-
مدیر بازنشسته
تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
تو را که هر چه مرادست میرود از پیش ز بی مرادی امثال ما چه غم دارد
تو پادشاهی گر چشم پاسبانان همه شب به خواب درنرود پادشا چه غم دارد
خطاست این که دل دوستان بیازاری ولیک قاتل عمد از خطا چه غم دارد
امیر خوبان آخر گدای خیل توایم جواب ده که امیر از گدا چه غم دارد
بکی العذول علی ماجری لا جفانی رفیق غافل از این ماجرا چه غم دارد
هزار دشمن اگر در قفاست عارف را چو روی خوب تو دید از قفا چه غم دارد
قضا به تلخی و شیرینی ای پسر رفتست تو گر ترش بنشینی قضا چه غم دارد
-
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن