گوش کن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
کاربر سایت
گوش کن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را مي شنوي؟
کاربر سایت
دلم امشب گرفته پر گرفته
دوباره شور تو از سر گرفته
یقین دارم که آغوش تو باز است
مرا تا پا به سر در بر گرفته
کاربر سایت
دلم گرفته است!
از این نگاه سرد
از این صدای درد!
دلم گرفته است
جدا نمی شود
ز ناخدای آسمان نورد!
دلم گرفته است
زبیم رعد و برق
نگه نمی کنم
به آینه به بعد!
دلم گرفته است
ز اشک رهنورد! ...
کاربر سایت
هوا ابریست ، رنگ غم گرفته
دلم تنگ است ، بوی خون گرفته
زمین و آسمان دریا و خشکی
بدون رنگ خاکستر گرفته
ندارم طاقت احوال ناساز
که این سازم هوای دل گرفته
گهی بر حنجره دادم ز آهی
گهی بر چشم خود زارم گرفته
به گوشم می رسد گاهی صدایی
زوال اهل دل کم کم گرفته
چه گویم گر که گویم بی جهت نیست
که حالم را زمانه بد گرفته ...
کاربر سایت
در عمیق ترین نقطه تاریك
بوی لاشه ی فقر
نردبانی تكیه داده
به دیواروسوسه
می برد
چشم
پله پله تا پنجره هوس
در عمیق ترین نقطه تاریك
بوی لاشه ی فقر
كنارِ دست های كوچك التماس
كنارِ زجه های دختركی هراسان
كنار سكه ای سیاه
زخم می خورد
از دیو خمار شب
کاربر سایت
اد دارم روزی كه با تو از آن كوچه گذشتیم
با تمام عشق و خوبی در كنار هم نشستیم
من در آن خلوت بیدار ، محو چشمان تو بودم
برق چشمانت اثر كرد تا كه این شعر و سرودم
یاد دارم كه تو گفتی : از این عشق حذر كن
چند روزی از این شهر سفر كن
تا فراموش كنی ، دل تاریك مرا
با تو گفتم : حذر از عشق محال است
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
سفر از پیش تو مرگ است برایم
گر از این عشق دگر سیر شدی
از من و این دل تنها دلگیر شدی
گو تا سفری كنم به اعماق خدا
تا دگر هرگز نبینی ، عاشق دل ..
کاربر سایت
كابوس بی كرانه ی تاریك و تارمن
افسوس نارسیده ها
رویای ناتمام
دروازه های روز گویا كه بسته اند
وان حجم اینه درهم شكسته اند
اوخ زكوچ نور
رویای بی سرور
این نقطه ی فناست
پایان بی صداست ...
کاربر سایت
خسته از تنهایی
سكوت مبهم و تاریك
ستاره های غم انگیز
غنچه ی پوسیده
در دستم
اشك میریزم
و قلم میشكند
در حالی
كه زمان یاد ترا
به لب پنجره چشمانم
می آویزد
اشك میریزم
یاد تنهایی تو
میچكد از چشمم
نم نم ، آرام آرام... ...
کاربر سایت
خسته از تنهایی
سكوت مبهم و تاریك
ستاره های غم انگیز
غنچه ی پوسیده
در دستم
اشك میریزم
و قلم میشكند
در حالی
كه زمان یاد ترا
به لب پنجره چشمانم
می آویزد
اشك میریزم
یاد تنهایی تو
میچكد از چشمم
نم نم ، آرام آرام... ...
کاربر سایت
تنهاترین تنهای من ... مرهم براین غم های من
دل جای توست لیلای من ... زیباترین رویای من
آوای من ، پروای من ... عاشق ترین فردای من
ای بهترین دارای من ... ساحل ترین دریای من
ای چشم تو دنیای من ... ماه شب سودای من
آواز من ، همراز من ... اوج پر و پرواز من
تك زمزمه بر ساز من ... یار دل و طناز من
آغاز من ، پایان من ... روشن ترین شایان من
شمع ره تاریك من ... بر عمر مو باریك من
خوش قلب پاك و نیك من ... یكبار بگو مستی زمن...!