صفحه 131 از 555 نخستنخست ... 3181111112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151181231281 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,301 تا 1,310 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1301
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    از این کوچه

    تا آن جا که راهی نیست

    تنها یک ورق سپید دست و پا می کنم

    و یک دل سیر، می نویسمت

    چه بخواهی چه نخواهی

    من شاعر سرگردان

    همبشه قبل از این که باران ببارد

    از پچ پچ کلاغ ها فهمیده ام

    که یک جای دوری

    دلت،سخت گرفته است...

  2. #1302
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ساده با تو حرف می زنم

    این پرنده ای که من کشیده ام

    چرا نمی پرد؟

    این ستاره

    سرد و کاغذی است

    این درخت

    بی بهار مانده است

    دانه های این انار طعم مرگ می دهد

    من دلم گرفته…

    هر چه می روم… نمی رسم

  3. #1303
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هیچ چیز

    هیچ کس، زیبا نبود

    عشق فریبم داد

    اینجا چه بیهوده ماندم

    وقتی که می شد رفت

    چمدانم را می بندم

    بی هیچ خاطره ای

    اشکی بیفشان

    برای مردی که . . .

    تهیدست سفر می کند...

  4. #1304
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ايستاده ام و سوسوي غريب يک ستاره را مي نگرم
    دراين انديشه ام که آيا تو هم به او مي نگري

    يا شايدم به قبل نگريسته اي و من او را حال
    کاش مي شد امشب با هم ، در کنار گلهاي باغچه بوديم
    آنقدر از دل مي گفتيم تا که گل خسته شود
    آن زمان عطر احساس من و تو تا اوج هوا حس مي شد
    حيف که خيالي بيش نيست ، همچنان خيره به آن ستاره ام
    زير لب مي گويم : اي کاش ...

  5. #1305
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    میان این همه بادکنک رنگی

    قلب من

    بادبادک خاکستری کوچکی است

    غریب و غمگین

    من این بادبادک را

    از آسمانتان میکنم

    و میسپارمش به نخی پاره

    که نمی دانم آن سرش

    در کدام کوچه ی بنبست جهان

    در دست کدام کودک بازی گوش است

  6. #1306
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آمده اي
    و من اين بار
    پنجره ام را نبسته ام
    مي خواهم رد شدنت را ببينم

    مضطربم و نگران ...
    اگر مي دانستم ...
    مي دانستم ...كه تا آخر دنيا با مني

    به جنگ ابر ها ميرفتم

    شايد كه ببارند ...شايد كه بماني ...

  7. #1307
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هر بامدادگاه
    با یاد روی تو
    گلهای یاس را
    پرواز می دهم
    به شهر فرشتگان
    تو یک فرشته ای
    که تنها میان جمع
    افتاده ای به بند
    تنهایی ترا
    دیشب کبوتری
    از پشت شیشه های اتاق محقرم
    فریاد کرد و رفت
    ای دستهای تو سرشار از خدا
    ای چشمهای تو لبریز رنجها
    برخیز و بال خویش
    بگشای سوی عشق
    که در آن دیار
    یک خسته دگر در انتظار توست...

  8. #1308
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    تنهایی‌ام شبیه پلی متروک افتاده روی دره خشکیده
    با هر نفس‌ نفس زدنش زخمی بر قامت شکسته خود دیده

    در التهاب نرم تکان خوردن هر لحظه یک قدم به فراموشی
    چیزی نمانده تا که فرو پاشد این قطعه‌قطعه پیکر پوسیده

    اینک تو در برابر من هستی با چشم‌های خیره و مه‌آلود
    در بادهای از نفس‌افتاده افسانه‌ای است دامن رقصیده

    راهی برای رد شدن از من نیست قلبم ترک‌ترک شده، می‌لرزد
    فالم ببین به هر رگی از دستم کابوس تلخ مرگ تو خوابیده

    نه... تو قدم گذاشته‌ای بر من، آب از سرم گذشته به آرامی
    این دره عمیق چه خواهد کرد با این دلی که پای تو بوسیده

    از سرنوشتِ شوم رهایی نیست این پل همیشه در نرسیدن بود
    تو مقصد نهایی من بودی چشمی که راز مرگ مرا دیده

  9. #1309
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ميان من و دشتی وسيع فاصله يك پنجره است
    وچيزی به نام عبور
    كه لحظه لحظه مرا
    از نيلوفری كه كنار جاده روئيده
    دور می سازد
    پشت سر
    نگاهی مانده
    به انتهايی محو...

  10. #1310
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    عصر یک جمعه ی دلگیر
    دلم گفت بگویم ،
    بنویسم ،
    که چرا عشق به انسان نرسید ست ،
    چرا آب به گلدان نرسید ست ،
    و هنوزم که هنوز است ،
    غم عشق به پایان نرسید ست ،
    گمگشته به کنعان نرسید ست ،
    و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسید ست.
    عصر این جمعه ی دلگیر
    دل هر بی دل آشفته شود حس
    تو کجائی گل نرگس؟

صفحه 131 از 555 نخستنخست ... 3181111112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151181231281 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •