موضوع: ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙

  1. #1601
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض



    تو همونی که توی موج بلا
    واسه تو دستامو قایق میکنم
    اگه موج ها تو رو از من بگیرن
    قطره قطر آب میشم دق میکنم
    وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره
    بغض نبودنت اشکامو در میاره
    ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه
    وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه
    ای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه
    هستی از نبودن تو التهاب نفس
    وای که دلم طاقت دوریتو نداره
    بغض نبودنت اشکامو در میاره
    توی ُبهت غم و تنهایی من
    به سرم دست نوازش کشیدی
    وای که دلم طاقت دوریتو نداره
    بغض نبودن تو اشکمو در میاره

  2. کاربر روبرو از پست مفید ABOALFAZL سپاس کرده است .


  3. #1602
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    ♥●•٠·˙بــــهترین اشعارونثـــــــرهای عاشقانه♥●•٠·˙
    اشک رازیست
    لبخند رازیست
    عشق رازیست
    اشک آن شب لبخند عشقم بود
    قصه نیستم که بگویی
    نغمه نیستم که بخوانی
    صدا نیستم که بشنوی
    یا چیزی چنان که ببینی
    یا چیزی چنان که بدانی
    من درد مشترکم
    مرا فریاد کن
    درخت با جنگل سخن می گوید
    علف با صحرا
    ستاره با کهکشان
    و من با تو سخن می گویم
    نامت را به من بگو
    دستت را به من بده
    حرفت را به من بگو
    قلبت را به من بده
    من ریشه های تو را دریافته ام
    با لبانت برای همه ی لب ها سخن گفته ام
    و دست هایت با دستان من آشناست
    در خلوط روشن با تو گریسته ام
    برای خاطر زندگان،
    و در گورستان تاریک خوانده ام
    زیباترین سرود ها را؛
    زیرا که مردگان این سال
    عاشق ترین زندگان بوده اند
    دستت را به من بده
    دست های تو با من آشناست
    ای دیر یافته با تو سخن می گویم
    بسان ابر که با طوفان
    بسان علف که با صحرا
    بسان باران که با دریا
    بسان پرنده که با بهار
    بسان درخت که با جنگل سخن می گوید
    زیرا که من
    ریشه های تورا دریافته ام
    زیرا که صدای من
    با صدای تو آشناست

  4. 2 کاربر از پست مفید ABOALFAZL سپاس کرده اند .


  5. #1603
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2011/08/09
    محل سکونت
    ♥بــیرجند♥
    نوشته ها
    6,287
    سپاس ها
    955
    سپاس شده 2,042 در 1,357 پست
    نوشته های وبلاگ
    34

    پیش فرض

    تنگ غروب خورشید اسیره
    می ترسم امشب خوابم نگیره
    سیاهی شب چشماشو وا کرد
    ستاره من تو رو صدا کرد
    باز مثل هر شب از دیده پنهون
    یه مرد عاشق با چشم گریون
    آواز می خونه از پشت دیوار
    کی خوابه امشب کی مونده بیدار؟
    چرا شب ما سحر نمیشه
    ُ گل ستاره پر پر نمیشه
    تو شهر خورشید یه قصر نوره
    راه من و تو امشب چه دوره

  6. 2 کاربر از پست مفید ABOALFAZL سپاس کرده اند .


  7. #1604
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    سر آغاز
    به نام خدایی که جان آفرید سخن گفتن اندر زبان آفرید
    خداوند بخشنده‌ی دستگیر کریم خطا بخش پوزش پذیر
    عزیزی که هر کز درش سر بتافت به هر در که شد هیچ عزت نیافت
    سر پادشاهان گردن فراز به درگاه او بر زمین نیاز
    نه گردن کشان را بگیرد بفور نه عذرآوران را براند بجور
    وگر خشم گیرد به کردار زشت چو بازآمدی ماجرا در نوشت
    دو کونش یکی قطره در بحر علم گنه بیند و پرده پوشد بحلم
    اگر با پدر جنگ جوید کسی پدر بی گمان خشم گیرد بسی
    وگر خویش راضی نباشد ز خویش چو بیگانگانش براند ز پیش
    وگر بنده چابک نیاید به کار عزیزش ندارد خداوندگار
    وگر بر رفیقان نباشی شفیق بفرسنگ بگریزد از تو رفیق
    وگر ترک خدمت کند لشکری شود شاه لشکرکش از وی بری
    ولیکن خداوند بالا و پست به عصیان در زرق بر کس نبست
    ادیم زمین، سفره‌ی عام اوست چه دشمن بر این خوان یغما، چه دوست
    وگر بر جفا پیشه بشتافتی که از دست قهرش امان یافتی؟
    بری، ذاتش از تهمت ضد و جنس غنی، ملکش از طاعت جن و انس
    پرستار امرش همه چیز و کس بنی آدم و مرغ و مور و مگس
    چنان پهن‌خوان کرم گسترد که سیمرغ در قاف قسمت خورد
    مر او را رسد کبریا و منی که ملکش قدیم است و ذاتش غنی
    یکی را به سر برنهد تاج بخت یکی را به خاک اندر آرد ز تخت
    کلاه سعادت یکی بر سرش گلیم شقاوت یکی در برش
    گلستان کند آتشی بر خلیل گروهی بر آتش برد ز آب نیل
    گر آن است، منشور احسان اوست وراین است، توقیع فرمان اوست
    پس پرده بیند عملهای بد همو پرده پوشد به آلای خود
    بتهدید اگر برکشد تیغ حکم بمانند کروبیان صم و بکم
    وگر در دهد یک صلای کرم عزازیل گوید نصیبی برم
    به درگاه لطف و بزرگیش بر بزرگان نهاده بزرگی ز سر
    فروماندگان را به رحمت قریب تضرع کنان را به دعوت مجیب
    بر احوال نابوده، علمش بصیر بر اسرار ناگفته، لطفش خبیر
    به قدرت، نگهدار بالا و شیب خداوند دیوان روز حسیب
    نه مستغنی از طاعتش پشت کس نه بر حرف او جای انگشت کس
    قدیمی نکوکار نیکی پسند به کلک قضا در رحم نقش بند
    ز مشرق به مغرب مه و آفتاب روان کرد و گسترد گیتی بر آب
    زمین از تب لرزه آمد ستوه فرو کوفت بر دامنش میخ کوه
    دهد نطفه را صورتی چون پری که کرده‌ست بر آب صورتگری؟
    نهد لعل و فیروزه در صلب سنگ گل لعل در شاخ پیروزه رنگ
    ز ابر افگند قطره‌ای سوی یم ز صلب اوفتد نطفه‌ای در شکم
    از آن قطره لولوی لالا کند وز این، صورتی سرو بالا کند
    بر او علم یک ذره پوشیده نیست که پیدا و پنهان به نزدش یکیست
    مهیا کن روزی مار و مور وگر چند بی‌دست و پایند و زور
    به امرش وجود از عدم نقش بست که داند جز او کردن از نیست، هست؟
    دگر ره به کتم عدم در برد وزان جا به صحرای محشر برد
    جهان متفق بر الهیتش فرومانده از کنه ماهیتش
    بشر ماورای جلالش نیافت بصر منتهای جمالش نیافت
    نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم نه در ذیل وصفش رسد دست فهم
    در این ورطه کشتی فروشد هزار که پیدا نشد تخته‌ای بر کنار
    چه شبها نشستم در این سیر، گم که دهشت گرفت آستینم که قم
    محیط است علم ملک بر بسیط قیاس تو بر وی نگردد محیط
    نه ادراک در کنه ذاتش رسد نه فکرت به غور صفاتش رسد
    توان در بلاغت به سحبان رسید نه در کنه بی چون سبحان رسید
    که خاصان در این ره فرس رانده‌اند به لااحصی از تگ فرومانده‌اند
    نه هر جای مرکب توان تاختن که جاها سپر باید انداختن
    وگر سالکی محرم راز گشت ببندند بر وی در بازگشت
    کسی را در این بزم ساغر دهند که داروی بیهوشیش در دهند
    یکی باز را دیده بردوخته‌ست یکی دیده‌ها باز و پر سوخته‌ست
    کسی ره سوی گنج قارون نبرد وگر برد، ره باز بیرون نبرد
    بمردم در این موج دریای خون کز او کس نبرده‌ست کشتی برون
    اگر طالبی کاین زمین طی کنی نخست اسب باز آمدن پی کنی
    تأمل در آیینه‌ی دل کنی صفائی بتدریج حاصل کنی
    مگر بویی از عشق مستت کند طلبکار عهد الستت کند
    به پای طلب ره بدان جا بری وزان جا به بال محبت پری
    بدرد یقین پرده‌های خیال نماند سراپرده الا جلال
    دگر مرکب عقل را پویه نیست عنانش بگیرد تحیر که بیست
    در این بحر جز مرد داعی نرفت گم آن شد که دنبال راعی نرفت
    کسانی کز این راه برگشته‌اند برفتند بسیار و سرگشته‌اند
    خلاف پیمبر کسی ره گزید که هرگز به منزل نخواهد رسید
    محال است سعدی که راه صفا توان رفت جز بر پی مصطفی

  8. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  9. #1605
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    طاقت



    طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است



    غزل پریده رنگ است دلترانه تنگ است



    نه در زمین نه در زمان جای درنگ است



    بیا که وقت تنگ است مراحوصله تنگ است



    مرا حوصله تنگ است


    هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد



    منساده به خیالم که همه کار و کسم شد



    اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رودزدید



    پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید

    رسیده‌ام به ناکجا خسته ازاین حال و هوا



    حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست



    مرا طاقت من نیست، مرا طاقت مننیست

    نه در زمین نه در زمان جای درنگ است



    بیا که وقت تنگ است مرا حوصلهتنگ است



    مرا حوصله تنگ است

    هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد



    من سادهبه خیالم که همه کار و کسم شد



    اون که عاشقانه خندید خنده‌های من رو دزدید



    پشتپلک مهربونی خواب یک توطئه می‌دید



    رسیده‌ام به ناکجا خسته از این حال وهوا



    حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست



    مرا طاقت من نیست، مرا طاقت مننیست

    طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است



    دل ترانه تنگ است غزل پریده رنگ است



    نه در زمین نه در زمان جای درنگ است



    بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است



    مرا حوصله تنگ است

  10. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  11. #1606
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    آشفته بازار



    دلم تنگ است



    دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد



    نهدیداری نه بیداری



    نه دستی از سر یاری



    مرا آشفته می‌دارد



    چنین آشفتهبازاری




    تمام عمر بستیم و شکستیم



    به جز بار پشیمانی نبستیم



    جوانی راسفر کردیم تا مرگ



    نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

    جوانی را سفر کردیم تامرگ



    نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

    عجب آشفته بازاریست دنیا



    عجب بیهودهتکراریست دنیا

    چه رنجی از محبتها کشیدیم



    برهنه پا به تیغستاندویدیم



    نگاه آشنا دراین همه چشم



    ندیدم و ندیدیم و ندیدم



    سبکباران ساحلهاندیدند



    به دوش خستگان باریست دنیا



    مرا در موج حسرتها رها کرد



    عجب یاروفاداریست دنیا

    عجب آشفته بازاریست دنیا



    عجب بیهوده تکراریستدنیا



    میان آنچه باید باشد و نیست



    عجب فرسوده دیواریست دنیا

    عجب خوابپریشانیست دنیا



    عجب یار وفاداریست دنیا



    عجب دریای طوفانیست دنیا



    عجب آشفتهبازاریست دنیا

    عجب یار وفاداریست دنیا



    عجب دریای طوفانیستدنیا

  12. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  13. #1607
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شب شکن





    وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود



    میون اینشب‌زده‌ها کسی به فکر من نبود



    وقتی تو شب گم می‌شدم همخونه خواب گلمی‌دید



    همسایه از خوشه خواب سبد سبد خنده می‌چیــــــد



    آواز خون کوچه‌هاشعرهاش رو از یاد برده بود



    چراغها خوابیده بودن شعله‌شون رو باد بردهبود

    آخ اگه شب شیشه‌ای بود پل به ستاره می‌زدم



    شکست آیینه شب رو نیزهخورشیــد می‌شدم



    آخ اگه مرگ امون می‌داد دوباره باغ می‌شدم



    تو رگ یخ بسته شبنبض چــــراغ می‌شدم

    وقتی تو شب گم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود



    میون اینشب‌زده‌ها کسی به فکـر من نبود


    آخ که تو اقیانوس شب سوختنم رو کسیندید



    تو برزخ بیداد شب کسی به دادم نرسید



    وقتی تو شب گم می‌شدم دلم می‌خواستشعله بشم



    رو سایه‌های یـــخ زده دست نوازش بکشــم



    دلم می‌خواست آشتی بدم تگرگرو با اقاقیا



    خورشید مهربونی رو مهمون کنم به خونه‌ها

    آخ اگه مرگ امونمی‌داد دوباره باغ می‌شدم



    تو رگ یخ بسته شب نبض چراغ می‌شدم

    وقتی تو شبگم می‌شدم ستاره شب‌شکن نبود



    میون این شب‌زده‌ها کسی به فکـر من نبود



    وقتی توشب گم می‌شدم همخونه خواب گـل می‌دید



    همسایه از خوشه خواب سبد سبد خندهمی‌چیــــــد



  14. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  15. #1608
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    شمالی





    شمالی گفتی و شعر یادم اومد



    مثل شیرین که بود فرهادماومد



    بلند گفتم آهای مردم چه ساده‌ان



    یه باری رو دوش فریادم اومد



    همه چیزاکه یادم رفته بودن



    همه‌اش چشم بسته از سر یادم اومد



    خزر با ماهی‌ها و گیلهمردهاش



    زنها و بچه‌ها و پیــرمردهاش



    با اون گوش ماهیهای رنگ وارنگهاش



    همهریز و درشتها و بلندهاش

    شمالی گفتی و شعر یادم اومد



    مثل شیرین که بودفرهادم اومد




  16. کاربر روبرو از پست مفید . : : H@med : : . سپاس کرده است .


  17. #1609
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بلند گفتم آهای مردم چه ساده‌ان



    یه باری رو دوش فریادماومد



    همه چیزا که یادم رفته بودن



    همه‌اش چشم بسته از سر یادم اومد



    خزر باماهی‌ها و گیله مردهاش



    زنها و بچه‌ها و پیــرمردهاش



    با اون گوش ماهی‌های رنگوارنگهاش



    همه ریز و درشتها و بلندهاش

    شمالی بوی بارون دارهکوزه‌ات



    بذار مکتب بره طفل رفوزه‌ات



    نرو خوش باش و قلک خالی بفروش



    بذاربار رو زمین بردارش از دوش



    کمک کن تا خرابها رو بسازیم



    برای ساختنش جون منمروش

    برای ساختنش جون منم روش



    همه دنیا فدای تاری از موش

    بباف بادست پر پینه‌ات حصیر رو



    بشورش از قفس اسم اسیر رو



    طناب رو پاره کن زنجیر روبنداز



  18. #1610
    مدیر بازنشسته
    تاریخ عضویت
    2011/08/29
    محل سکونت
    Tehran_ParS
    نوشته ها
    8,503
    سپاس ها
    1,389
    سپاس شده 2,854 در 2,129 پست
    نوشته های وبلاگ
    21

    پیش فرض

    بزن باز از سر نو زیر آواز



    از دست سر شعر بخون آواز رو سر کن



    بخونو خونده‌هاشون رو از بر کن



    تمام شالیکارها رو خبر کن



    همه دریاها رو زیر وزبر کن



    بدون فردا دیگه آزادی داریم



    هزارتا ده به ده آبادی داریم

    بدونفردا دیگه آزادی داریم



    هزارتا ده به ده آبادیداریم



صفحه 161 از 555 نخستنخست ... 1161111141142143144145146147148149150151152153154155156157158159160161162163164165166167168169170171172173174175176177178179180181211261311 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •