صفحه 45 از 555 نخستنخست ... 252627282930313233343536373839404142434445464748495051525354555657585960616263646595145195545 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 441 تا 450 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #441
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
    پخته اي بودم که خام افتاده ام
    گفته بودي تا که عاقلتر شوم
    آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
    من سري دارم که مي خواهد کمند
    حالتي دارم که محتاجم به بند
    کاشکي در گردنم زنجير بود
    کاشکي دست تو دامنگيربود
    عقل ما سرمايه دردسر است
    من جهان را زير وبالا کرده ام
    عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
    من دگر از هر چه جز دل خسته ام
    عهد ياري با دل دل بسته ام
    بر لب تو خنده مجنوني ام
    خنده تو رنگي از دلخونيم.



  2. #442
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد
    باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد
    باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها
    خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها
    باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله
    ديده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله
    باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود
    باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود
    باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم يك شاخه ياس
    مى‌كنم بهر پيامى قاصدك را التماس
    باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى‌شوم
    باز هم با ياد تو سر شار رويا مى‌شوم.

  3. #443
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دلم میخواد بمیرم
    شاید آروم بگیرم
    بگیرم دستاتو تو دستهام
    دلم برای کسی تنگ است
    که چشمهای قشنگش را
    به عمق آبی دریا می دوخت
    و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
    دلم برای کسی تنگ است
    كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
    و پري دلم را با وجود خود خالي
    دلم برای کسی تنگ است
    کسی که بی من ماند
    کسی که با من نیست
    دلم برای کسی تنگ است
    که بیاید
    و به هر رفتنی پایان دهد
    دلم برای کسی تنگ است
    که آمد
    رفت
    ...... و پایان داد
    کسی ....
    کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...


  4. #444
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

    اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

    دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

    هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

    ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

    چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

    بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

    تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

    تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

    تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

    اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

    تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

    اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

    دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

    هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

    ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

    چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

    بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

    تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

    تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

    تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

    اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم


    تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

    اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم

    دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري

    هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري

    ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري

    چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري

    بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري

    تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير

    تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير

    تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم

    اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم

  5. #445
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
    بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
    سرد مهری بین که کس بر آتشم آبی نزد
    گرچه همچون برق از گرمی سرا پا سوختم
    سوختم اما نه چون شمع طرب در یبن جمع
    لاله ام که از داغ تنهای به صحرا سوختم
    همچون آن شمعی که افروزند نه پیش آفتابچ
    سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم
    سوختم ازآتش دل درمیان موج اشک
    شور بختی بین که درآغوش دریا سوختم
    شمع وگل هرکدام شعله ای درآتشند
    درمیان پاکبازان من نه تنها سوختم
    جان پاک من رهی خورشید عالمتا ب بود
    رفتم و از ماتم خودعالمی راسوختم


  6. #446
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    از کدوم آينده صحبت میکنی

    از کدوم روزای بی خورشید من

    از کدوم چشمی که روشنايی داشت

    از کدوم نگاه ناامید من

    از کدوم صدا به آواز میرسی

    تو کدوم قصه به پرواز می رسی

    از کدوم پایان بی سوال من

    داری به نقطه آغاز میرسی

    از کدوم در میرسی که بسته نیس

    از کدوم دل میگی که شکسته نیس

    از کدوم عاشق دیروزی میگی

    که از این بیهودگیها خسته نیس

    از کدوم شب از کدوم دلدادگی

    از کدوم روزای خوب زندگی

    با من شکسته بی تکیه گاه

    اینهمه راه اومدی که چی بگی

    نمی دونی با کسی شبیه من

    که توی غبار پائیز گم شده

    صحبت از آينده و قشنگیاش

    صحبت از بهار بعدی بیخوده

    به کدوم دلخوشی دل خوش می کنی

    با کدوم ترانه فریاد می زنی

    من تو فکر رفتن و گم شدنم


    تو چرا مانع رفتن منی

  7. #447
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    غریب است دوست داشتن.
    و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
    وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
    و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
    به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.
    تقصیر از ما نیست؛
    تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند .


  8. #448
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    دیدی دلم شکست!
    دیدی چینی اصل قلب خویش
    سپردم به دستهای خواهشت
    دیدی بی حواس!
    پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست
    دیدی چه بی صدا دلم شکست!
    دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود
    دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود
    دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود
    و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

    دیدی کوهکن!
    دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت
    دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت
    کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت
    آسمان غم ابر ناله گرفت
    دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست
    دیدی دلم شکست
    بی وفا!
    بیهوده مکوش دلریزه های مرا جمع آوری کنی
    مرا با دروغ های خود باز راضی کنی
    که از چهره ام رفع دل آزاری کنی
    با اعتمادم بازی کنی
    دیدی دیوار صوتی هفت شهر عشق با ناله غم شکت
    دیدی دلم شکست!
    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙
    دیدی.....نفهمیدی
    عشق دلباختگیست
    برای دلبر سوختگیست
    با رنج و غم آمیختگیست
    و در آخر با مرگ در آویختگیست
    دیدی صیاد
    دیدی کبوتر جلد بام تو در گوشه قفس بال و پرش شکست
    دیدی؟.......نه ندیدی
    باور نمی کنم
    چون هرگز راز دل نگفتمت
    با دیده غمین فقط نگریستمت
    شاید در سوگواری وفا گریستمت
    من دگر آن عاشق همیشه نیستمت
    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

    باد بی صفا!
    دیدی کلبه چوبی اعتمادم با وزش خشک جور تو چه ناروا شکست
    دیدی دلم شکست؟
    دیدی زمن چه ماند؟
    اشکی همیشگی
    گلی تازه نشدنی
    بی دلی باور نکردنی ،خاطره ای دست نیافتنی
    دیدی سنگدل!
    کوزه چشم من که چشمه ناب ترانه بود
    با سنگ دلت برای همیشه شکست
    دیدی دلم شکست؟
    دیدی هرگز ترا نشناختم
    همه چیز را در نرد عشق باختم
    من که با تو رویاهای جوانی ساختم
    شجاعانه بر لشگر رقیبان تاختم
    دیدی شاه بیت غزلهای ناب من
    شعر من پس از تو چه سرد شد
    دشت سبز عشق چه زرد شد
    سراسر دنیا حدیث درد شد
    کودک روحم در آسیاب غم مرد شد
    دیدی همبازی کودکی
    در بازی قشنگ مهر
    آخر تو جر زدی
    بردی و جایزه ات یک عشق تازه بود
    حال ببین در من .... بهار غروب کرده را
    پاییز رسوب کرده را
    زمستان خانه خریده را
    تابستان مستانه رمیده را
    بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده
    نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی
    ترسم که تیزی لبه هایش
    دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند
    ای عشق حقیقی در ما طلوع کن
    بگذار تا قلب پاک ما با نیشتر غم تو بسوزد و بسازد
    و با جرعه های می ات مست کند
    مست مست
    و چون قطره ای ما را به اقیانوس تو برساند

  9. #449
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    باز هم قلبی شکست …..
    آن هم قلبی که فقط صدای شکستن آن را خودم و آسمان شنیده است
    ولی فقط خودم می دانم که چرا شکست
    آسمان هم با تمام رازداریش این راز را نمی داند
    به او بگوئید که آری شکست!!!
    این بار هم شکست !!!!
    من بارها و بارها صدای شکستن او را با نگاه های سرد او شنیده ام
    ولی امیدی به او دادم که دست نگه دار فراموشش مکن
    بالاخره روزی می فهمد و این شکست ها را تلافی می کند
    ولی افسوس که این دل همچنان شکسته ماند و ماند ….
    خواستم به او بگویم
    ولی وقتی که امیدی را که دل داشت می دیدم
    می دانستم که با گفتن این حرف تنها روزنه امید او هم کور خواهد شد
    و آن وقت بود که نمی دانستم چه باید با دل بکنم
    نمی دانستم باید به دل چه می گفتم
    می گفتم چه؟ فراموشت کرده؟ از یاد رفته ای؟ برایش ارزشی نداری؟
    صبر و حوصله ات بی جا بوده؟
    نه نمی توانستم آنها را بگویم
    پس دانم که دیگر توان این شکست را ندارد و این شکست می تواند به معنی نابودی نهائی او باشد

  10. #450
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    با عبور تو دلم سینه دیوار شکست
    حالم از غصه خراب است چرا یار
    شکست
    چشمهایم همه شب خواب سحر می بیند
    چه گناهی است که در معرکه هر بار
    شکست
    حسرتم؛ باز چرا بوی غزل می بارد
    پشت این مرد غزل گو سر دیدار
    شکست
    خاطراتم همه زرد است تو بیدارم کن
    شهر خواب است؛
    دلم یک شب بیدار شکست
    فصل آغشته به پاییز تو کی می آیی
    همه حرمت خورشید به یکبار
    شکست
    غلط غلطان دل من پای تو افتاد به خاک
    پا بزن روی
    دلم روح سپیدار شکست




صفحه 45 از 555 نخستنخست ... 252627282930313233343536373839404142434445464748495051525354555657585960616263646595145195545 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •