صفحه 132 از 555 نخستنخست ... 3282112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151152182232282 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1,311 تا 1,320 , از مجموع 5547

موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1311
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    به روي گونه تابيدي و رفتي

    مرا با عشق سنجيدي و رفتي

    تمام هستي ام نيلوفري بود

    تو هستي مرا چيدي و رفتي
    كنار انتظارت تا سحر گاه

    شبي همپاي پيچك ها نشستم

    تو از راه آمدي با ناز و آن وقت
    تمنای مرا دیدی و رفتی
    شبي از عشق تو با پونه گفتم

    دل او هم براي قصه ام سوخت

  2. #1312
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    گر چه میدانم وسعت یک قلب به اندازه یک عشق به بزرگی دل نازنینت برای تمام لحظه های آرامش من گنجایش این وجود کوچکم را ندارد .
    گر چه میدانم دستهای کوچک خیال من بیهوده در تمنای احساس دستهای نوازش تو میگردد میان همه ی صفحات سفید خیال رهای تو.
    من میمانم شرمنده از آمدنم و خجل از رفتنم در فضای دل انگیز دل عاشق تو که جواب تو به هر کنجکاوی من آشوبی بزرگ برای اسیری است که دلهره امانش را بریده...

  3. #1313
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    !! چه زود می گذرد روزهای بی تو
    ! در میان کدامین چهار راه ، در امتداد کدام راه نا تمام مانده ای
    که دیگر خبری از تو به گوش نمی رسد
    ! به راستی هستی ، یا تو هم
    عادت نکرده ام به نبودنت ، اینرا نگاههای بی دلیلم می گوید
    اینرا ... ، چه می دانم ، خودم که می فهمم چه می گویم
    ! تو هم اگر مرا شناخته باشی می فهمی
    ! می گویند نزدیک است آمدنت ، باور نمی کنم ،
    آخر آدمهای اینجا زیاد دروغ می گویند
    ! ولی بعضی وقتها عجیب حست می کنم
    ... بگو که گاه مونس تنهاییهایم میشوی ،
    بگو که اشتباه نمی کنم ، بگو که سفر می کنی به لحظه هایم
    ! نمی شنوم ، کمی بلندتر ، کمی شمرده تر ، کمی نزدیکتر ، کمی مهربانتر
    !! ، می بینی ، هنوز فراموشت نكرده ام

  4. #1314
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من اگر می دانستم
    تعبیر بوسه در خواب های کودکی
    دوری هم آغوشی لبخند و عاطفه است...
    هوای سرد لالایی های تو
    در عصر های دلگیر پاییز به سرم نمی زد
    من اگر می دانستم...
    اصلا همان دست ها و نگاه و خاطره
    همانگونه ساده و مهربان
    برایم کافی بود!
    مراچه به رویای "دوستت دارم"ها
    و حدیث باز آمدن هایی که دیگر
    حتی خوابش را هم نمی بینم!!!

  5. #1315
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    من نمی دانستم اما
    باران های گاه گاه پاییزی
    در دستان تو بود
    و زمستان با نگاه سرد تو آغاز شد...
    من نمی دانستم
    تو ٬انجماد ارادی عاطفه ای!
    و بهانه لجبازی های تقدیر
    و...
    و نمی دانم
    چرا در انتظار طلوع بهارم!!!

  6. #1316
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    یاد دارم هر زمان با دوریت یارای پیکارم نبود
    چشمها می بستم
    در خیالم با دو بال خویشتن
    سوی تو پر میزدم
    اوج پرواز خیالم بی افق بود
    مرزهای بسته ی هفت آسمان را می گشود
    کاش میدانستی
    چشم من از باز بودن خسته بود
    کاش می دانستی
    من به چشم بسته از آن آسمانها می گذشتم
    تا بدانجا می رسیدم
    کز خودم چیزی نبود
    هر چه هم بود از تو بود
    در من این حال غریب
    لحظه لحظه اوج و شدت میگرفت
    روزها و هفته ها و ماه ها
    راستی انگار
    وقت و لحظه معنی خود را نداشت
    در من امید نگاه عاشقانه اوج می یافت
    آه اما در خیال خام خود بودم...
    و نمی دانستم
    دست تقدیر برایم چه نوشت!
    قبل از آن که صید صیادم شوم او صید شد
    و از آن روز دگر
    غصه ی آن عشق نافرجام در من مانده است
    و از آن لحظه فقط
    اشکها یار و وفادار من اند
    درک من از عشق این شد
    که اگر
    زندگي ات با رفتنم بهترخواهد شد
    من میروم

  7. #1317
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سکوتی است جاده انتظارم
    تنهاست ستاره شبهای بی کسی ام
    داغ دیده شدند اشک هایی که پا به پای رفتنت چکیدند
    رها شدند کبوترهای خوش اواز زندگیم
    دیگر از گذشته ، تنهایی و اشک هیچ نخواهم گفت
    اما بگذار با آرامش این شب لحظه های بارانیم را
    برایت با خاموشی چراغ دلم روشن کنم
    رفتی مسافر من......
    با رفتنت آغاز شد ثانیه به ثانیه تپش این تلخ تنهایی......
    تقدس خیال من ، مرا ببخش

  8. #1318
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را
    به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
    و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
    و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
    دلم براي کسي تنگ است
    که چشمهاي قشنگش را
    به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
    و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
    دلم براي کسي تنگ است
    که همچو کودک معصومي
    دلش براي دلم مي سوخت
    و مهرباني را نثار من مي کرد
    دلم براي کسي تنگ است
    که تا شمال ترين شمال با من رفت
    و در جنوب ترين جنوب با من بود
    کسي که بي من ماند
    کسي که با من نيست
    کسي که . . .

    - دگر کافي ست.

  9. #1319
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    ابرهای غم"
    چه بارانی است در بیرون این اتاق!
    باران؟
    ابرهای همه غم های تاریخ،
    یک باره بر سرم باریدن گرفته اند.
    کسی نمی داند که در چه دردی و تبی
    می سوزم و می نویسم!

  10. #1320
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

    هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

    و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

    این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

    مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

صفحه 132 از 555 نخستنخست ... 3282112113114115116117118119120121122123124125126127128129130131132133134135136137138139140141142143144145146147148149150151152182232282 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •