خدايا...

تو مسئولی خداوندا مرا بی آنکه خود خواهم اسير زندگی کردی..

کدامين دست جز دست تو غم ريزد به کام من

چرا شد قرعهء محنت بنام من

که حتی نيمه شبها اشک غم ريزم بپای تو

به اميد صفای تو ... به اميد دوای تو ...