صفحه 40 از 555 نخستنخست ... 202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152535455565758596090140190540 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 391 تا 400 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #391
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش میدانستی من...

    کاش مي دانستي

    من سکوتم حرف است

    حرف هايم حرف است

    خنده هايم خنده هايم حرف است

    کاش مي دانستي

    مي توانم همه را پيش تو تفسير کنم

    کاش مي دانستي

    کاش مي فهميدي

    کاش و صد کاش نمي ترسيدي

    که مبادا دل من پيش دلت گير کند

    يا نگاهم تلي از عشق به دستان تو زنجير کند

    من کمي زودتر از خيلي دير

    مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

    تو نترس

    سايه ها بوي مرا سوي مشام تو نخواهند آورد

    کاش مي دانستي

    چه غريبانه به دنبال دلم خواهي گشت

    در زماني که براي غربتت سينه دلسوزي نيست

    تازه خواهي فهميد

    مثل من عاشق مغرور شب افروزي نيست

  2. #392
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار ...

    به اندازه یک
    نگاه...

    به اندازه یک
    لبخند...

    تا به یاد داشته باشیم که روزی
    عاشق
    هم بودیم...


  3. #393
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    کلبه ای می سازم

    پشت تنهایی شب، زیراین سقف کبود

    که به زیبایی پروازکبوترباشد

    چهارچوبش ازعشق، سقفش ازعطربهار

    رنگ دیوار اتاقش ازآب

    پنجره ای ازنور، پرده اش ازگل یاس

    عکس لبخند تورا می کوبم

    روی ایوان حیاط

    تا که هرصبح اقاقی ها را با توسرشارکنم

    همه دلخوشیم بودن توست

    وچراغ شب تنهای من، نورچشمان تواست

    کاشکی درسبد احساسم، شاخه ای مریم بود

    عطر آن را با عشق

    توشه راه گل قاصدکی می کردم

    که به تنهایی تو سربزند

    توبه من نزدیکی وخودت می دانی

    شبنم یخ زده چشمانم در زمستان سکوت

    گرمی دست تو را می طلبد.


  4. #394
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو را می خواهم و دانم که هرگز


    به کام دل در آغوشت نگیرم

    تویی آن آسمان صاف و روشن

    من این کنج قفس مرغی اسیرم

    زپشت میله های سرد و تیره

    نگاه حسرتم حیران به رویت

    در این فکرم که دستی پیش آید

    و من ناگه گشایم پر به سویت

    در این فکرم که در یک لحظه غفلت

    از این زندان خامش پر بگیرم

    به چشم مرد زندانبان بخندم

    کنارت زندگی از سر بگیرم

    در این فکرم من و دانم که هرگز

    مرا یاری رفتن زین قفس نیست

    اگر هم مرد زندانبان بخواهد

    دگر از بهر پروازم نفس نیست

    زپشت میله ها هرصبح روشن

    نگاه کودکی خندد به رویم

    چو من سر کنم آواز شادی

    لبش با بوسه آید به سویم

    اگر ای آسمان خواهم که یک روز

    از این زندان خامش پر بگیرم

    به چشم کودک گریان چه گویم

    ز من بگذر که من مرغی اسیرم

    من آن شمعم که با سوز دل خویش

    فروزان می کنم ویرانه ای را

    اگر خواهم که خاموشی گزینم

    پریشان می کنم کاشانه ای را


  5. #395
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ای مهربان تر از برگ در بوسه‌های باران

    بيداری ستاره ، در چشم جويباران

    آيينه ی نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل

    لبخندِ گاه گاهت ؛ صبح ِ ستاره باران

    بازآ که در هوايت ، خاموشی جنونم

    فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران

    اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز

    کاين گونه فرصت از کف ، دادند بي شماران

    گفتي : "به روزگاري مهری نشسته بر دل!"

    "بيرون نمی‌توان کرد، حتي به روزگاران"

    بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز

    زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران

    پيش از من و تو بسيار ، بودند و نقش بستند

    ديوار ِ زندگي را زين گونه يادگاران

    وين نغمه ی محبت، بعد از من و تو ماند

    تا در زمانه باقيست آواز ِ باد و باران


  6. #396
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    اگه بگم که قول می دم تا هميشه باهات باشم
    اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
    اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويی
    اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تويی
    اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
    اگه بگم زندگيمو بذر بهارت می کنم
    اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
    اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی
    ميشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال
    ميشی برام باغبون ميوه های تشنه وکال
    ميشی برام ماه شبای بی سحر
    ميشی برام ستاره ی راه سفر
    ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی
    بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
    برای سعادتت شبا شعرامو من داد می زنم .....


  7. #397
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم. مگه نه؟

    یه سوالیم، یه سوال بی جوابیم. مگه نه؟


    یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه

    آخرش نقطه ی پایان کتابیم. مگه نه؟


    پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد

    وای بر ما که رو آب مثل حبابیم.مگه نه؟


    کی میگه ما با همیم،ما که باهم جفت غمیم

    دوتا عکسیم وبه زندون یه قابیم.مگه نه؟


    ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره

    آسمون خشکه و ما تشنه ی ابریم. مگه نه؟


    کار دنیا رو که چشمم دیده بودگفت به دلم

    ما دوتا پنجره ی رو به سرابیم.مگه نه؟


    اگه تا دامن خورشید خدا هم برسیم

    آخر از بوسه خورشید کبابیم. مگه نه؟


    من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم. مگه نه؟

    یه سوالیم، یه سوال بی جوابیم. مگه نه؟


    یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه

    آخرش نقطه ی پایان کتابیم. مگه نه؟


  8. #398
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام

    بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام

    می‌نویسم امشب از صفای دل، نامه‌ای پر آرزو برای تو

    که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها

    تو طنین شعر عاشقانه‌ای

    همچو روح شادی زمانه‌ای

    تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای

    چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا

    بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا

    که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها

    پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه

    می‌نویسم امشب از صفای دل

    نامه‌ای پر آرزو برای تو

    که به دیدنم بیا

    دور از این بهانه‌ها…


  9. #399
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    می نویسم با نور


    در هوایی از مهر


    کاغذی از پر گلهای سپید


    نه به یک بار و به ده بار،


    که هزاران، شاید


    می نهم در سبدی


    از گل نیلوفر و احساس دلم


    می سپارم


    به دل قاصدکی تا برساند به دلت


    تا بدانی


    دل من


    غرق تمنای نگاه تو هنوز


    می نویسد شب و روز:


    « خوب نازنین من


    از همیشه تا هنوز


    دوستت می دارم!...»


  10. #400
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    باز خواب ديدن تو...

    به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو

    نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست...


صفحه 40 از 555 نخستنخست ... 202122232425262728293031323334353637383940414243444546474849505152535455565758596090140190540 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •