صفحه 63 از 555 نخستنخست ... 134344454647484950515253545556575859606162636465666768697071727374757677787980818283113163213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 621 تا 630 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #621
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    هر بار که دسته اي از قاصدکها از روبروي پنجره ي آرزوهايم ميگذرند
    باز از تو ميپرسم از آنهاو باز ...
    آنها از تو بي خبرند !
    هر روز دسته اي قاصدکها را جمع ميکنم ...
    و در گوششان ، قصه ي هر روز ِانتظارم را ميخوانم ...
    و به دست باد مي سپارم تا هر شب با قصه ي قاصدکهاي من به خواب روي ...
    و هر صبح با صداي زمزمه ي من بيدار شوي ... !
    ميداني که منتظرم ، ميدانم که مي آيي ...!!


    ديشب دوباره ،
    باد در گوشم تو را نجوا ميکرد ...
    ديشب دوباره ...
    اشک به چشمانم حلقه زد ... !
    ديشب دوباره ،
    بغض گلويم را پنجه ميزد ... .
    ديشب دوباره ...
    چقدر فرياد زدم که برگردي ... !
    اما ...
    دوباره صبح شد و من باز مثل ِهميشه تنهايم ...
    تنها و منتظر ... !!

  2. #622
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    کاش آسمان میدانست درد من چیست
    کاش میدانست نیاز من چیست
    کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم...
    کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
    دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است
    عاشقم ولی یک عاشق تنهایک عاشق بی کس!
    عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
    کاش دریا میدانست کویر چیست!
    راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
    دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
    کاش باران میدانست معنی انتظار چیست...
    منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را می کشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است...
    و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست

  3. #623
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ساده بگويم ، نگاه زاده علاقه است
    اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند
    تو ديگر از ان خود نيستي...
    زمان مي گذرد و زمانه نيز هم
    کودک مي شوي
    جوان هستي و جواني نمي کني ، مي گذري
    پير مي شوي
    باز هم مثل هميشه در پي گمشده اي هستي که با تو هست و نيست
    باز در پي ان علاقه پنهان ، ان نگاه هميشه تازه هستي
    باز ان دو چشم روشن عشق را در غبار بي امان زمان جستجو مي کني
    غافل از اينکه او ديگر تکه اي از تو شده است
    سايه اي خوش بر دل تو!

  4. #624
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چه کردي با من؟...
    ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...
    وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
    اما براي شنيدن چه کلامي؟...
    مي خواهم بنويسم...
    از تو..
    از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..
    مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...
    چه کردي با من؟...
    چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...
    غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به مقابلش روم...
    آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...

  5. #625
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تمام شادي زندگي‌ام را در نگاهت به امانت گذاشته بودم شايد روزي بازگردي و شادي‌ام را به من برگرداني.
    نمي‌دانستم كه آنچنان بي‌تفاوت از كنار لحظه‌هاي رنگين از محبتم خواهي گذشت كه فرصت در آغوش كشيدن شادي‌ام را نيز از من مي‌گيري.
    افسوس, صد افسوس... كه آنچنان عاشقانه بر زخم‌هايت مرهم ‌نهادم , بي هيچ منتي...
    تنها خواستار لبخندي گرم از نگاهت بودم و تو ... تو... بي‌احساس و مغرورانه از كنار لحظه‌هايي كه به گرماي بودنت شاد بودم گذشتي تنها تاوان محبت‌هايم را مي‌خواهم.
    محبت‌هايي كه بي منت و پنهاني نثارت كردم و پاسخي نديدم....
    شايد آنها را حس نكردي!!! تنها شادي و محبت‌هايم را برايم بياور ... و برو...
    برو كه هنوز معناي دوست‌داشتن را نفهميده‌اي, كوچولوي شاد من!!

  6. #626
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    مام شب برای تسکین روحم به سیاهی آسمان خیره میشوم شاید چشمک ستارگان پیراهنش از تاریکی قلبم نجاتم دهد
    تمام شب برای ستایش سکوت گوش به آوای شبنم می سپارم
    تمام شب برای پرستش پاکی به زیر باران می روم تا از برخورد قطراتش بر کویر صورتم رنگی دوباره بگیرم
    تمام شب به خود شب غبطه می خورم
    به سکوتش به سیاهی اش به زیباییش به عشق پاکش و به عاشق بودنش
    پروانه تمام شب برای خواباندن فرزندش لالایی می خواند و من من تمام شب به نغمه خوانی اش گوش فرا می دهم
    و گل آهسته آهسته به خواب می رود...
    و من آهسته آهسته صدای شکسته شدن عشق را می شنوم
    و اینجا پایان تازه شدن است

  7. #627
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود.
    تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي.
    بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم

    سحر مي آيد و چشمهاي من به افق خيره است.
    هوا دلنشين است ومن نگران كه مبادا امروز مثل فردا سپري شود.
    هر روز من مثل ديروز است .
    چشمهاي من نگران به در است .
    هر روز اينطور است .
    عادت كرده ام به اين روزها .
    هر روز مثل هر روز است.
    فقط براي من اين روزها مي آيد و مي رود

  8. #628
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش رویاهایمان روزی حقیقت میشدند

    تنگنای سینه ها دشت محبت میشدند


    سادگی و مهرو صفا قانون انسان بودن است

    کاش قانونهایمان یک دم رعایت میشدند


    اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

    کاش روزی چشمهامان با صداقت میشدند


    گاهی از غم میشودویران دلم

    کاشکی دلها همه مردانه قسمت میشدند

  9. #629
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش میشد قلب ها اباد بود....کینه وغمهابه دست باد بود

    کاش میشد کاش های زندگی....گم شوند پشت نقاب بندگی

    کاش میشد کاش هامهمان شوند...درمیان غصه ها پنهان شوند

    کاش میشد اسمان غمگین نبود....رد پای قهروکین رنگین نبود

    کاش میشد روی خط زندگی....باتو باشم تانهایت سادگی♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  10. #630
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    کاش میشد اشک نبارد

    بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؛

    دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؛

    آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

    زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؛

    « دوستت دارم! » همین این راز پنهانی

    از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی ؛

    عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من

    عشق یک مفهوم بی « اما » ست ، می دانی ؛

صفحه 63 از 555 نخستنخست ... 134344454647484950515253545556575859606162636465666768697071727374757677787980818283113163213 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •