سركويت گنهكاري نشسته
زعالم دل بريده دست شسته
ندارد مايه اي جز ناله و آه
ميان موج عصيان چون پر كاه
ضعيف و ناتوان و دردمند است ا
سير و بي نوا و مستمند است
ببخش او را كه محتاج و فقير است
به فتراك غم عشقت اسير است
ندارد جز در لطفت پناهي
مكن منعش ز رحمت يا الهي



پاسخ با نقل قول

