تو گفتی که براش می میری و مردی
آره مردی همون فردا ، آدم برفی
دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست
سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی
تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون
واسش مردی ، چه قدرزیبا ، آدم برفی
کاربر سایت
تو گفتی که براش می میری و مردی
آره مردی همون فردا ، آدم برفی
دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست
سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی
تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون
واسش مردی ، چه قدرزیبا ، آدم برفی
کاربر سایت
پشت پلک های غروب
چشم او منتظر است
مثل دیوانه گیسو در باد
مثل پروانه زخمی در باد
دست او اشک مرا می کاود
پشت آن پنجره باران خورده
دلم انگار فرو می ریزد
هیچ کس اینجا نیست
منم و خیال یک عشق غریب
او چقدر نزدیک است
پشت یک ثانیه او جا مانده
من به این فاصله می اندیشم
و به آواز نگاهی که مرا می خواند
او چقدر نزدیک است
کاربر سایت
باور نداشتم
که گل آرزوی من،
با دست نازنین تو بر خاک ها اوفتد
با این همه، هنوز به جان ، می پرستمت
به ا...اگر که عشق ،چنین پاک اوفتد
می بینمت هنوز به دیدار واپسین
گریان ، در آمدی که فریدون،خدا نخواست
غافل که من بجز تو خدایی نداشتم
اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست
بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست
گوید به من " هر آنچه که او کرد خوب بود"
فردای ما نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد وآنگاه غروب کرد
کاربر سایت
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
کاربر سایت
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
کاربر سایت
مرا از غصه میمیرانی ای عشق
خودت میبینی و میدانی ای عشقمن از پروای تو شوق تو دارم
که تو هم درد و هم درمانی ای عشق که میگوید نمیگریند مردان؟
تو اشک هر شب مردانی ای عشق معمایی برایم طرح کردی
که خود در حل آن میمانی ای عشق که حل آن نه وصل است و نه هجران
نه در وصل و نه در هجرانی ای عشق هزاران قلب را ویرانه کردی
ولی کُنج دل ویرانی ای عشق چه جرمی داشتند قربانیانت؟
سزای جرم بیتاوانی ای عشق جواب سخت پرسشهای آسان
چقدر پیچیده و آسانی ای عشق هوای ابر و باران بهاری
پر از آرامش و عصیانی ای عشق جهان مثل تو غوغایی ندیدهست
عجیب از دیدهها پنهانی ای عشق گهی در کوزهی این سینه هستی
گهی هم بحر بیپایانی ای عشق چنان باران سیل آسایی هستی
ولی نه سیل و نه بارانی ای عشق به هر چیزی تو را تشبیه گویم؛
به آن چیز دگر میمانی ای عشق گهی پر میکشی از فرش تا عرش
گهی هم آفت ایمانی ای عشقتو بودی میوهی ممنوعهی ما
درنگ لحظهی انسانی ای عشق چه آسان مینمودی اول راه
ندانستم بلای جانی ای عشق اگرچه درد تو درمان ندارد
دوای درد بیدرمانی ای عشق
کاربر سایت
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی
را شادمانهتر كن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند. هر آنچه كه هستی، بهترینش باش..........
کاربر سایت
با من باش...
خاطرم نیست تو از بارانی
یا که از نسل نسیم.....
هر چه هستی گذرا نیست خیالت...
یادت.....
فقط اهسته بگو با دلم میمانی....؟؟
کاربر سایت
دست هايم به آرزوهايم نمی رسند
آرزوهايم بسيار دورند
ولی درخت سبز صبرم می گويد
اميدی هست ، خدايی هست
اين بار برای رسيدن به آرزوهايم
يک صندلی زير پايم می گذارم
شايد اين بار
دستم به آرزوهايم برسد
کاربر سایت
فانوس مهربانیت را
شعله پایین کشیدی
که حتی
درکوچه تاریکی دل
سو سوی امید وروشنی
هدیه نمیکنی؟