دیشب به روی ِ گور ِ خودم گریه ام گرفت
از سالهای دور ِ خودم گریه ام گرفت
رفتم كه ساده بگذرم از ازدحامِ خود...
از لحظه ء عبور ِ خودم گریه ام گرفت
یك تكّه نان خشك ،كمی آب داغِ چشم!
از سردی تنورِ خودم گریه ام گرفت
سوی ِ تو آمدم كه كمی دردِ دل كنم
از مردن ِ غرور خودم گریه ام گرفت
دعوت شدم به مجلس وُ جشن عروسی ات!
در جشن ،از حضورِ خودم گریه ام گرفت
گفتی مرا ببین و حسودی نكن به من
از درد چشم ِ شورِ خودم گریه ام گرفت!
دیدم لباس تورِ عروست اجاره ایست!



پاسخ با نقل قول
