زندگی قشنگ و زیباست
اما ، ما بد شانسیم
باد درست جایی می وزد
که ما در آن پناه گرفته ایم
ما بد شانسیم
و کاری هم نمیشود کرد
به هر ضیافتی که رفتیم
قورباغه هایی که راه گم کرده بودند
سر از لیوان های ما در آوردند
کاربر سایت
زندگی قشنگ و زیباست
اما ، ما بد شانسیم
باد درست جایی می وزد
که ما در آن پناه گرفته ایم
ما بد شانسیم
و کاری هم نمیشود کرد
به هر ضیافتی که رفتیم
قورباغه هایی که راه گم کرده بودند
سر از لیوان های ما در آوردند
کاربر سایت
اسمان ابری بود
ما غصه هایمان را شمردیم و
به خواب رفتیم
باید هم کابوس می دیدیم .
کاربر سایت
ه از قبيله ابرم، نه از تبار كويرم كه بي بهانه بگريم، و بي ترانه بميرم ستاره اي
به درخشندگي ماه كه ديري است به دست توده اي از ابرهاي تيره اسيرم فرو نمي كشد اين
آب ، آتش عطشم را خوشا كه باز بيفتد به چشمه سار مسيرم دلم گرفته برايت ولي اجازه
ندارم كه از نسيم و پرنده، سراغي از تو بگيرم
کاربر سایت
من هنوز می ترسم
مبادا با زبانی سخن بگویم
که میان آدم ها رایج نیست
من هنوز هم از نیمکت های چوبی ردیف اول می هراسم
چون آنجا آزادی دست ها محدود است
و من دلم میخواهد دست هایم را
بی شرمندگی بالا ببرم :
-آقا اجازه
ما جواب تمام سئوالهای شما را بلدیم
اما هنوز
از چشم های شما می ترسیم !
کاربر سایت
صدای قدم هایش را به خاطر دارم
حتی گرمای نفسش را میشناسم
هر ماه به دیدارم می آید
آنقدر گریه می کند تا باران ببارد
کاربر سایت
من
پرنده ی زخمی خون بالی را دوست دارم که خیس خیس...
خون بال خون بال...
زیر تازیانه ای باران می پرد..
تا شاید عادت قشنگ پریدن را از یاد نبرد
کاربر سایت
مرده ام در کوچه های بی کسی
سنگ قبرم را نمی سازد کسی
سوختم خاکسترم را باد برد
بهترین یارم مرا از یاد برد
کاربر سایت
کوچ روزها را در آنسوی نگاهم درک کردم ولی مرگ را نمی يافتم
کيست که ميگويد مرگ
کيست که ميگويد هجو
آرام وآهسته در پی بهاری هست
هرگه بهاری هست کوچ نگاهی هست
اما پس از آن رنگ خزانی هست
بعد از خزانم رنگ سپیدی هست
پس هرگه آهی هست يا بار خواری هست
آنجا بهاری هست
مرگی نمی بينم در باغ هستی من
چون هرگه آهی است بر آن صبوحی هست
کاربر سایت
بدليل مردن مردي،
خانه اي سياهپوش شده است
ماهها مي آيند و فصلها مي روند
و ما در فواصل ميان ماهها و سالها
- براي فراموشي واقعه اي بزرگ –
خود را به کارهاي بي هوده مشغول مي کنيم
بدور از هيچگونه اهمال و سُستي.
کاربر سایت
می خواهم خود را نابود کنم
می خواهم محو شوم
هیچ هم نباشم
من میتوانم
همه چیز برای یک پرواز آماده است
یک پرتگاه بلند
و در انتها فرود بر زمینی سراسر چمن
یا دریایی که صخره های تیزی دارد
ولی شاید این حق مادرم نباشد