صفحه 90 از 555 نخستنخست ... 40707172737475767778798081828384858687888990919293949596979899100101102103104105106107108109110140190240 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 891 تا 900 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #891
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی

    به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی

    مگر جز مهربانی ازتو و چشمت چه می خواهم
    تو خود از هر کسی بهتر از احساس من آگاهی
    نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را
    گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی
    غزلهایم زمانی روی لبهای تو جاری بود
    ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
    دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم
    تو هم سر می زدی آن روزها از کوچه مان گاهی
    برو هر جا که می خواهی بروآسوده باش
    مواظب باش مثل من نیفتی در چینن چاهی
    از این جا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید

    نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی

  2. #892
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ...هيچكي از رفتن من غصــــه نخورد...

    ...هيچكي با موندن من شـــاد نشد...

    ...وقتي رفتــــم كسي قلبش نگرفت...

    ...بغض هيچ آدمي فريــاد نشد...


    ...وقتي رفتم كسي گريــش نگرفت...

    ...اشكشو كسي نريخت پشت ســــرم...

    ...راستي كه بي كسي درد بديه...


    ...منم انگار هميشــــه تو سفرم...


    ...وقتي رفتم كسي غصـــش نگرفت...


    ...وقتي رفتم كسي بدرقـــــم نكرد...


    ...دل من مي خواس تلافـــي بكنه...


    ...پس چش هيچ كسي عاشقـــــم نكرد...


    ...وقتي رفتم ، نه كه بارون نگرفت...


    ...هوا صافـــــ و خيليم آفتابي بود...

    ...اگه شب مي رفتم و خورشيــد نبود...


    ...آسمون خوب مي دونم ، مهتـــابي بود...


    ...چشمي با رفتن من خيـــره نموند...


    ...به در و به آسمونو پنجــــره...


    ...مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس...


    ...ماتم نداره ، بذار بـــره...


    ...وقتي رفتم كسي اشــكش نيومد...

    ...نيومد هيچ جا صداي گريه اي...

    ...هيچ كسي نگاش برام ابــــري نشد...

    ...زلزله ، هيچ دلـــي رو تكون نداد...

    ...راس راسي ، واسه كسي مهـــــم نبود..

    ...نه كه فك كني بود و نشون نداد...

    ...چهـــره ي هيچ كسي پژمرده نبود...

    ...گلا امـا همه پژمرده بودن...

    ...كسايي كه واسشون مهـــــم بودم...

    ...همه شايد يه جوري مـرده بودن...

    ...كي مي رم كجا مي رم ، ميام يا نه...

    ...كسي لااقـل اينو ســــوال نكرد...

    ...انگاري مي خوام برم خريد كنم...

    ...هيچ كسي چيزي نگفت ، حلال نكرد...

    ...دم رفتن كسي حرفي نمي زد...

    ...همه ساكتــــ بودن و بي ســـر و صدا...

  3. #893
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم
    تا در اين قصه ي پر حادثه حاضر باشم

    حکم پيشاني ام اين بود که تو گم شوي و
    من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

    تو پري باشي و تا آنسوي دريا بروي
    من به سوداي تو يک مرغ مهاجر باشم

    قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!
    يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

    شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد
    تا برازنده ي اسم خوش شاعر باشم

    شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من
    در پس پرده ي ايمان به تو کافر باشم

    دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها

    سالها منتظر قسمت آخر باشم !!


  4. #894
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره

    همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره

    نداریم هیچکدوم حرفی که بازم تازه باشه

    چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره

    من و تو

    هم صدای بی صداییم

    با هم واز هم جداییم

    خسته از این قصه هاییم

    هم صدای بی صداییم

    نشستیم خیلی شب ها

    قصه گفتیم از قدیما

    یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا

    تموم وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم

    دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما

    من و تو

    هم صدای بی صداییم…

  5. #895
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

    تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

    تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

    پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس

    تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

    و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

    دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

    و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

    تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

    همین بود آخرین حرفت

    و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

    حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
    نمیدانم چرا رفتی؟
    نمیدانم چرا شاید خطا کردم

    و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

    نمیدانم کجا؟تا کی؟برای چه؟
    ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید

    و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

    و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

    و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت

    تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

    و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

    و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم
    مرد

    کسی حس کرد من بی تو تمام هستیم از دست خواهد رفت

    و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
    کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

    و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

    هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد!

    ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

    و بعد از اینهمه طوفان و وهم و پرسش و تردید

    کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

    تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

    در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

    و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

    کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

    و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

    میان غصه ایی از جنس بغض کوچک یک ابر

    نمیدانم چرا؟ شاید به رسم پروانگی مان باز

    برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

  6. #896
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    باز در پنجه ی تاریکی شب


    سوز این سینه ی من حسرت تست

    باز در سجده ی کفر آلودم
    یادت ایمان مرا با خود شست
    چشمت افسونگر احساس نیاز
    رقصت احیاگر بی تابی هاست
    هم در این خانه ی پر گشته ز آه
    یاد تو علت بی خوابی هاست
    باز هم وسوسه ی آغوشت
    هست و پی در پی خواهشهایم
    و چنین دانه ی انکار از تو
    خود جواب من و چالشهایم

    ای که احساس مرا می دانی
    بگشا چشم خمار آلودت
    تا ببینی که چه سوزانم من
    از نگاه دل و جان فرسودت
    وین همه راز که در شعر من است
    همه از باور تو جوشیدست
    کاش یکدم به کنارم آیی
    ای که عشقت به دلم روییدست ..

  7. #897
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    صبر کن ایدل که صبر سیرت اهل صفاست

    چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست

    مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست

    گر بزند حاکمست ور بنوازد رواست

    گر چه بخواند هنوز دست جزّع بر دعاست

    ور چه براند هنوز روی امید از قفاست

    برق یمانی بجست باد بهاری بخاست

    طاقت مجنون برفت خیمه لیلی کجاست

    غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست

    اول صبح است خیز کاخر دنیا فناست

    صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست

    یکدم دیدار دوست هر دو جهانش بهاست

    درد دل دوستان گر تو پسندی رواست

    هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست

    بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست

    گر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست

    از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست

    در همه شهری غریب در همه ملکی گداست

    با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست

    گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست

    سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست

    هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست


  8. #898
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    چنان تنها و خاموشم که کس من را نمیبیند
    که کس حتی ز
    نام من سراغی هم نمیگیرد
    در این گوشه که تاریک است
    درون خود
    میمیرم

    دگر حتی خود من هم
    سراغ از من نمیگیرد



  9. #899
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
    مثل آسمانی که امشب می بارد....
    و اینک باران
    بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
    و چشمانم را نوازش می دهد
    تا شاید از لحظه های
    دلتنگی گذر کنم



  10. #900
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض


    گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
    من شکستم هر دو را
    گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
    به خاموشی مغرورانه ات
    شکستی تو مرا
    با تو گفتم
    از همه تنهایی ام، خستگی ام
    با تو گفتم تا بدانی
    با همه ناجیگری، بی ناجی ام
    تو، سکوتت خنجریست
    بر قلب من
    و حضورت، مرهمی
    بر زخم من
    پس، باش
    تا همیشه با من باش
    حتی اگر خاموشی
    ...

صفحه 90 از 555 نخستنخست ... 40707172737475767778798081828384858687888990919293949596979899100101102103104105106107108109110140190240 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •