صفحه 82 از 555 نخستنخست ... 326263646566676869707172737475767778798081828384858687888990919293949596979899100101102132182232 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 811 تا 820 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #811
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    روزگار سختي است
    آدمها خشكند
    حقايق تلخند!
    و روياها شوكران
    جوي هاي روان تنگ اند
    و درختان ِ قطور ضعيف!
    خورشيد گرم است و سوزان
    !ماه بي خيال و فروزان
    مي دانم، من مي دانم
    تو هم مي داني ... همه مي دانند
    روزگار عجيبي است!
    انسانها در ميان خرابه هايي که زيبايشان مي نامند
    مي زيند و به آن عشق مي ورزند
    و اينچنين بر حقارت خود دامن مي زنند
    و من به دور از هياهوي آدمک هاي دل خوش
    همچنان در خود فرو مي روم
    هر چه بيشتر در ميانشان مي زيم
    دورتر مي شوم و غربيه تر!
    آري...
    معصوميت كودكي هايم گم شده است
    اما من هنوز هم همان كودك عاشقمو ساده دل!
    و همچنان در انتظار؛
    در انتظار ظهور باغي از جنس اقاقي
    كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند
    و به سر منشأ خود بازگرداند .
    و رسيدن به خدايي که در اين نزديکيست
    من اينجا تنها ماندم!
    خدايا
    مرا به بغضي که از تو مي شکند،بسپار
    مرا به باد هاي تندِ رهاکننده ي گويا؛
    .مرا تا هميشه به باران شوينده، بسپار
    انتظار سخت ترين مجازاتي است
    .كه برايم در نظرگرفته اي
    پروردگارا ! مرا بـــبــــــــــر!


  2. #812
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
    اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
    اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد

    در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
    در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
    در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

    نیلوفر و باران در تو بود
    خنجر و فریادی در من
    فواره و رؤیا در تو بود
    تالاب و سیاهی در من

    در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم

    من برگ را سرودی کردم
    سر سبز تر ز بیشه

    من موج را سرودی کردم
    پرنبض تر ز انسان

    من عشق را سرودی کردم
    پر طبل تر زمرگ

    سر سبز تر ز جنگل
    من برگ را سرودی کردم

    پرتپش تر از دل دریا
    من موج را سرودی کردم

    پر طبل تر از حیات
    من مرگ را
    سرودی کردم

  3. #813
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    مرگ نزدیک است
    خویش هر خویشتن است
    رویای پروازی شبانه
    مرحله ای از سفر است
    دانه
    طی راهش
    گل می شود
    هر بودنی
    در مسیر خود
    دگرگون می شود
    کرم ابریشم
    پروانه صفت درک جهان خواهد کرد
    پروازی تا ته بودن خود خواهد کرد
    عشق و شوری از مرگ می شکفد
    چون شراره های آتش از باد
    آنجا که می تپد دل عاشق
    در خوف از دست دادن یار
    مرگ ضرورتی است
    که باید آن را فهمید
    راهی است
    که باید آن را رفت
    صبور بودن بر درد فراق
    باور عاشقانه است
    بر گردش گردونه
    که در پس هر پرده ای
    نشسته است صد پرده
    یاد کنیم از یاری
    در دیاری که دور نیست
    فاصله چندان نیست
    دوست سفر کرده
    در جاییست که یانجا نیست
    رنگ خاطره ها از یاد نخواهد رفت
    که هیچ یادی از یاد نخواهد رفت
    هم در ذهن زمین ثبت است
    هم در یاد زمان
    سرمای اولین برف اولین زمستان
    با غم از مرگ حرف نباید زد
    که حرف آخر را مرگ نخواهد زد

  4. #814
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    زندگي
    حقيقت
    مرگ
    كجا خواستم زندگي كردن،
    حقيقت كرد مجبورم
    كجا خواستم چنين مردن،
    حقيقت كرد در گورم
    حقيقت مرگ، زندگي ست
    حقيقت زندگي، مرگ ست..

  5. #815
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چه اندوه بار است ؛
    بزرگ می شویم
    که بمیریم.

    چه اندوه بار است
    عمری
    در مسافرخانه ای سر راهی زیستن
    که مسافرش از ساس کمتر است
    و از دوش زنگ زده اش
    سم فرو می ریزد

    از خود گذشته اند ریشه ها
    تنهایی را تاب می آورند
    برای رسیدن میوه ای که نه می بینندو نه می شناسند
    از جان گذشته اند شهیدان
    برای روشنایی کوچکی می میرند
    که به خیالشان می رسد ،

    چه اندوه بار است در اشیانه ی ققنوسی زیستن
    که پری ندارد.

    استخوانم را آرد کن
    و نانش را ببخش
    به پرنده ای
    که دقیقه ای از عمرش باقی مانده است ،
    دهانم را از چهره ی زردم باز کن
    و بع آنانی ده
    که دلی برای سخن گفتن دارند و دهانی ندارند .

    مصیبت بار است
    آرزوی آن که بزرگ شویم
    و بمیریم.
    روزی دیگر آغاز می شود
    و می شنوم در میدان ها پرچم ها را تکان می دهند ،

    دشوار است
    زیستن
    در مسافر خانه ای که دری ندارد
    و بوی سوختن
    از ملافه و تختش برخاسته است .

  6. #816
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تو نیستی که ببینی
    چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
    چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
    چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
    هنوز پنجره باز است
    تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
    درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
    به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
    به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
    تمام گنجشکان
    که درنبودن تو
    مرا به باد ملامت گرفته اند
    ترا به نام صدا می کنند
    هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
    کنار باغچه
    زیر درخت ها لب حوض
    درون اینه پاک آب می نگرند
    تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
    طنین شعر تو نگاه تو درترانه من
    تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
    نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
    چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
    به روی لوح سپهر
    ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
    چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
    هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
    به چشم همزدنی
    میان آن همه صورت ترا شناخته ام
    به خواب می ماند
    تنها به خواب می ماند
    چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند
    تو نیستی که ببینی
    چگونه با دیوار
    به مهربانی یک دوست از تو می گویم
    تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
    جواب می شنوم
    تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
    به روی هرچه در این خانه ست
    غبار سربی اندوه بال گسترده است
    تو نیستی که ببینی دل رمیده من
    بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
    غروب های غریب
    در این رواق نیاز
    پرنده ساکت و غمگین
    ستاره بیمار است
    دو چشم خسته من
    در این امید عبث
    دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
    تو نیستی که ببینی

  7. #817
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    یکی در مرگِ شقایق
    یکی در فصل ِ خزان
    و هر بار تو به من زندگانی بخشیدی!
    تو مهربانانه به من عاطفه بخشیدی!
    تو به من گفتی بمان
    و من ماندم!

    مـــــاندم!



    من ماندم که با تو بروم به سر قله احساس
    که قدم بزنیم در کوچه بن بستِ شکوه

    خالی از شک

    خالی از ترس

    خالی ازبیم



    و من اکنون تنها به ابدیت خواهم رفت
    به تنهایی با بید سخن خواهم گفت
    و به آن دنیای دگر خواهم رفت....

    آرام خواهم رفت!

  8. #818
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    مي روي شايد حال شما كمي بهتر شود
    مي كذارم با خيالت روزكارم سر شود

    از جة مي ترسي برو ديوانكي هاي مرا
    انجنان فرياد كن تا كوش عالم كر شود

    مي روم ديكر نمي خواهم براي هيج كس
    حالت غمكين جشمانم ملال اور شود

    بايد اين بازندةي هر بار_جان عاشقم
    تا بة كي بازبجة اين دست شود

    ماندنم بهبودة است امكان ندارد هيج وقت
    اين من ديرينن من يك ادم ديكر شود

  9. #819
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    قلب من كنار پنجرهء تنهايي ،
    هنوز بي قرار توست ،
    گرچه انتظار هيچ معجزه اي از لحظه ها نيست !
    روزها مي آيند ، مي مانند ،
    و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
    شايد براي من ،
    بي تو ،
    انتظار مفهومي تازه مي يابد !
    وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم !
    و زنده بودن معنايي است ساده
    كه من دشوارش كرده ام !!
    و زند گاني شايد ،
    مجموع اي است از تكرار ....انتظار

  10. #820
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    بی تو من تنهای [تـنها] مانده ام

    بی تو در کنج قفس جا مانده ام

    آّه که رویا های دور من شکست

    بی تو در این کوره رها مانده ام

صفحه 82 از 555 نخستنخست ... 326263646566676869707172737475767778798081828384858687888990919293949596979899100101102132182232 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •