیاه قصه ، ای کاش باورم بود



    ای کاش جنگ و دعوا ، بی هیچ ترس و پروا

    ای کاش زنگ آخر ، یارم برادرم بود



    ای کاش دختر عشق ، همبازی دلم بود

    قولی که داد ای کاش ، امروز خاطرم بود



    ای کاش نسترن بود شعر امید می خواند

    درمان خستگی ها ای کاش در برم بود



    ای کاش بی قراری رفتن سر قراری

    ای کاش کوچه باغی ای کاش دلبرم بود



    ای کاش باز دیدار ، دیدار آخرین بار

    روزی که رفت ای کاش ، آن روز آخرم بود

  8. #368
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    امروز صفحه ي خالي زندگي ام پر شده بود

    ديگر از هيچ كس نمي ترسيدم
    گفتني ها را حرف زدم
    كودكي ها رو مرور كردم
    و زمان فراموش شد
    كنار مهرباني تو مهرباني من هيچ بود
    همه چيز ارام بود حتي نفس هاي من و تو ...
    حتي دل ها هم قدرت اين يكي شدن را نداشتن
    من حس مي كردم با تو و كنار تو هستم
    نه هزاران كيلومتر دور از تو
    امروز باز هم دلتنگي را تجربه كردم
    خيلي وقت بود حس دل تنگ شدن نداشتم
    زيرا هميشه دل تنگ بودم
    امروز خنده هايم بلند بود
    و قلبم پر از شادي
    انگار نه انگار رختخوابم خيس از اشك بود
    كاش مي شد هر لحظه با تو بود و با تو خنديد
    كاش زندگي دو صفحه داشت
    صفحه ي اول تو صفحه ي دوم من
    وهيچ كس خلوت صفحه ها را به هم نمي ريخت
    وكيبورد هم كار دل را مي كرد
    كاش زندگي فقط همين بود فقط همين
    كاش مي شد حرف ها رو شست تا صادق مي شدن
    كاش مي شد اعتماد را تزريق كرد
    تا هركس را دوست داري اعتمادش را جلب كني
    كاش مي شد فاصله را از بين برد
    تا يك شهر به يك قدم تبديل مي شد
    اما سخت تر از اين ها گفتن دوباره دوستت دارم است
    و باور اين كه كسي دوستت دارد
    كاش مي شد همه چيز را باور كرد
    حتي خيال هاي پوچ كودكانه را ...
    اما كاش مي شد هيچ چيز خيال نبود
    كاش مي شد همه چيز را به واقعيت نزديك كرد
    كاش همه چيز حقيقت داشت
    حتي يك عشق مجازي

  9. #369
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش آسمان ميدانست درد من چيست !



    کاش ميدانست نياز من چيست!



    کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....



    کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!



    دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،


    عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!


    يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....



    کاش دريا ميدانست کوير چيست!



    راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!



    دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!



    کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....



    مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران


    را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....

  10. #370
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ای کاش روزهای با تو بودن هیچ گاه به پایان نرسد

    ای کاش روزهایی را که برای دیدنت ساعت ها و ثانیه ها رو شمارش می کنم به پایان نرسد
    می ترسم.می ترسم از اینکه دیگر تورا نبینم
    می ترسم از اینکه دیگر سخنان شیرین، خنده های دلنشینت را نبینم

    می ترسم آغوشت رو از دست بدهم
    می ترسم که دگر هم صحبت باد و باران شوم
    می ترسم که آواره چشمانت شوم
    می ترسم بی تو بمانم
    می ترسم روزی این ترسها تو را از من بگیرد
    از خودم می ترسم ، از ترس خودم می ترسم
    از سرنوشت و قسمت می ترسم
    ای کاش همه اینها رویا و خیال باشد
    ای کاش ... ای کاش ... ای کاش ...

صفحه 37 از 555 نخستنخست ... 171819202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152535455565787137187537 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •