گوشـَـتــ را به ـمن بده
مدت هاستــ حرف هايمـ را کنج دلـَمـ نگه داشته امـ
شايد فرصـَتش رسيد
همان فرصت طلايے که من تن بسپارمـ بهآغوش مردانه اَتــ
و يک جا حل شوم در آن همـِ عاشقے
همان فرصت طلايے که سهم چشمانـَـم فقط چشمانـَتــ باشد
و دستانـَتــ گردان در گيسوانـَمـ
اما...فرصتش پيش نيامد
هنوز حرف هايـم کـُنج دلــــَم مانده
و دستهايمــ از تـــــو خاليستــ
گوشـــت را به ـمـن بده





پاسخ با نقل قول
